سجاده بصیرت
 
بصیرت یعنی اینکه بدانیم شمری که سر امام حسین (ع) را برید، همان جانباز جنگ صفین است که تا مرز شهادت پیش رفته بود...
در این برهوت معرفتی که هر کس دنبال زندگی خودش است، دغدغه اسلام و انقلاب شما را راحت نمی‌گذارد. می‌خواهید کاری بکنید. می‌خواهید خودتان را بسازید و در کنار این خود سازی پیام عظیم اسلام و انقلاب را به همه برسانیدطبیعتاً جمعی را تشکیل خواهید داد، چرا که شنیده‌اید «ید الله مع الجماعة» و البته مهم ترین عبادات اسلامی که قرار است رابطه ما را با خدا شکل دهند جمعی‌اند. پس دست بکار می‌شوید. چند نفر که همدیگر را می‌شناسید دور هم جمع می‌شوید و کاری را شروع می‌کنید. نیتتان را خالص می‌کنید و چند موتوره کار می‌کنید. چشمتان به جمله روح‌بخشی از پیر جماران می‌افتد:
«یا أَیهَا النبِىُّ حَسبُکَ اللَّهُ و مَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ المُؤمِنینَ.» چه خطاب افتخارآمیزى است براى مؤمنین! چه خطاب مسئولیت‏آورى است براى مؤمنین! افتخارآمیز براى اینکه با اینکه خداى تبارک و تعالى کافى است و هیچ کس در مقابل حق تعالى قدرتى ندارد، قوه‏اى ندارد، همه هیچند، ولى خداى تبارک و تعالى به مؤمنین- که مؤمنات هم داخل مؤمنینند- این افتخار را مرحمت فرموده است که در پهلوى اسم مبارک خودش مؤمنین را هم ذکر فرمود: «براى تو، خدا و کسانى که متابعت کردند، مؤمنینى که از تو متابعت کردند، کافى است». با اینکه خدا کافى است لکن همچو تشریفى را به مؤمنین- که مؤمنات هم داخل هستند- مرحمت فرموده است که خدا و مؤمنین، کسانى که از تو تبعیت کردند، از تو کفایت مى‏کنند. چقدر افتخارآمیز است براى ما، براى مؤمنین براى شما مخدرات، براى شما مؤمنات، که شما [را] در ردیف خداى تبارک و تعالى قرار داده است، و چقدر مسئولیت آور است این خطاب.» (1)

در این برهوت معرفتی که هر کس دنبال زندگی خودش است، دغدغه اسلام و انقلاب شما را راحت نمی‌گذارد. می‌خواهید کاری بکنید. می‌خواهید خودتان را بسازید و در کنار این خود سازی پیام عظیم اسلام و انقلاب را به همه برسانیدطبیعتاً جمعی را تشکیل خواهید داد، چرا که شنیده‌اید «ید الله مع الجماعة» و البته مهم ترین عبادات اسلامی که قرار است رابطه ما را با خدا شکل دهند جمعی‌اند. پس دست بکار می‌شوید. چند نفر که همدیگر را می‌شناسید دور هم جمع می‌شوید و کاری را شروع می‌کنید. نیتتان را خالص می‌کنید و چند موتوره کار می‌کنید. چشمتان به جمله روح‌بخشی از پیر جماران می‌افتد:
«یا أَیهَا النبِىُّ حَسبُکَ اللَّهُ و مَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ المُؤمِنینَ.» چه خطاب افتخارآمیزى است براى مؤمنین! چه خطاب مسئولیت‏آورى است براى مؤمنین! افتخارآمیز براى اینکه با اینکه خداى تبارک و تعالى کافى است و هیچ کس در مقابل حق تعالى قدرتى ندارد، قوه‏اى ندارد، همه هیچند، ولى خداى تبارک و تعالى به مؤمنین- که مؤمنات هم داخل مؤمنینند- این افتخار را مرحمت فرموده است که در پهلوى اسم مبارک خودش مؤمنین را هم ذکر فرمود: «براى تو، خدا و کسانى که متابعت کردند، مؤمنینى که از تو متابعت کردند، کافى است». با اینکه خدا کافى است لکن همچو تشریفى را به مؤمنین- که مؤمنات هم داخل هستند- مرحمت فرموده است که خدا و مؤمنین، کسانى که از تو تبعیت کردند، از تو کفایت مى‏کنند. چقدر افتخارآمیز است براى ما، براى مؤمنین براى شما مخدرات، براى شما مؤمنات، که شما [را] در ردیف خداى تبارک و تعالى قرار داده است، و چقدر مسئولیت آور است این خطاب.» (1)
چه احساس عجیبی. آیا ما همان مؤمنینی خواهیم بود که کافی باشیم برای رسول؟ تلاش می‌کنید و از خدا می‌خواهید که این‌گونه باشید. غرور خاصی در شما شکل می‌گیرد. البته از نوع خوبش.
زمان می‌گذرد. دامنه کسانی که شما را می‌شناسند بیشتر می‌شود. یواش یواش یک اسم شناخته شده در حیطه کار خودتان می‌شوید.
حالا هر نفر از جمع شما یکی از پایه‌های مهم کار شده. (منظور از کار کمیت آن نیست. نوع کار مد نظر است. کار جمعی و تشکیلاتی و سازمان‌یافته برای ترویج و معرفی فرهنگ ناب اسلام و انقلاب. از یک جمع دو نفره که در مسجد روی پنج نفر از بچه‌های محل کار می‌کنند تا یک سازمان بزرگ فرهنگی با صدها نفر آدم).
حواستان هست که هرچقدر یک درخت سبزتر و پربارتر باشد، آفت‌هایش هم بیشتر خواهد بود. تاحالا کسی ندیده که یک مشت شته و موریانه و علف هرز، بچسبند به یک بوته خار صحرایی!! آفت‌ها همیشه به جان درخت‌های میوه سبز و تازه می‌افتند.
یکی از این حالت‌ها که که مثل موریانه انسان را و به تبع آن جمع را از درون می‌خورد، عُجب و خودبزرگ بینی است. و این دقیقاً نقطه عکس آن غرور و افتخاری است که خدای رحیم در صورت مؤمن بودن به انسان عطا می‌کند. و البته تفاوت اصلی این دو نوع غرور این است که اولی در اثر ضغف ایمان و دومی در اثر شدت ایمان است. اولی مسئولیت‌آور است و دومی مخرب.
پدید آمدن خودبزرگ بینی در یک جمع تشکیلاتی شامل دو نوع است. یک فرد در جمع و کل یک جمع.
«فرض بفرمائید لازم بوده ما سر ساعت مقرر عمل خاصی را به قدر ده ساعت مستمر انجام بدهیم... اگر این ده ساعت کار با عجب (خود شگفتی) که یکى از اخلاق‌هاى مذموم و پلید است، همراه باشد و آدم از این که دارد ده ساعت مستمر، سر وقت کار مى‌کند خیلى نسبت به خود در شگفتى قرار بگیرد یعنى از خودش ممنون و راضی باشد، عیبش آن است که متوقعیم همه از ما متشکر باشندما به این خوبى، به این منظمى، این‌طور خوب کار مى‌کنیم، زیاد کار مى‌کنیم، باید همه قدر ما را بدانند. خب آمدیم و یک برادرى قدر ما را ندانست. در آن صورت آن برادر در تصور منِ، از خود راضىِ ظالم خواهد شد و من، از خود ممنونِ مظلوم می‌شوم. بسیار خوب؛ برادر مؤمنِ‌مان است، ظلم او را تحمل مى‌کنیم اما بالأخره یک روز، دو روز، ده روز، وقتى دیدیم این برادر هیچ نمى‌فهمد که ما چه‌قدر داریم خودمان را مى‌کُشیم، کینه به وجود مى‌آید. کینه و عقده و نارضایى در طول زمان رشد مى‌کند و خصلت‌هاى بد غالباً این‌طور است و چون به زبان نیاوردیم و آن برادر این کینه را از دل ما بیرون نیاورده، نقار (شکاف) روزبه‌روز زیاد مى‌شود و به اصطکاک مى‌انجامد. از خودشگفتى من که یک حق به‌ظاهر طبیعى و معمولى من بود این فاجعه را به وجود آورد که بین من و یک برادر دیگر اختلاف و نقار و اصطکاک به وجود آمد. حالا قضیه چه بود؟ ... پس از اول تا آخر که چرتکه بیندازیم و حساب کنیم، تقصیر منِ خودشگفت بوده است. عمل مرا هبط کرد، ضایع کرد، برادرى من را از بین برد، کار من را متوقف کرد، چون وقتى که من ببینم دیگرى چنین ناسپاسى مى‌کند آن شوق کار در من کم مى‌شود و کار را به تعطیل و رکود نزدیک می‌کند... این اخلاق بد موجب این همه فاجعه و افت و خرابى می‌شود در حالی که اگر من اخلاق اسلامى داشته باشم، اخلاق اسلامى مرا از عجب باز مى‌دارد.» (2)
اما در بعد تشکیلاتی، عُجب نشانه‌هایی دارد از قبیل بوجود آمدن این احساس که ما از همه بهتریم و اساساً فقط ما هستیم که داریم کار می‌کنیم و بقیه خوابند. این حالت نتایجی را در پی خواهد داشت:
· همه باید ممنون ما باشند و اگر نیازی داشته باشیم باید ما را درک کنند.
· بی‌نیازی از تجربه‌های دیگران و متهم ساختن جمع‌ها و گروه‌های دیگر به بد و اشتباه عمل کردن.
· ندیدن اشکالات جمع خودمان و پرداختن به تعریف و تمجید از خود در عوض انتقاد و نقد از خود.
· موضع‌گیری در مقابل کسانی که دلسوزانه ایرادی را در ما دیده‌اند و به ما تذکر داده‌اند.
· تغییر نوع ادبیات جمعی و تبدیل شدن به ادبیاتی که همیشه از موضع قدرت است.
· درجا زدن در وضعیت کنونی و عدم حرکت رو به جلو. که این درجا زدن در اثر راضی بودن از خود اتفاق می‌افتد.
برای علاج این درد همواره باید مدنظر داشته باشیم که این نیرو و این توانایی و از همه مهم‌تر این توفیق را خدا به ما داده و ما هرچقدر هم که در این راه تلاش کنیم ذره‌ای نتوانسته‌ایم شکر این نعمت را به جای آوریم.
و درنهایت، مقایسه کردن خود با افراد و گروه‌هایی که در طول تاریخ، از زمان حضرت رسول(ص) تا کنون، آمده‌اند و رفته‌اند و با دست خالی حماسه‌ها آفریده‌اند و دین خدا را با تمام وجود خود حفظ کرده‌اند و به ما رسانده‌اند. حقیقتاً آدم وقتی امکانات و شرایطِ فراهم خود را با دیگرانی که تمام زندگیشان را وقف اسلام کرده‌اند مقایسه می‌کند، حاصلش شرمندگی است و جایی برای عجب و غرور نخواهد ماند.
1- صحیفه امام، ج13
2- بیانات مقام معظم رهبری در تاریخ 2/3/59

نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٢/٥/۱۱ توسط 
تمامی حقوق مطالب برای سجاده بصیرت محفوظ می باشد