سجاده بصیرت
 
بصیرت یعنی اینکه بدانیم شمری که سر امام حسین (ع) را برید، همان جانباز جنگ صفین است که تا مرز شهادت پیش رفته بود...

پرده اول: ولایت پذیری در گذران تاریخ

تاریخ آیینه ای است که هر دم در آن بنگری حوادثی را می یابی که در عصر حاضر نیز می توانی مصادیقی برای آن بیابی. لذا عبرت گرفتن از گذشته و گذشتگان یکی از پیام هایی است که بار ها و بار ها بزرگان دین ، ما را به ان سفارش کرده اند.

در این بین حوادثی که در پیروی یا عدم پیروی از خط ولایت رخ داده و باعث عزت یا ذلت فاعلین آن شده ، یکی از شگرف ترین وقایعی است که مصداق دادن آن با جامعه امروز، می تواند خیلی از ظلمت ها را تبیین کند. لذا آنچه در این پرده می آید دو داستان تاریخی است که در اولی، چهره ای ذلت بار و در دومی، چهره ای عزت وار را خواهیم شناخت. باشد که با واکاوی بیشتر این دو داستان، به پرده ای از جمال و جلال راه ولایت دست یابید.


 

پرده اول: ولایت پذیری در گذران تاریخ

تاریخ آیینه ای است که هر دم در آن بنگری حوادثی را می یابی که در عصر حاضر نیز می توانی مصادیقی برای آن بیابی. لذا عبرت گرفتن از گذشته و گذشتگان یکی از پیام هایی است که بار ها و بار ها بزرگان دین ، ما را به ان سفارش کرده اند.

در این بین حوادثی که در پیروی یا عدم پیروی از خط ولایت رخ داده و باعث عزت یا ذلت فاعلین آن شده ، یکی از شگرف ترین وقایعی است که مصداق دادن آن با جامعه امروز، می تواند خیلی از ظلمت ها را تبیین کند. لذا آنچه در این پرده می آید دو داستان تاریخی است که در اولی، چهره ای ذلت بار و در دومی، چهره ای عزت وار را خواهیم شناخت. باشد که با واکاوی بیشتر این دو داستان، به پرده ای از جمال و جلال راه ولایت دست یابید.

داستان اول:

پس از فتح دژهای خیبر و بازگشت مسلمانان به مدینه و با زیر پا گذاشتن مفاد صلحنامه حدیبیه از سوی قریش، که علی (ع) آن را با دست خود نوشته بود، پیامبر خود را آماده فتح مکه کرد. پیامبر در نظر داشت به ناگهان و بی خبر به مکه حمله ببرد. اما یکی از سست عنصرانی که به رایگان برای قریش جاسوسی می کرد، نامه ای به آنان نگاشت و ایشان را از قصد پیامبر آگاه کرد. وی این نامه را به همسرش سپرد تا آن را به مکه برساند.
جبرئیل، پیامبر خدا را از این امر با خبر ساخت و آن حضرت هم علی (ع) و زبیر را به تعقیب آن زن فرستاد. چون علی (ع) و زبیر به آن رسیدند، او را از ادامه حرکت بازداشتند و از او درباره نامه پرسیدند. زن جریان نامه را انکار کرد. زبیر می خواست از راه خود بازگردد که علی (ع) دست به شمشیرش برد و ترحم زبیر را بیجا دانست و گفت: رسول خدا (ص) به ما خبر داده که آن زن حامل نامه ای برای مکیان است و آنگاه تو می گویی که او نامه ای با خود ندارد. سپس رو به زن کرد و گفت: به خدا سوگند اگر نامه را نشان ندهی، تو را بازرسی خواهم کرد. زن با شنیدن این سخن، نامه را از میان موهای بافته شده اش بیرون آورد و به آن حضرت داد.(۱)

داستان دوم:

در جنگ صفین، عبید الله بن عمر یکی از همسنگران معاویه،وقتی با امام حسن مجتبی (ع) روبرو می شود می گوید: پدر تو در آغاز و انجام با قریش مبارزه کرد و قریشیان اینک او را دشمن دارند پس آیا تو می توانی او را از خلافت خلع کنی تا ما خودت را خلیفه قرار دهیم. بعد از اینکه امام حسن (ع) با شدت تمام این پیشنهاد را رد کرد، عمار بن یاسر برخاست و در میان سپاهیان سخنرانی کرد و آنان را به یورش علیه معاویه تشویق
کرد و از ماهیت حقیقی این جنگ و پیش زمینه های آن نقاب برگرفت و گفت:" بندگان خدا! به سوی این جماعت روید که به خیال خود به خونخواهی عثمان قیام کرده اند. به خدا سوگند من گمان نمی کنم که ایشان به خونخواهی عثمان آمده باشند. اینان طعم دنیا را چشیده و آن را برگزیده اند و خوب آن را دوشیده اند. این قوم دریافتند که اگر حق گریبانگیر آنان گردد میان ایشان و تمایلات دنیویشان فاصله می اندازد. این جماعت در اسلام سابقه ای ندارند تا بدان سزاوار طاعت و خلافت باشند. بنابراین پیروان خود را فریفته و گفته اند: پیشوای ما به ستم کشته شده است. قصد آنان از این سخن آن بود که خود حاکم و فرمانروا شوند و این نیرنگی است که به وسیله آن تا اینجا که خود می بینید، رسیده اند. و اگر آنها این نیرنگ را به کار نمی بستند حتی دو تن هم با ایشان بیعت نمی کردند."

آنگاه وی با عمرو بن عاص روبرو شد و به او گفت: عمرو آیا دین خود را در قبال مصر فروختی ؟
نفرین بر تو باد! تو از دیرباز اسلام را کج می خواستی. سپس بر شامیان یورش برد و این ابیات را که از ایمان و یقین سرشار بود و روحیه جهادی عمار نود ساله را در آن روز نمودار می ساخت، خواند:

-خدا راست گفت که او اهل راستی است و پروردگارم والا و بزرگوار است.

-پروردگارا! در شهادت من تعجیل فرمای به کشته شدن در راه کسی که خود قتل زیبا را- شهادت دوست می دارد.

-در حالی که یورش آرنده باشم نه گریزنده و همانا کشته شدن در راه خدا بر هر مرگ دیگری برتر است.

-کشتگان در بهشت نزد پروردگارشان هستند و از شراب خوشبو و چشمه سلسبیل نوشانده می شوند.

-از شراب ویژه ابرار که با مشک ممزوج است و جامی از شراب که آمیزه آن گرم و خوشبوی چون زنجبیل است.

سپس عمار در میان دو سپاه ایستاد و بانگ زد: ای مردم! پیش به سوی بهشت. پس چون پرچم عمرو بن عاص را دید، گفت: به خدا سوگند من سه بار با این پرچم جنگیده ام و این از آن سه بار نیرومند تر نیست. آنگاه این بیت را به زبان آورد:

-ما بر سر تنزیل قرآن با شما جنگیدیم و امروز به خاطر تاویل آن می جنگیم.

عمار بسیار تشنه بود . آب خواست. زنی قدحی از شیر مخلوط با آب برایش آورد. چون قدح را تا زیر دندانهایش بالا برد، گفت: امروز دوستانم، محمد (ص) و حزبش را دیدار می کنم. به خدا سوگند اگر با ما بجنگند بطوری که ما را تا بلندی های کوهها برانند ما همچنان یقین داریم که بر حقیم و ایشان بر باطلند.

بدین سان این جنگجوی سالخورده ای که از اوان جوانی به راه مکتب گام نهاد و از هیچ وظیفه ای که بدو محول شد، سرپیچی نکرد تا آنجا که پیامبر او را تا سطح صدیقان بالا برد ، او در راه خدا از نکوهش ملامتگران باک نداشت و با چشمانی باز و گام هایی استوار در حالی که پرونده درخشان نود سال زندگی خویش را در بر داشت به استقبال شهادت رفت. چون
عمار به میدان کارزار رسید ، دو تن از تبهکاران به نام های ابن العادیه عزاری و ابن جون بر وی یورش بردند و او را کشتند. با قتل عمار، در حقیقت خداوند حجت را بر شامیان تمام کرد. زیرا پیامبر اکرم فرموده بود: " آخرین نوشیدنی تو کاسه ای از شیر است و تو را گروه سرکش ( فئه باغیه) به قتل می رسانند."(۲)

پرده دوم:

وظایف ولایتمداران

در هنگام وقوع هر مسئله ای ابتدا باید کلیات و جوانب آن را سنجید. شناخت موافق و مخالف و تحلیل نظرات  و گفته هایشان یکی دیگر از مراحل
واکاوی موضوع است و سطور تاریخ نیز همچون کتابی همواره در پیش روی ماست و آموزگار بی کلام هستی است.

حال اگر بخواهیم مسئله ای همچون ولایت را مورد بازبینی و واکاوی قرار دهیم ، ابتدا باید تعریف صحیحی از آن ارائه دهیم.

ولایت معانی مختلفی دارد. ریشه لغوی آن ( ولی) به معنای قرب، اتصال و پیوند دو یا چند شیء است.
از پیوند عمیق دو شیء ولایت پدید می آید.

پس اولین نکته ای که از معنی لغوی " ولی" می توان فهمید اتصال و نزدیکی شخص ولی با مردم است.

در مقایسه دو جامعه، وجه افتراق آنها را می توان زمینه ی ناسازگاری مدنی و در مراتب بالاتر ، مایه دشمنی آنها قرار دارد. از آنجا که نظام حاکم بر ایران بر مبنای ولایت فقیه  با نام جمهوری اسلامی است و نظام آمریکا بر مبنای عقاید کابالا( از عرفان های یهود) و بنیان سکولار ( جدایی دین از سیاست) و با نام ایالات متحده قرار دارد، پس می توان در دورنمایی کلی، این دو نظام را در مقابل هم قرار داد.

نظام آمریکایی از آنجا که نظام واقع در ایران را مغایر با عقاید خود و تهدیدی برای امنیت خود می پندارد، لذا در جهت دشمن شناسی از صاحبنظران مطرح جهان برای مشورت استفاده می کند تا مبانی دینی و مذهبی در ایران
را رصد کند. آنها از عقاید و باورهای ما، شاید بیشتر از خودمان آگاهند و با این
دیدگاه دست به برنامه ریزی های بلند مدت می زنند.

حال آیا ما هم در دشمن شناسی مانند آنها عمل کرده ایم؟ آیا تحلیلی از واژگان " قدرت هوشمند" ، "نظم نوین جهانی" ، " جنگ آرماگدون" و خیل
کثیر واژگان دیگر که همه آنها مرتبط با عقاید آخرالزمانی است انجام داده ایم؟

پس با یک بررسی کوتاه باید بگوییم که متاسفانه هنوز عقاید دشمن را نشناخته ایم.

نکند مصداق خطبه ی ۲۵ نهج البلاغه شویم که حضرت علی (ع) بعد از فتح یمن به دست کفار ، خطاب به یارانش فرمود: " تسلط کفار بر یمن، به جهت اجتماع آنان در باطلشان و پراکندگی شما از حقتان می باشد."

 عشق ولایت و حب ولی می تواند سر منشاء عزت دنیوی و اخروی انسان ها باشد و در مقابل ، بغض نسبت به این مسئله یا فهم نادرست آن ، به شقاوت ابدی منجر خواهد شد.

ان تتقوا الله یجعل لکم فرقانا. (هر کس تقوای خدا پیشه کند، فرقان( یعنی قدرت تشخیص حق از باطل) نصیبش می شود.)

اما آنچه که در جامعه ما حاکم است و با نام ولایت فقیه می شناسیمش، چیزی جدای از ولایت و سرپرستی در زمان امامان معصوم (ع) نیست بلکه تنها مرتبه ای پایین تر از آن است.

فلذا شناختن این اصل ، مجهولی است که هنوز در بین بعضی ها مغفول مانده و اساس بسیاری از   مخالفت ها و ناسازگاری ها را رقم زده است. لذا
بر آنیم تا با ورود به این بحث، جان های تشنه ی کسانی که طالب آزادگی هستند را سیراب کنیم.

فقه در اصطلاح، به معنای علم و آگاهی دقیق نسبت به علوم دین و احکام الهی و توان استنباط آنها از طریق ادله تفصیلی( کتاب، سنت، عقل و اجماع) است.

"فقه" یکی از شاخه های علوم دینی و عبارت است از : علم به احکام شرعی از طریق استنباط و اجتهاد."

"فقیه" کسی است که در علوم اسلامی تخصص دارد و احکام الهی را از ادله آن استنباط می کند.

با ارائه این تعاریف، حال گاهی گمان می شود تنها مدرک اسلامی بودن یک مسئله، این ست که در قرآن کریم مطرح شود و چگونگی طرح آن کاملاً شفاف، روشن و بی نیاز از ژرف نگری و تاملات
اجتهادی باشد. در حالی که:

یکم: عقل و سنت نیز هر یک مدرک و منبع معتبری در اسلام است و آموزه های اسلامی را می توان و بلکه باید از مجموع هر سه منبع ( قرآن، سنت و عقل) شناخت.

دوم: طرح مسائل در قرآن، گونه های مختلفی دارد و در بسیاری از موارد استنباط یک مسئله از قرآن مجید، بدون آشنایی با متدلوژی فهم دین و فرآیند استنباط امکان پذیر نیست.

در عین حال یکی از ساده ترین روش ها برای اثبات ولایت فقیه از طریق قرآن، مراجعه به شرایط حاکم در قرآن است که پس از معصومین تنها بر ولی فقیه صدق می کند.

شرایط حاکم جامعه

۱.اسلام و ایمان؛ خداوند می فرماید:

( لن یجعل الله للکافرین علی المومنین سبیلا) (۳)؛ خداوند هرگز کافران را بر مومنان سلطه نمی دهد.

( و لا یتخذ المومنون الکافرین من دون المومنین و من یفعل ذلک فلیس من الله فی شیء) (۴)؛
مومنان نباید کافران را به جای مومنان دوست و ولی خود بگیرند و هر کس چنین کند از لطف و ولایت خدا بی بهره است.

۲.عدالت(در مقابل ظلم)؛ خداوند ولایت و حکومت ظالمان را نمی پذیرد. پس حاکم و ولی باید عادل باشد.

( و لا ترکنوا الی الذین ظلموا فتمسکم النار)(۵) ؛ به ستم پیشگان گرایش نیابید که آتش دوزخ به شما خواهد رسید.

این رکون و گرایش در روایات به " دوستی و اطاعت" تفسیر شده است.

همچنین خداوند در شرایط امامت به حضرت ابراهیم فرمود: ( لا ینال عهدی
الظالمین)
(۶) ؛ عهد من به ستمکاران نمی رسد.

۳.فقاهت؛ حاکم اسلامی باید عالم به احکام اسلام باشد تا بتواند آنها را اجرا کند. در زمان پیامبر (ص) و امام معصوم(ع) این علم از سوی خداوند به آنان داده شده است و در زمان غیبت امام معصوم(ع)، داناترین مردم به احکام؛ یعنی، فقها حاملان این علم اند.

قرآن درباره شرط علم می فرماید: ( افمن یهدی الی الحق احق ان یتبع امن لا یهدی الا ان یهدی فما لکم کیف تحکمون)(۷) ؛ آیا کسی که به راه حق هدایت می کند ، سزاوار است که از او پیروی شود یا کسی که راه نمی
یابد؛ مگر آنکه راه برده شود؛ شما را چه می شود؟ چگونه داوری می کنید؟

فقیه با تخصصی که  سال ها در تحصیل آن کوشش کرده، می تواند احکام اسلام را  از قرآن، سنت، عقل و اجماع به دست آورد. اما غیر فقیه این تخصص راندارد و باید احکام اسلام را از فقیه بیاموزد.

اما یک اشکالی مطرح می شود که غیر فقیه می تواند احکام اسلام را به صورت فتوا از فقیه بگیرد و حکومت کند، پس لازم نیست حاکم خودش فقیه باشد.

حال با توجه به مطالب بالا این اشکال را توضیح می دهیم.

یکم؛ اگاهی های لازم از اسلام برای حکومت ، اختصاص به فتوا ندارد تا گفته شود: غیر فقیه از فقیه تقلید می کند. بلکه در بسیاری از موارد ، فقیه باید با توجه به ملاک های ترجیح در تزاحم احکام و یا تشخیص موارد مصلحت، حکم حکومتی صادر کند. " حکم حکومتی" خارج از دایره فتوا و تقلید است. در عین آنکه مسئله ای تخصصی و در حوزه تخصص فقیه است.

دوم؛ آیا غیر فقیه اطاعت از فقیه را در همه موارد بر خود لازم می داند؟ یا فقط در مواردی که خود
تشخیص می دهد، از فقیه اطاعت می کند؟

در صورت دوم، هیچ ضمانتی بر اجرای احکام الهی و دینی بودن حکومت وجود ندارد. در صورت اول، در واقع آن فقیه ولایت دارد و شخصی که به طور مستقیم امور اجرایی را به عهده دارد ، مجری از سوی او به شمار می آید و این یکی از شیوه های اجرا و اعمال ولایت فقیه است.

اما اگر این اشکال مطرح شود که در آیه بالا، اطاعت از ( من یهدی الی
الحق)
سزاوارتر از ( من لا یهدی الا ان یهدی) معرفی شده است؛یعنی، اطاعت از فقیه را سزاوارتر از اطاعت بر فقیه می داند. بنابراین اطاعت از غیر فقیه نیز با وجود فقیه مقبول است. گرچه اطاعت از فقیه بهتر است!

مانند این سخن را ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه( ج ۹، ص ۳۲۸) در مقایسه بین امام علی (ع) و خلفای پیش از او می گوید. یعنی، او اطاعت از امیرالمومنین را بهتر از ولایت دیگران می انگارد؛ نه لازم و واجب!

سزاوارتر بودن در آیه ، سزاواری در حد الزام است. یعنی، فقط باید از او پیروی کرد. زیرا در ذیل آیه مردم را توبیخ می کند که چرا از ( من یهدی الی
الحق)
پیروی نمی کنید.( فما لکم کیف تحکمون)؟ بنابراین سزاواری در حد الزام است.

آیات بی شمار دیگری نیز وجود دارد که فضیلت عالمان را بر غیر عالمان بیان کرده است.( آیه ۹ سوره زمر) از نظر عقل نیز با وجود شایسته تر نباید به فروتر تن داد.به ویژه در امر رهبری که تعیین سرنوشت جامعه در گرو آن است.

۴.کفایت؛
توانایی و شایستگی اداره امور جامعه که از آن به مدیر و مدبر بودن نیز تعبیر می شود.

حضرت یوسف فرمود: ( قال اجعلنی علی خزائن الارض انی حفیظ علیم)(۸)؛گفت : مرا بر خزائن این سرزمین بگمار که من نگهبانی امین و کاردانم.

در داستان حضرت موسی و دختر شعیب نیز آمده است: ( ...ان خیر من
استاجرت القوی الامین)
(۹)؛ بهترین کسی که می توانی به کارگیری
اوست که توانای درستکار است.

از مجموع این آیات ، می توان تصویری کلی از سیمای حاکم از دیدگاه قرآن به دست آورد. در منطق قرآن حکومت و زمامداری ، تنها شایسته کسانی است که از صلاحیت های علمی و اخلاقی و توانمندی های لازم برخوردار باشند. به دست آوردن این تصویر در زمان غیبت امام معصوم (ع) بر ولایت فقیه تطبیق می کند. از طرف دیگر حکومت اسلامی حکومت قانون خداست؛ ( من لم یحکم بما انزل الله فاولئک هم الکافرون)(۱۰) ؛ و آن بدون حاکمیت دین شناس و متخصص مستعد در اجرای احکام الهی ( فقیه عادل و جامع الشرایط) امکان پذیر نیست.(۱۱)

  پی نوشت ها:

(۱)زندگینامه چهارده معصوم(ع)- آیت الله محمد تقی مدرسی

(۲)همان

(۳)نساء آیه ۱۴۱

(۴)ال عمران- آیه ۲۸

(۵)هود- آیه ۱۱۳

(۶)بقره- آیه ۱۲۴

(۷)یونس- آیه ۳۵

(۸)یوسف- آیه ۵۵

(۹)قصص- آیه ۲۶

(۱۰)مائده- آیه ۴۴

(۱۱)دین و سیاست، ولایت فقیه و جمهوری اسلامی- حمید رضا شاکرین و علیرضا محمدی


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٢/٥/۱۱ توسط 
تمامی حقوق مطالب برای سجاده بصیرت محفوظ می باشد