سجاده بصیرت
 
بصیرت یعنی اینکه بدانیم شمری که سر امام حسین (ع) را برید، همان جانباز جنگ صفین است که تا مرز شهادت پیش رفته بود...

 در فرهنگ دشمن شناسی قرآن کریم ” یهود “به عنوان دشمن ترین دشمنان برای کسانی که ایمان آورده اند توصیف شده است. خداوند متعال در آیه ای اعجازگونه می فرماید:” لتجدن اشد الناس عداوة للذین آمنوا الیهود و الذین اشرکوا” (بخشی از آیه ۸۲ سوره مائده)به تحقیق یهودیان را دشمن ترین دشمنان نسبت به مومنان می یابی و همچنین کسانی که مشرک شدنددر این آیه کریمه خداوند متعال گذشته از توصیف یهودیان به این عنوان با عطف مشرکان به یهود به شکلی زیبا تبعیت خارجی مشرکان را از یهودیان و نقش پشت پرده یهود را افشا می کند همانطور که دستهای جنایت کار آنان از زمان پیامبر تا کنون از جنگهای نظیر خندق تا جنگ های جهانی مشهود بوده است. اساساً چگونگی شکل گیری صهیونیسم و رابطه آن با یهود و دین حضرت موسی علیه السلام بحثی تاریخی است که باید در کتب تاریخ به آن پرداخت اما مساله ای که اهمیت این موضوع را دوچندان می کند این است که عده ای به خاطر اغراضی خاص دست به تحریف تاریخ زده حوادث و رویداد های تاریخی را به نفع خود مصادره کرده اند و در این میان به استناد همان تاریخ تحریف شده دست بر گلوی بشریت نهاده اند. آنان از گذرگاه این حوادث تحریف شده حقوقی را برای خود تراشیده اند که برای استیفای این حقوق جعلی خواهان به استثمار کشیدن سایر ملت ها هستند. در مقابله با این تهاجم زشت تاریخی بسیاری با نوشتن کتاب ها و مقالات سعی کرده اند تا چهره کریه و سراسر ریای این تاریخ نگاران خائن را روکنند که افرادی نظیر روژه گارودی از این دست بودند اما به خاطر سیطره همه جانبه این اقلیتٍ اکثریت ستیز بسیاری از این تقابل ها به شکست انجامیده است با این همه هر کس بنابر وظیفه انسانی خود باید تلاش کند تا صفحه تاریخ را از لوث چنین ظلم و ستم هایی پاک کند. این نوشته نیز سعی دارد به ریشه یابی واقعی و تفکیک عوامل موثر در تشکیل جنبش صهیونیسم قدمی هرچند کوچک در این مسیر بردارد.



مقاله” قوم یهود، آیین یهودیت و علل پیدایش صهیونیسم” تحقیقی است تالیفی و حدالامکان ساده و آموزشی، که در آن به تفکیک و بررسی صهیونیسم دینی از صهیونیسم سیاسی پرداخته شده در ابتدا سعی شده است اصطلاحات مهم و کلیدی تعریف شود و در ادامه با بررسی تبارشناسی قوم یهود با تفکیک تاثیر “آموزه‌های عهد قدیم(تورات)”؛ “عهد جدید (انجیل)” و نقش مسیحیان صهیونیست” در شکل گیری جنبش صهیونیسم، به شکلی روشن، دلایل مذهبی و دینی موثّر در بوجود آمدن تفکر صهیونیسم را بیان کرده‌ایم. همچنین در تحلیل ریشه‌های صهیونیسم سیاسی، با تفکیک آن به ریشه‌های قومی ـ تاریخی و امپریالیستی ـ استعماری سعی شده است که نقش این دو در تکمیل عوامل پیدایش جنبش صهیونیسم به وضوح بیان شود.
کلمات کلیدی
آیین یهودیّت؛ قوم یهود؛ صهیونیسم؛ اسرائیل؛ افسانه هولوکاست؛ پروتستانتیزم؛ صهیونیسم مسیحی؛ صهیونیسم سیاسی
ایران بزرگترین و خطرناک‌ترین دشمن اسرائیل محسوب می‌شود. دشمنی ایران پس از انقلاب اسلامی به رهبری (امام)خمینی، به صورت یک دشمنی ایدئولوژیک و دشمنی واقعی درآمده و خطر افکار تندرو مذهبی در ایران از هر خطری برای اسرائیل بیشتر است.(۱)

قوم یهود و آیین یهودیّت

در این بخش(۲) سعی کرده‌ایم با توجه به منابعی که در اختیار داریم و تا جایی که واقعیات تاریخی به ما اجازه می‌دهد جنبه مذهبی و الاهی یهودیت به عنوان آیینی آسمانی را از تفکر مبتنی بر بنیادگرایی افراطی و مطالعه انتخابی و نژادپرستانه از تورات جدا کرده و به ریشه‌هایی بپردازیم که منجر به تشکیل فاجعه‌ای شد که امروزه مانند غدّه‌ای سرطانی در میان کشورهای اسلامی نمایان است. رژیمی که با انگیزه‌هایی موهوم و ضد بشری آشکارا به نسل کشی پرداخته و با خوی حیوانی خویش روی جلّادان تاریخ را سفید کرده است. امروزه آنچه ما به عنوان صهیونیسم می‌شناسیم فقط گوشه‌ای از خواب هولناکی است که امپریانیسم جهانی برای ابناء بشر دیده است. اگر چه با موجودیت رژیم جعلی اسرائیل جزئی هر چند کوچک از این خواب پریشان تعبیر شده است، امّا اگر تدبیر رهبران و متفکران بشری و بیداری توده‌های مردمی نباشد بعید نیست که خودکامگان افسار گسیخته، تمدن بشری را که ثمره سالها مجاهدتِ مجاهدان تاریخ و آزادگان عالَم است با برداشت خشک و بنیادگرایانه شان از متون تحریف شده و دست نوشته خود به ورطه نابودی و هلاکت بکشانند. آنچه آشکار است اینکه این برداشت با رویکردی غرض ورزانه در صدد انتقام از تمام ارزشهایی است که برای برپایی آن چه خون‌ها که ریخته نشده و چه هزینه‌های سنگین که بر دوش بشریت تحمیل نشده است. در این اوراق بر آنیم تا با کنار زدن پرده‌های غفلت از روی چشمان دوستان و پرده‌های تزویر از روی سفّاکان منفعت پرست تا حدودی حقیقت این تفکر ضد بشری را آشکار سازیم. حقیقتِ تلخی که اگر چه بسیاری برای رفع تکلیف، آن را به مساله‌ای کوچک در حد زیاده خواهی یک قوم یا یک کشور جعلی و یا حتی در نگاهی ساده لوحانه آن را به اختلافات داخلی یک کشور تنزل می‌دهند، امّا واقعیت مسئله‌ای است که از بسیاری از جهات پیوندی ناگسستنی با مساله آخرالزمان و رویارویی بزرگ خیر و شر دارد.

 

یهودیت، آیینی آسمانی

شایسته است قبل از پرداختن به اصل موضوع نکاتی چند را متذکّر شویم.یهودیت آیینی رسمی و الاهی است که از جانب خداوند متعال به دست حضرت موسی(ع) بر بنی اسرائیل عرضه شد. مومنان به این آیین آسمانی می‌دانستند که این آیین تا آمدن پیامبر بعدی که نشانه‌های آن در تورات آمده است، رسمیت دارد. و این چنین بود آیین مسیحیت تا آنکه پروردگار عالمیان با فرستادن آیین محمّدی (ص) جهانیان را به دین مبین اسلام مفتخر فرمود. و آن را جامع ادیان الاهیِ پیشین معرفی کرده و همه را دعوت به پذیرش آن کرد. پیامبر اسلام اهل کتاب را در پذیرش اسلام یا ماندن بر آیین قبلی خود مخیّر کرد و بسیاری هم با قبول شرایط اسلام بر آیین خود باقی ماندند. از آنجاییکه تمامی ادیان آسمانی از مصدر و منبع واحد نازل شده‌اند از قدیم الایام معتقدان ادیان مختلف در کنار هم زندگی می‌کرده و هیچگونه تعارض قابل ذکری با همدیگر نداشتند. همانطور که امروز هم بسیاری از اهل کتاب در میان مسلمانان به راحتی زندگی می‌کنند و هیچگونه مشکلی ندارند. اما با گذشت زمان و دور شدن از عصر نبوتِ آیین یهودیت، رفته رفته غبار غفلت بر احکام اصیل آسمانی نشست و به جای آن، راه‌های انحرافی در جهت منفعت عده‌ای خاص گشوده شد.
گذر زمان با کمک دست‌های پلید نامحرمان کم کم آیین آسمانی یهودیت و کتاب مقدس آن را مانند مسلک‌ها و فرقه‌های غیر الاهی زمین گیر کرد. و انگار این منحرف شدن‌ها و به بیراهه رفتن‌ها خاصیتی جبری، در طبیعت زمان است که گذشت زمان هر چیزی را که در اختیار بشر قرار بگیرد منقلب می‌کند و شاید به همین خاطر پروردگار عالمیان محفوظ نگه داشتن خاتم ادیان را خود ضمانت کرد: نحن نزّلنا الذکر و انا له لحافظون.(۳) اما به دلایلی، انحراف در آیین یهودیت بسیار عمیق‌تر از موارد مشابه خود، در تاریخ بشریت ظاهر شد تا جایی که کاملاً در تضاد با آیینی قرار گرفت که خود از دل آن برخاسته بود. امروزه در میان مومنان واقعیِ آیین الاهی یهودیت، صهیونیسم نوعی فساد و تباهی بر مبنای ملی گرایی افراطی و استعمارگری شمرده می‌شود. همانطور که در جریان انقلاب اسلامی، گروهی از یهودیان که همسو با جریان انقلاب فعالیت می‌کردند، در جریان دیدار با بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، حضرت امام خمینی قدّس سرّه اظهار داشتند: (یهودیت دین الاهی است متّکی بر توحید و احکام خداوند که بوسیله حضرت موسی کلیم الله در تورات مقدس آورده شده، در حالی که “صهیونیسم” مانند “ایسم”‌های دیگر، مخلوق ذهن چند نفر از دنیای غرب است که اخیراً به عنوان یک ابزار سیاسی مورد استفاده قرار می‌گیرد و این ابزار، عاملی شده است برای نفوذ امپریالیسم در خاورمیانه و مَحو حقوق انسانی و خدایی عده‌ای از افراد در این منطقه.)امام خمینی قدس سره در سخنان خود با تیز بینی خاص خود تفاوت عملکرد کلیمیان حقیقی با صهیونیست‌ها را چنین بیان می‌فرمایند: (ما حساب جامعه یهود را از حساب صهیونیست‌ها جدا می‌دانیم. ما با صهیونیست‌ها مخالف هستیم و مخالفت ما برای این است که آن‌ها با همه ادیان الاهی مخالف هستند. آن‌ها یهودی نیستند، آن‌ها مردمی سیاسی هستند که به اسم یهودی کارهایی می‌کنند و یهودی‌ها هم از آن‌ها متنفّر هستند.)(۴) در حقیقت می‌توان گفت که تمام هدف ما در این اوراق اثبات مدعای حضرت امام رضوان الله تعالی علیه با آوردن شواهدی علمی و تاریخی است. که ان شاءالله خواهد آمد.و اما نکته دوم که باز به گونه‌ای تاکید نکته اول است، اینکه به کارگیری مکرر عبارات یهود و یهودیان و انجمن‌های یهودی به معنی یکسان نگری همه یهودیان نیست. زیرا برخی از آنها همانطور که قبلاً گذشت مبرّا از همگرایی و همکاری با تشکل‌ها و شبکه‌های صهیونی و اسرائیلی هستند.و سوم اینکه ذکر عبارت “ک ش و ر اسرائیل” فقط و فقط برای رساندن معنا در این اوراق آورده شده است، وگرنه با توجه به معیارهای بین المللی برای تعریف کشور به هیچ وجهی اطلاق کشور بر این مورد صحیح نمی‌باشد. چرا که صهیونیست‌های مهاجم سرزمین کشور فلسطین را با قوه قهریّه اشغال کرده و بسیاری از ساکنان اصلی آن را اخراج یا به قتل رسانده‌اند. و تعداد بسیاری را هم آواره کرده و کسانی هم که در فلسطین مانده‌اند از حداقل نیازها برخوردار نیستند. صهیونیست‌های اشغالگر به جای فلسطینیان اخراج شده، یهودیان ممالک مختلف را به کشور اشغال شده فلسطین منتقل کرده و جایگزین ساکنان اصلی آنجا کرده‌اند. بر این اساس رژیم صهیونیستی به عنوان یک کشور به هیچ وجه مبنا و مشروعیت حقوقی نداشته بلکه پدیده‌ای جعلی و بی ریشه در منطقه به حساب می‌آید. چرا که طبق قواعد و حقوق بین الملل کشور متضمّن تعاریف و ویژگیهایی است که رژیم اشغالگر قدس از لحاظ جغرافیایی، تاریخی، سیاسی، و نیز ملل و اقوام تحت زیست مشمول هیچ کدام از آنها نمی‌باشد.(۵)

نگاهی به ساختار قومی و مذهبی یهودیان

در ابتدا به خاطر نقش کلیدی و اساسی آیین یهودیت، ساختار دینی و مذهبی آن را به اختصار شرح داده و مطلب را پی می‌گیریم.
بسیاری می‌پندارند که واژة یهودی، مانند واژه آلمانی یا انگلیسی مفهوم مشخص و روشنی دارد، و همانطور که آلمانی به کسی گفته می‌شود که از نژاد نُردیکِ(۶) سفید پوستان، وابسته به تمدن غربی و دارای فرهنگ ژرمنی می‌باشد و به زبان آلمانی تکلم می‌کند و یک عضو ملت آلمان به حساب می‌آید یهودی هم دارای چنین خصوصیاتی است. در بسیاری از موارد هم، محققان در مورد یهود به گونه‌ای سخن می‌گویند که به نظر می‌رسد یهودیان جماعتی یکدست، یکپارچه و منسجمند. امّا حقیقتاً در این مورد بخصوص این گونه نیست. اگر امروز آلمانی‌ها در کشور آلمان زندگی می‌کنند و بسیاری هم هستند که در کشور آلمان نیستند امّا از بسیاری از جهات با آداب و رسوم کشورشان مشترکند، یهودیان چنین مشترکاتی را در بسیاری از موارد ندارند. برای نمونه تاریخ یهود را در نظر می‌گیریم. با شنیدن اصطلاح تاریخ یهودی چنین برداشت می‌شود که یهود دارای تاریخی مستقل و جدا از سایر ملت‌هاست و خود دارای اشتراکات منحصر به فردی است امّا وقایع غیر قابل انکار تاریخی نشان می‌دهد که یهودیان در جوامع مختلفی زندگی کرده‌اند و این جوامع در شرایط زمانی و مکانی گوناگون تمدن‌ها و شیوه‌های تولید متفاوتی داشته‌اند. مثلاً یهودی‌های یمن در قرن ۱۹در یک جامعه عربی بیابانی و قبیله‌ای می‌زیستند، امّا در همان زمان یهودیان هلند در یک جامعه شهری متمدن و مبتنی بر نظام سرمایه داری غربی زندگی می‌کردند. با وجود این واقعیت‌ها ما وقتی از تاریخ یهودی نام می‌بریم هر دو مورد به یک نسبت مد نظر ماست در حالی که از لحاظ تاریخی و علمی نمی‌توان این دو را به عنوان یک تاریخ مشترک لحاظ کرد. چرا که تاریخ یک پدیده، باید اشتراکاتی هم در نوع وقایع داشته باشد تا بتوان تأثیرات وقایع گوناگون را بر اجزا و افراد آن بررسی کرد. برای مثال وقتی انقلاب صنعتی رخ داد با توجه به دو مثالی که زده شد، تأثیراتی که انقلاب صنعتی بر کشورهای اروپایی داشت بسیار فراتر و عمیق‌تر از تأثیراتی بود که بر کشورهایی نظیر یمن و کشورهای آفریقایی گذاشت. به همین خاطر می‌توان گفت که میزان اثرپذیری یهود از انقلاب صنعتی البته با فرض اینکه آن را دارای تاریخ مستقلی بدانیم متأثر از میزان تأثیرپذیری جامعه‌ای بود که در آن جامعه زندگی می‌کردند.(۷) و به خاطر همین پراکندگی است که شخصیت و هویت آنان نیز متأثر از تمدن آن جامعه‌ای است که در آن زندگی می‌کنند. همانطور که می‌بینیم یهودیان هر کشور به زبان همان کشور تکلم می‌کنند و نویسندگان آنها به زبان آن کشور می‌نویسند. و از هر جنبه فرهنگ و تمدن که بررسی کنیم متوجه می‌شویم که نمی‌توان تمدن یا فرهنگ معینی را به عنوان تمدن و فرهنگ خاص یهودی و به تبع آن تاریخ یهودی مشخص نمود و این واقعیت آشکاری است که قابل انکار نمی‌باشد و اگر هم مثال نقضی بر این مدعا پیدا شود باید وجه اشتراک آن را نه در فرهنگ و تمدن بلکه در ریشه‌های مذهبی و البته بسیار محدود برای آن قائل شد که عموماً فاقد مکان مشخصی می‌باشد.
گروه‌های مختلف یهودی به چند دسته جداگانه تقسیم می‌شوند، در تقسیم¬¬بندی این گروهها دو اصل معتبر است که فرد با دارا بودن حتی یکی از این دو، یهودی محسوب می‌شود. این دو اصل عبارت‌اند از اصل عقیدتی یعنی اعتقاد و‌ ایمان یهودی و دوم اصل نژادی یعنی متولد شدن از مادری یهودی بنا بر شرایطی که ذکر کرده‌اند(۸). با اعتبار اصل دوم یهودی ملحد و بی دین هم، یهودی محسوب می‌شود و این از موارد منحصر به فرد آیین فعلی یهودیّت در مقایسه با اسلام و مسیحیت می‌باشد.

تقسیمات یهودیان به اعتبار اصل نژادی و محل زیست

با لحاظ کردن اصل نژادی یهودیان به ۳ دسته بزرگ تقسیم می‌شوند.
۱ـ سفارادی‌ها(۹): سفارادی‌ها که یهودیان مشرق زمین را می‌گویند از نسل کسانی هستند که در شبه جزیره ایبری می‌زیستند. سفارادی‌ها اشراف یهود بودند و همیشه از اینکه با اشکنازی‌ها همراه و هم محل شوند احساس شرم می‌نمودند و همیشه بین آنها و اشکنازی‌ها دشمنی دیرینه‌ای وجود داشت. امّا با گذشت زمان، وضعیت کاملاً برعکس شد و در حالیکه سفارادی‌ها تبدیل به اقلیت شدند اشکنازی‌ها درتمدن غربی و هم چنین در اسرائیل موقعیت برجسته‌ای پیدا کردند. از شخصیت‌های تأثیرگذار و مهم سفارادی‌ها میتوان به اسپینوزا فیلسوف نامدار و بنیامین دیزرائیلی یهودی که برای خدمت به اهداف صهیونیسم به ظاهر مسیحی شد و مدتی نخست وزیر انگلیس بود، اشاره کرد.
۲ـ یهود مشرق زمین و جهان اسلام: به اشتباه یهودیان مشرق زمین و دنیای اسلام هم سفارادی گفته می‌شوند که کاملاً اشتباه است چرا که گذشته دینی و فرهنگی آنان به کلی متفاوت است.
۳ـ اشکنازی‌ها(۱۰): عمده یهودیان شرق اروپا (روسیه و لهستان) را که اصلیت آنان آلمانی است، اشکنازی(۱۱) می‌گویند. اصولاً یهودیّت مطرح امروزی و تمامی جنبش‌های فکری معاصر یهودی شامل جنبش یهودی روشنگری، یهودیت اصلاحگر، یهودیت محافظه‌کار، جنبش قومی دیاسپورا و پونر و خصوصاً جنبش صهیونیسم در میان اشکنازی‌ها ظهور کرد.

تقسیم یهودیان به اعتبار اصل دینی و عقیدتی

به لحاظ دینی و عقیدتی یهودیّت به چند دسته اصلی تقسیم می‌شوند. که از جمله آنها می‌توان به یهودیت ارتدوکس، یهودیت اصلاح طلب و یهودیت محافظه کار اشاره کرد.یهودیت ارتدوکسی وارث یهودیت حاخامی و بیشتر، از قرون وسطی تا پایان قرن نوزدهم رواج داشت. آنها عقیده دارند تورات از جانب پروردگار نازل شده و تمامیت آن لازم الاجراست. البته آنها فقط حداکثر ۵% پنج درصدِ یهود در دنیای غرب را تشکیل می‌دهند. یهودیت اصلاح طلب در آلمان ( مهد اصلاح دینی مسیحیت) ظهور کرد و نخستین فرقه‌ای بود که یهودیت حاخامی را به چالش کشید. آنها می‌کوشند عقل را بر همه چیز حاکم کنند و با جداسازی عنصر دینی از عنصر نژادی فقط عنصر دینی را الزام آور می‌دانند. برای آنها اصطلاحاتی چون بازگشت به ارض موعود، تبعید و دوران مسیحایی بی اعتبار است. یهودیت محافظه کار، جریان فکری است که معتقد است مسلک یهودیت بیانگر روح ثابت ملت یهود می‌باشد. آنان اعتقاد دارند که یهودیت قادر است خود را به مقتضیات زمان منطبق سازد. آنان دین یهود را روح قومیت می‌دانند که این همان دیدگاه صهیونیسم است، اما با این همه مسائل دینی در اسرائیل در اختیار کامل یهودیت ارتدوکسی است. البته اصلاح طلبان و محافظه کاران عقیده ندارند که تورات از جانب خداوند نازل شده بلکه از نظر آنان تورات مجموعه‌ای است از گفتارهای حکیمانه و افسانه‌های مردمی که پروردگار به پیامبران الهام کرده است از این رو انسان حق دارد بر حسب خِرَد خود یا مقتضیات زمان در آن دخل و تصرف کند و شعائر را تغییر یا در بعضی موارد حذف کند. یهودیت اصلاح طلب و محافظه کار، حاخام شدن زنان و هم جنس بازی و حاخام شدن همجنس بازان را مجاز می‌شمارند.(۱۲) امروزه بزرگترین تجمع یهود در جهان یهود آمریکاست. یهودیان آمریکا سفیدپوست و اکثریت قاطع آنان اشکنازی(۱۳) می‌باشند. به لحاظ دینی یهود ایالات متحده به دو دسته اصلی تقسیم می‌شوند: یهودیان قومی و لاادری‌ها و دیگری مذهب گرایان. اینها گروههای یهودی مصلح در جهان هستند با اینکه گروههایی هم وجود دارند که به لحاظ کمّی دارای اقلیت می‌باشند. مانند یهودیان فلاشا که یهودیان اتیوپی‌اند، که اساساً خارج از قلمرو یهودیت حاخامی هستند و اصلاً اطلاعی از تَلمود ندارند. اگر چه در هر آرایش اجتماعی یا مذهبی اختلافاتی بین مرکز و اطراف آن وجود دارد امّا حالت یهود و یهودیت تا حدودی منحصر به فرد است. چرا که در یهودیت اساساً مرکز مدّت مدیدی است که از میان رفته است و جریانهای پیرامونی با استقلال تام رشد کرده‌اند. اگر بگوییم که این حاصل قرون معاصر است با نگاهی به گذشته یهود می‌توان مثال نقض این مدعا را پیدا کرد. درانجمن سنهدرین(۱۴) که در آن اقوام یهودی قرون اولیه میلادی حضور داشتند، اوضاع به همین منوال بود. در این انجمن صدوقیان حضور داشتند که آنان به یهودیتی بت پرستانه، هرمی، قاطع، خشک و خالی از ‌ایمان به پروردگار و روز قیامت و تنها مبتنی بر قربانی دادن و عادات تخلف ناپذیر و تماماً زمینی عقیده داشتند، امّا در کنار آنان فریسیان نیز حضور داشتند که به رستاخیز و لزوم اعتقاد به آخرت قائل بودند. علی رغم این اختلافات بنیادین، در کنار هم اَعمال دینی را انجام می‌دادند از این جاست که گفته می‌شود یهودی تعریفی دوگانه دارد. یکی بر اساس عقیده و دیگری مبتنی بر نژاد. امّا امروزه تمامی این فرقه‌ها و گروهها هر نوع عقیده‌ای که داشته باشند آیین یهودیت و پیروان آنها را یهودی نامیده‌اند.
اشتراکات بین یهودیان مذهبی و یهودیان ملحد(۱۵)
مورد تنفر بودن از طرف ملتهای میزبان
به قول مارک تواین(۱۶) نویسنده مشهور و طنزپرداز آمریکایی پاره‌ای از ملتها نسبت به یکدیگر نفرت دارند امّا همه ملل جهان یکپارچه از یهودیان متنفرند.(۱۷) در این خصوص عوامل زیادی را می‌توان به عنوان دلایل نفرت ملتها از یهودیان نام برد. اما از آنجایی که مسیحیان در طول سالیان درازی میزبانی آنان را بر عهده داشتند دو مورد زیر را می‌توان از دلایل اساسی نفرت آنان از یهود نام برد:

کشتن عیسای مسیح(ع).(۱۸)
هنگامی که عیسی(ع) به پیامبری مبعوث شد زمانی بود که یهودیان از دین و آیین آسمانی خویش منحرف شده بودند. آنان با اینکه در تورات نشانه‌هایی از آمدن عیسی و پیامبری وی(۱۹) دیده بودند شریعت آسمانی وی را گردن ننهادند. تا جایی که توطئه از میان برداشتن وی را چیدند. آنان برای از میان برداشتن وی کسی را اجیر کردند که داستان آن در انجیل متی باب ۲۶ جمله‌های ۱۴ـ۱۵ چنین بیان شده است. آنگاه یکی از آن دوازده(نفر) که یهودی استخریوطی مسّما بود نزد رؤسای کَهَنه رفته گفت: مرا چند خواهید داد تا او را به شما تسلیم کنم؟ ایشان سی پاره نقره با وی قرار دادند. و در جمله‌های ۴۷ ـ ۴۹ همان باب داستان چنین ادامه پیدا می‌کند: و هنوز (عیسای مسیح) سخن می‌گفت که ناگاه یهودا که یکی از آن دوازده بود، با جمعی کثیر با شمشیرها و چوب‌ها از جانب رؤسای کَهَنه و مشایخ قوم آمدند. و تسلیم کننده او به ایشان نشانی داده و گفته بود: هر که را بوسه زنم همان است، او را محکم بگیرید. در ساعت نزد عیسی آمده گفت: سلام یا سیدی و او را بوسید.تعبیرات زشت و موهن تلمود در مورد حضرت مسیحاز دیگر عوامل نفرت مسیحیان از یهود تعبیرات زشت و موهنی است که نسبت به آن حضرت در تلمود آمده است. تا جایی که نویسنده اثر در چاپ نخست که هیچگونه حذفی در آن اِعمال نشده، همیشه بعد از ذکر نام حضرت مسیح مومنانه بعدش جمله نابود باد عنصر شرّیر را می‌افزاید.(۲۰)

 

بغض و کینه داشتن نسبت به دیگران

از دیگر اشتراکات بین یک یهودی مذهبی و یک یهودی ملحد بغض و کینه داشتن نسبت به دیگران است. یک یهودی مذهبی یا ملحد اعتقاد دارد که یهودیان از تبار خداوند هستند امّا اقوام دیگر از روحی پلید نشات گرفته‌اند. آنان اعتقاد دارند که یهودیان نه مانند سایر مردم بلکه حتی از لحاظ جوهری بر سایرین برتری دارند. و دیگران فقط برای این آفریده شده‌اند که در خدمت یهود باشند. به خاطر همین اعتقادات و با توجه به سرگذشت پر از ذلت و خواری که درآوارگی‌های مستمر پشت سر گذاشته‌اند خود را در صورت غلبه بر مردم مُحِقِ هر ظلمی بر دیگران می‌بینند و اگر آنان کوچکترین مجالی پیدا کنند از هیچ گونه جنایتی در حق غیر یهودیان فروگذار نخواهند کرد. همان طور که اتفاقات چندین ساله اخیر در کشور فلسطین گویای همین مطلب است.
اعتقاد به تعلق داشتن فلسطین به یهودیان
از دیگر اعتقادات مشترک یهودیان مذهبی و ملحد بنا بر وعده‌های عهد عتیق تعلق فلسطین به آنان است. به خاطر همین مهاجرت یهودیان به فلسطین را بازگشت (به ارض موعود) لقب داده‌اند و سرزمینهای در دست اعراب را سرزمینهای بازپس گیری نشده! می‌دانند. یعنی این سرزمین به قول عهد قدیم از نیل تا فرات متعلق به یهودیان است. منتها مدتی آنان از آنجا دور بوده‌اند و به دست دیگران افتاده است. در همین معنا فقرات زیادی هم در عهد عتیق یافت می‌شود که گذشته از تعلق فلسطین به یهودیان آنان را نیز به عنوان قومی خاص معرفی می‌نماید. برای آنان فقرات زیر گویای چنین مسائلی است: آن روز خداوند با ابراهیم عهد بست و فرمود: من این سرزمین را از نهر مصر تا رود فرات به نسل تو می‌بخشم.(۲۱) قول داده ام سرزمین ایشان را به شما بدهم، تا آن را به تصرف خود درآورده، مالک آن باشید.(۲۲) خداوند به موسی فرمود: که به قوم اسرائیل بگویید: وقتی که از رود اردن عبور کردید و به سرزمین کنعان رسیدید باید تمامی ساکنان آن جا را بیرون کنید من سرزمین کنعان را به شما داده‌ام، آن را تصرف کنید و در آن ساکن شوید اگر تمام ساکنان آنجا را بیرون نکنید باقی ماندگان، مثل خار به چشم‌های تان فرو خواهند رفت و شما را در آن سرزمین آزار خواهند رساند.

برتر دانستن خود از دیگران

یک یهودی چه اعتقادی به خدا داشته باشد چه ملحد باشد خود را سرآمد و برتر از دیگران می‌داند و این برتری را به نژاد و اصالت نژادی خود نسبت می‌دهد. در تورات با تعابیر گوناگون به این نکته اشاره شده است و ملت یهود را تافته‌ای جدا بافته از دیگران ترسیم می‌کند. چون شما قوم مقدسی هستید که به خداوند، خدایتان اختصاص یافته‌اید و از بین تمام مردم روی زمین شما را انتخاب کرده است تا برگزیدگان او باشید.(۲۳) پس خود را تقدیس نمایید و مقدس باشید چون من خداوند خدای شما هستم من خداوند خدای شما هستم که شما را از قوم‌های دیگر جدا کرده¬ام شما را از سایر اقوام جدا ساخته ام تا از آن من باشید.(۲۴)

آشنایی با اصطلاحات مرتبط با صهیونیسم

بعد از این آشنایی اجمالی در مورد حقیقت آیین یهود و ساختار قومی مذهبی آنان، همچنین دیدگاه دیگران نسبت به آنان و شمّه‌ای از اعتقادات مشترک آنان لازم است برای بحث در مورد جنبش صهیونیسم و علل پیدایش آن، کلمات و اصطلاحاتی را که غالباً هم در معانی متفاوت و گاه مشترک استعمال می‌شوند به دقت مورد توجه قرار داده تا در خلال بحث، کاربرد این اصطلاحات باعث پیچیدگی مطلب نشود. لازم به ذکر است که در این جا فقط به صورت گذرا و بنابر اقتضای این بخش که با هدفی آموزشی و روشی ساده نگاشته شده است به این اصطلاحات پرداخته می‌شود و خواننده گرامی برای اطلاعات بیشتر باید به منابع تفصیلی موضوع رجوع نماید.

کشور فلسطین
حدود دوهزار و بانصدسال قبل از میلاد مسیح چند قبیله عربی به منطقه فعلی فلسطین مهاجرت کردند که بعدها کنعانیون نامیده شدند. آنان چند قبیله بودند که قبیله مهم آنان یبوسیون در شهر قدس و اطراف آن سکونت داشتند.(۲۵) اگر چه در دوران های گذشته به سرزمین فلسطین ارض کنعان هم گفته می شد اما نام فلسطین بمناسبت یکی از قبایل کریتی(۲۶) که تقریباً دوازده قرن قبل از میلاد مسیح در سواحل مدیترانه میان یافا و غزه رحل اقامت افکنده بودند و بعدها بنام فلسطینیون معروف شدند به این سرزمین داده شده است.(۲۷)

اورشلیم(۲۸)
نام مرکز کشور یهودا (فلسطین) و ناحیه‌ای در شرق دریای مدیترانه و جنوب غربی لبنان از مهمترین مناطقی است که در کتاب مقدس (عهد عتیق و عهد جدید) به کرات از آن نام برده شده و به عنوان شهر داوود و سلیمان شهرت یافته است. در عهد قدیم آمده است که نام قدیمی آن شهر یبوس بوده است و پس از آنکه داوود آنجا را فتح کرد، به اورشلیم تغییر نام داده است. در فرهنگ اسلامی این نام کاربردی ندارد و عمدتاً از واژه بیت المقدّس(۲۹) استفاده می‌شود. این شهر به مناسبت ساخت نخستین خانه خدا و نخستین قبله عالَم توسط سلیمان نبی از قداست خاصی برخوردار است. گذشته از مسلمانان و یهودیان این شهر نزد مسیحیان نیز اهمیت دارد زیرا به عقیده آنان شهری است که حضرت عیسی در آن شهر مصلوب و در همانجا دفن شده، گرچه بنابر روایت انجیل از محل دفن خود برخاسته است. در ادبیات عبری اورشلیم به معنای شهر سلامت و‌ایمنی است.(۳۰) همانطور که گذشت این نام در کتاب مقدس به کرات آمده است از آن جمله: زیرا که شریعت از صهیون و کلام خداوند از اورشلیم صادر خواهد شد و او امت‌ها را داوری خواهد نمود و قوم‌های بسیاری را تنبیه خواهد کرد.(۳۱) آنگاه ایشان برگشتند به اورشلیم از کوه مسمّی به زیتون که نزدیک به اورشلیم است و مسافت را یک روز سبت دارد.(۳۲) همچنین اورشلیم مکانی است که محل دفن عیسی تلقی شده و بر روی آن ضریح مقدس برپا کرده‌اند و همین شهر بود که یکی از نخستین کلیساهای مسیحیان تأسیس شد، و اولین مبلغان خبر رستاخیز مسیح را در جهان پخش کردند.(۳۳)
صهیون
از لحاظ جغرافیایی کوهی است نزدیک اورشلیم(۳۴) و یکی از چهار کوه مقدس در شهر قدس.(۳۵) طبق روایات کتاب مقدس صهیون تپه‌ای است در جنوب شرقی اورشلیم. در فرهنگ‌های یهودی آمده است که قدمت این واژه به زمان داوود برمی‌گردد.(۳۶) و قلعه‌ای داشته به نام یبوسیان که داوود یا سلیمان در قرن دهم قبل از میلاد آن را فتح کرد و معبد یا همان هیکل را بر روی آن بنا کرد که تابوت عهد در داخل آن نگهداری می‌شده است.(۳۷) این واژه در برخی نوشته‌ها مترادف تمام سرزمین اسرائیل به کار رفته و به طور وسیع در عهد قدیم مورد اشاره قرار گرفته است. بیشترین کاربرد آن را به ترتیب در کتاب‌های مزامیر و اشعیا نبی می‌بینیم. گاهی دو واژه اورشلیم و صهیون در یک معنا و گاهی جدا از هم آمده‌اند. از مهمترین مواردی که این دو واژه در کنار هم آمده است می‌توان به موارد زیر اشاره کرد: و فرشته‌ای که به من متکلم شد مرا فرمود که ندا کرده بگو که خداوند لشکرها چنین می‌فرماید که بخصوص اورشلیم و صیون غیرت عظیم نمودم.(۳۸) همچنین در جایی دیگر: زیرا که بقیه از اورشلیم و رستگاه از کوه صهیون بیرون خواهند آمد. غیرت یهوه این را بجا خواهد آورد.(۳۹)

صهیونی
منسوب به صهیون. لقبی است که قبل از تشکیل حکومت اسرائیل به کسانی می‌دادند که از تأسیس این حکومت جانبداری می‌کردند.(۴۰) اصطلاحاً کسی که موافق با بازگشت یهودیان به فلسطین است.

صهیونیسم
مرام و مسلک حزب بین المللی یهود(۴۱). مسلک گروهی است که طرفدار سلطه و نفوذ یهودیان بر اقوام و ملل دیگرند.(۴۲) نهضتی است، مایه گرفته از آرمان مسیحایی طایفه بنی اسرائیل برای رسیدن به ارض موعود و تشکیل ملت و دولتی واحد.(۴۳) به قول پژوهشگر روسی یوری ایوانف، صهیونیسم نوین، ایدئولوژی و دستگاه کثیر الشعب سازمانها و سیاست علمی بورژوازی ثروتمند یهود است که با محافل انحصاری ایالات متحده آمریکا و دیگر کشورهای امپریالیستی دست اتحاد داده است. و محتوای اساسی آن عبارت است از شووینیسم(۴۴) جنگو و ضد کارگری.(۴۵) برخلاف امروز که مسئله صهیونیسم قرابت زیادی با کشور فلسطین اشغالی و اسرائیل دارد امّا در بادی امر و هنگامی که طراحان این نظریه بحث صهیونیسم را پیش کشیدند اصلاً بحث سرزمین فلسطین مطرح نبود آن روز بنابر عقاید و نظرات بنیانگذاران این مکتب فقط بحث تشکیل یک دولت یهودی و اجتماع یهودیان جهان در یک منطقه مشخص بود. همان طور که روشن شد نظریه صهیونیسم بسیار پیش‌تر از تشکیل دولت جعلی اسرائیل در فلسطین مطرح شد، تا به اصطلاح با جمع کردن یهودیان در یک سرزمین واحد از منافع آنان حمایت کرده و به آوارگی چند صد ساله آنان پایان دهند. هرچند از تشکیل دولت صهیونیستی اسرائیل کم‌تر از یک قرن می‌گذرد اما نظریه پردازی درباره‌ی آن به چند قرن پیش باز می‌گردد. و چه بسیار افرادی کوشیدند تا دولتی یهودی تشکیل دهند، امّا ناکام ماندند. در میان این افراد، تئودور هرتسل روزنامه نگار مجارستانی آلمانی الاصل توانست به این نقشه شوم تقریباً جامه عمل بپوشاند.

تئودور هرتسل(۴۶)
نمایش نامه نویس و روزنامه نگاری که چیزی از فرهنگ و زبان عبری نمی‌دانست. پدرش بازرگانی ثروتمند بود و هرتزل در محیط مسیحی مجارستان بزرگ شد. در دانشگاه وین حقوق خواند و پس از فراغت از تحصیل به نگارش مقالات ادبی پرداخت. تا کارش بالا گرفت و به عنوان خبرنگار روزنامه “نیوفری پریس” منصوب شد. وی در جریان محکوم شدن یک افسر یهودی به نام دریفوس به جاسوسی در فرانسه وقتی افکار عمومی جامعه فرانسه به شدت بر ضد یهود به هیجان آمده بود دست به ابتکار جالبی زد. وی با بهره برداری از این حادثه با هدف کسب شهرت و تصدی رهبری جامعه یهود و ایجاد موج تبلیغات به سود آنان جزوه¬ی کوچکی را با عنوان دولت یهودی(۴۷) تألیف کرد(۴۸). وی در این کتاب یهودیان را به ایجاد یک دولت یهودی ترغیب کرد تا از فشار و ظلم کشورهای میزبان رهایی یابند. وی با بیان اینکه یهودیان هرکجا باشند و به دولت متبوع خود، هر‌اندازه عشق و علاقه نشان دهند و هر قدر به هم میهنان خود خدمات ارائه کنند، هرگز به ایشان اجازه داده نمی‌شود که در صلح و آرامش زندگی کنند یهودیان را به سوی داشتن یک کشور مستقل تشویق می‌کرد. هرتسل که امروزه به عنوان بانی صهیونیسم مطرح است هرگز بی‌ایمانی خود را نسبت به آیین یهود کتمان نمی‌کرد تا جایی که به گفته وی در مورد طرح صهیونیستی خود از هیچ محرک مذهبی الهام نگرفته است.(۴۹) همچنین وی در پاسخ به اینکه چه رابطه‌ای با تورات دارد، پاسخ داده بود که من یک متفکر آزاد هستم. از آنجایی که طرح وی طرحی کاملاً استعماری بود برای انجام این طرح دست به دامان قدرت استعماری انگلیس شد و مکان اجرای طرح نیز اهمیت چندانی برای وی نداشت. اما چون که در صدد استفاده از یهودیان بود دوستانِ وی به او گوشزد نمودند که فلسطین اسم رمزی است که در تجهیز یهودیان تأثیر بیشتری خواهد داشت.(۵۰) هرتسل که یک دیپلمات واقع بین بود از پیشنهاد آنان استقبال کرد و از آنچه خود افسانه قدرتمند می‌نامید یعنی “افسانه بازگشت” بهره برداری زیادی کرد. همانطور که قبلاً اشاره شد بازگشت زمانی مفهوم پیدا می‌کند که قبلاً مهاجرت یا آوارگی از وطن رخ داده باشد و این در مورد یهود کاملاً متنفی بود. از نظر او فلسطین دارای معنای مذهبی زیادی نبود وی در این باره می‌گوید : در مورد سرزمین موعود می‌توانم همه چیز را به شما بگویم الا مکان آن را. ما باید تمام عوامل طبیعی را در نظر بگیریم. ما باید برای تجارت جهانی خود در آینده، در کنار دریا سکنی گزینیم. و برای کشاورزی خود احتیاج به سواحل و زمینهای فراوان و وسیعی داریم. و این تقریباً تعریف همان صهیونیسم جهانی است نه فقط صهیونیسم اسرائیل. در ادامه، فعالیّت‌های هرتسل منجر به تشکیل کنفرانسهایی شد که این کنفرانسها در پیشبرد اهداف صهیونیسم کمک شایانی کرد.(۵۱)

کنفرانسهای صهیونیستی

هرتزل در ادامه فعالیت‌های گسترده خود برای تأسیس دولت یهود اقدام به برگزاری یک سلسله همایش‌هایی کرد، تا در آن، روشهای اجرایی کردن آرمان صهیونیسم را مورد بررسی قرار دهد. این کنفرانسها غالباً در ماه اوت و در شهر بال سوئیس برگزار می‌شد. امّا در بعضی موارد بنا به شرایط زمانی در شهرهایی مثل لندن،‌ هامبورگ و هم برگزار شده است. امّا بعد از اشغال قدس کنفرانسهای صهیونیستی در قدس برگزار می‌گردد. شرکت کنندگان در این کنفرانسها از نمایندگان گروه‌های مختلف یهودی سراسر جهان هستند. این کنفرانسها به لحاظ آثار و نتایج مطلوبی که در تحقق اهداف جنبش صهیونیسم و ایجاد وحدت و انسجام میان طوایف پراکنده یهود به دنبال داشت طی یک قرن کامل از ۱۸۹۷ تا ۱۹۹۷م، ۳۳ نشست را برگزار کردند که ده مورد اخیر آن از سال ۱۹۵۱ میلادی در بیت المقدس تشکیل شده است(۵۲). بنابر نظر برخی پژوهشگران پروتکل‌های دانشوران صهیون از همین کنفرانس‌ها نشات گرفته است.

پروتکلهای دانشوران صهیون

پروتکل(۵۳) پیش نویس قرارداد یا معاهده و سندی رسمی است بین دولتها که از سوی گروهی صاحب منصب به امضا رسیده باشد.دانشوران(۵۴) به معنای شیوخ و رهبران دینی یهود است. امّا مفهومی گسترده‌تر از یک مفهوم صرفاً دینی دارد و امروزه متنفذّین در سیاست و اقتصاد و صنعت را در بر می‌گیرد. امّا در عبارت پروتکلهای دانشوران صهیون به معنای یک باند و گروه مخفی از بزرگان یهود است که در اثنای انقلاب فرانسه موجودیت مخفی خود را تجدید کردند و همین‌ها بودند که در سال ۱۸۹۷ نخستین کنفرانس صهیونیستی جهانی خود را به ریاست دکتر تئودور هرتزل در شهر بال سوئیس برگزار کردند. امّا صهیون همانطور که گذشت تل یا تپه‌ای است در اورشلیم و یک واژه کنعانی است نه عبری و حضرت داوود در قرن ۱۱ قبل از میلاد کاخ خود را برفراز آن بنا کرد.(۵۵) در حقیقت پروتکلهای دانشوران صهیون برنامه عمل جهانی صهیونیست‌های سرمایه دار و اقتصاددانان یهود است برای ویران کردن بنای مسیحیت، قلمرو پاپ و در نهایت اسلام تا بتوانند بر تمام جهان استیلا یافته و بر آن حکومت کنند. با توجه به مفاد این پروتکل‌ها و دستورات مطرح شده در آن چهره کریه و وحشتناک صهیونیست‌ها نمایان شده و هیچ شکی باقی نمی‌گذارد که هدف از تشکیل دولت یهود چیزی نیست جز یک حرکت استعماری جدید با ظاهری آراسته به آیین یهودیت. پروتکل‌ها که بیشتر بر اساس روحیات افراط گرایانه و نژاد پرستانه تَلمود بنا شده، در ۲۴ بند تنظیم شده است، که سیاست‌های کلی صهیونیست‌ها را در زمینه‌های گوناگون روشن می‌سازد.(۵۶) صهیونیستها بنا بر پیاده کردن مفاد همین پروتکل‌ها زمینه انعقاد وعده بالفور را ایجاد کردند که در تاریخ یهودیان موفقیت بزرگی محسوب می‌شود، و در تاریخ نفوذ یهودیان در دستگاه حکومتهای استعماری نقطه عطفی به حساب می‌آید.(۵۷)

اعلامیه بالفور

لرد آرتور جیمز بالفور(۵۸) نخست وزیر انگلیس از سال ۱۹۰۲ تا ۱۹۰۵م و وزیر خارجه از سال ۱۹۱۶ تا ۱۹۱۹م. وی یک یهودی و صهیونیست تمام عیار بود. بعد از اینکه کنفرانس ششم صهیونیستی، طرح وی، مبنی بر واگذاری سرزمین اوگاندا به یهودیان را رد کرد بی درنگ طرح مکتوبی را در خصوص اسکان یهودیان در فلسطین آماده ساخت. تا نهایتاً وزارت خارجه انگلیس در دوم نوامبر ۱۹۱۷ اجازه تأسیس وطن ملی برای یهودیان را در فلسطین صادر کرد. نامه‌ای که بالفور وزیر وقت امور خارجه انگلیس خطاب به ثروتمندترین یهودی آن زمان “لرد روچیلد” (۵۹) ارسال داشت که در آن آمده بود: لرد روچیلد عزیز: بسیار خوشوقتم که از سوی دولت اعلی حضرت، بیانیه ذیل را که در خصوص عنایت حکومت، به آمال صهیونیسم، تقدیم دولت شده و با آن موافقت شده است، را اعلام نمایم: دولت اعلی حضرت، تأسیس وطن ملی برای یهودیان در فلسطین را با نظر موافق تلقّی می‌کند و برای رسیدن به این هدف مساعی حسنه خود را به کار خواهد برد. مشروط بر اینکه هیچ نوع اقدامی که به حقوق ملی و مذهبی جماعات غیر یهودی در فلسطین و یا به حقوق و موقعیت سیاسی یهودیان در کشورهای دیگر لطمه بزند انجام نگیرد.(۶۰) در زمان صدور اعلامیه بالفور (نه دهم) جمعیت فلسطین را اعراب تشکیل می‌دادند و تنها (یک دهم) آن یهودی بودند، که تازه نیمی از آنان را مهاجران جدید الورود تشکیل می‌دادند. امّا در متن اعلامیه حتی یک بار از ساکنان اصلی نام برده نشده بود و اگر جایی لازم بود از آنان نام برده شود، با عنوان غیر یهودی(۶۱) نام برده شده بود در حالی که چهارده بار به کلمه یهود و مؤسسات یهودی تصریح کرده بودند. و چنان از آنان یاد شده بود که گویی کاملاً قضیه برعکس است و تنها اعراب جمعیت فلسطین را تشکیل می‌دهند. علاوه بر این در متن اعلامیه از کلماتی استفاده شده بود که از ابهام معنایی بالایی برخوردار بودند مانند وطن ملی، حقوق ملی وکه بعدها در سایه همین ابهامات بسیاری از حقوق فلسطینیان مورد تعرض اشغالگران قرار گرفت. بعد از صدور اعلامیه بالفور، فرانسه، ایتالیا و روسیه آنرا مورد تأیید قرار دادند و آمریکا با ابزار خوشحالی خبر از تشکیل یک دولت یهودی داد. شش هفته پس از صدور اعلامیه بالفور، انگلیس بیت المقدس را در نهم دسامبر۱۹۱۷م به تصرف خود درآورد و در یازدهم دسامبر ژنرال آلن بی‌فرمانده نظامی انگلیس که خود یهودی بود وارد بیت المقدس شد و در میان مردم اعلام کرد: امروز جنگلهای صلیبی به پایان رسید!(۶۲) اما زمینه‌های پیدایش اعلامیه بالفور و تصرف بیت المقدس را می‌توان در موارد زیر خلاصه کرد.با آغاز جنگ جهانی اول نگرانی شدیدی جهان را فرا گرفت. این جنگ برای انگلیس بسیار نگران کننده بود و به این می‌اندیشید که چگونه آمریکا را وارد جنگ سازد تا از این طریق جبهه خود را تقویت کند و از آنجایی که یهودیان قادر بودند آمریکا را وارد جنگ سازند انگلیس دست به دامان یهودیان شد. صهیونیست‌ها که مترصّد چنین فرصتی بودند بی‌درنگ وارد مذاکره شده و تعهد دادند که در مقابل تشکیل دولت یهودی در فلسطین به پشتیبانی انگلیس، یهودیان، آمریکا را به هر نحوی وارد جنگ خواهند کرد.(۶۳) با این حساب یکی از آتش افروزان اصلی جنگ جهانی اول صهیونیست‌ها بوده‌اند، که با این عمل بزرگترین پیروزی را نصیب خود کردند. از سوی دیگر با تصویب قرارداد بالفور توسط انگلستان نظر یهودیان پراکنده و ثروتمند دنیا خصوصاً یهودیان مقتدر آلمان و اتریش به سوی انگلستان جلب می‌شد. از دیگر دلایل صدور اعلامیه بالفور اینکه انگلیس در ابتدا در نظر داشت که فلسطین را که از لحاظ سوق الجیشی به ‌اندازه کانال سوئز اهمیت داشت، در محدوده مستعمرات خود نگه دارد و سپردن آن به دست صهیونیست‌ها با اعلامیه بالفور بهانه‌ای به دست انگلستان می‌داد تا هنگام تقسیم میراث امپراتوری رو به انقراض عثمانی، تقاضا کند که فلسطین در قسمت سهمیه او باقی بماند.(۶۴)
اسرائیل
معادل با خدا(۶۵) ، نامی که به یعقوب و یهود داده شده است.(۶۶) در زبان عربی اسری یعنی عبد و ئیل یعنی الله مجموعآً به معنای بنده خدا(۶۷). این واژه ۴۳ بار در قرآن به کار رفته است.(۶۸) اسرائیل در اصطلاح متداول امروزی به دولت صهیونیستی گفته می‌شود که در سال ۱۹۴۷ بسیاری از مردم کشور فلسطین را از خانه و کاشانۀ خویش بیرون راندند و با حمایت قاطع کشورهای انلگیس و آمریکا سرزمین فلسطین را اشغال کردند.

ضدّیّت ازلی با یهود

این اصطلاحی بود که بزرگان قوم یهود برای محصور کردن یهودیان، و اِعمال کنترل بیشتر بر آنان، جعل کردند. و آن را به این خاطر تبلیغ می‌کردند تا تخم بدگمانی و بی¬اعتمادی در یهودیان نسبت به دیگران را در دلهای آنها بیافشانند تا بدین وسیله یهودیان را بر علیه غیر یهود برانگیزند. صهیونیست‌ها بیشترین استفاده را از این اصطلاح جعلی بردند. بزرگان یهود اعم از عالمان دینی و سیاسی به خاطر درهم شکستن دیوارهای گتو(۶۹) و مخلوط شدن یهود در میان سایر اقوام بواسطه پیشرفت‌های بشری برای اینکه یهودیان را در یک گتوی معنوی دراختیار خود بگیرند، بحث ضدیّت ازلی با یهود را بنیان نهادند. تا آنجا که ل. بیسینگر کراراً اظهار می‌دارد که ضدیت با یهود یک بیماری دماغیِ (روانی) علاج ناپذیر است و طی هزاران سال به نسلهای متعدد به ارث رسیده است.(۷۰) و تا آنجا پیش رفتند که گفتند: علت اصلی و اساسی ضدیت با یهود وجود خود یهودیان است!(۷۱) ، تا با دستمایه قرار دادن این مساله بگویند که مطمئناً یهودیان همیشه وجود دارند پس ضدیت با یهود هم همیشه وجود دارد، و به تبع آن از بابت از دست دادن این سلاح قدرتمند خیالشان راحت باشد، و همیشه بتوانند با زدن انگ ضد یهودی به دشمنان خود و سوء استفاده از احساسات بشری، در تحقق اهداف پلید خود بکوشند. امروزه از ضدیت ازلی با اصطلاح یهود آزاری(۷۲) نام می‌برند. حتی صهیونیست‌های امروز که فلسطین را سرزمین آبا و اجدادی خود می‌دانند در جواب اینکه چرا یهودیان از آن آواره شده‌اند پاسخ می‌دهند که یهود آزاری باعث آوارگی آنان شده(۷۳)، در حالی که سیسیل ورث می‌نویسد : به هرحال نباید پنداشت که مهاجرت یهودیان به اروپا در اصل ناشی از بردگی بود بلکه عامل تجارت نیرومند‌تر از جنگ بوده است(۷۴). صهیونیسیم رسالت یهود آزاران را تحریک و اجبار یهودیان به مهاجرت به فلسطین می‌دانست و این همان دلیلی است که باعث شد تا سران صهیونیسم تن به مذاکره پنهانی با هیتلر بدهند. چرا که هیتلر در کوچاندن بالاجبار یهودیانِ آلمان به فلسطین و تشکیل دولت صهیونیستی حق بزرگی به گردن شان دارد. امّا از طرف دیگر یهودیان با اخلاق و خصوصیات خاصی که داشتند از جمله خودبرتر بینی، جاسوسی، فعالیت‌های غیر تولیدی و دهها صفت زشت و پلید دیگر همیشه مایه دردسر میزبانان خود را فراهم می‌آوردند. این‌ها زمینه‌ای را فراهم می‌آورد تا یهودیان را در فشار و تنگنا قرار دهند. آنان برای داغ نگه داشتن تنور یهودی ستیزی که به گفته بزرگانشان سخت به آن نیاز داشتند حتی به هم کیشان خود هم رحم نمی‌کردند تا جایی که وقتی انگلستان مهاجرت به فلسطین را محدود کرد و به سرنشینان کشتی پاترینا اجازه پیاده شدن در خاک فلسطین را نداد دستگاه اطلاعاتی یهودیان صهیونیست تصمیم گرفت کشتی را با کلیه سرنشینان آن که بیش از۲۰۰ تن از یهودیان مهاجر آلمانی بودند، نابود کند و نهایتاً چنین کردند. و هیچگاه منشأ انفجار رسماً معلوم نشد اما در فلسطین و سایر کشورها این افسانه را رواج دادند که ساکنان کشتی، خود، کشتی را منفجر کرده‌اند و در رسانه‌ها از آن به خودکشی دسته جمعی تعبیر کردند. و علت آن را چنین قلمداد کردند که آنان مرگ را بر جدایی از وطن ترجیح دادند و پیش بینی می‌کردند که این کار افکار دیگران را بر علیه انگلستان و قوانین محدود کننده مهاجرت می‌شوراند و به واسطه آن روح یهودیت در دیگر یهودیان تحکیم می‌یابد.(۷۵) در بسیاری از مواقع یهودیان چنان تنفّر دیگران را بر می‌انگیختند که باعث اخراج آنها از کشور میزبان می‌شدند. در این مورد تاریخ نمونه‌های زیادی را ثبت کرده است از جمله: رانده شدن یهودیان از انگلیس در سال ۱۲۹۰ م و اخراج آنان از فرانسه توسط فیلیپ پادشاه فرانسه در سال ۱۳۰۶ م همچنین از مجارستان در سال ۱۳۶۰ م و از بلژیک در سال ۱۳۷۰ م و اخراج آنان توسط بریخت پنجم پادشاه اتریش در سال ۱۴۲۰م و از هلند در سال ۱۴۴۴ م از ایتالیا در سال ۱۵۴۰ م و اخراج آنان از آلمان در سال ۱۵۵۱ م و نمونه‌های زیادی که در تاریخ ثبت شده است. امّا سیاستمداران مکار یهود توانستند از این خصیصه مورد تنفر بودن یهود یک اسطوره‌ای را خلق کنند که بیشترین کمک را در رسیدن به اهدافشان ایفا کند. به قول هرتزل، سران یهود، یهود ستیزان را به عنوان بهترین متحدان خود به حساب می‌آورند و با سوء استفاده از این واقعیت (خصایص زشت یهود و به تبع آن مورد تنفر بودن آنان) لحظه به لحظه خود را به آرمانهای کثیف خود نزدیک‌تر می‌کنند. آنان یهود ستیزی را به عنوان عاملی قوی برای استمرار کمک‌ها برای اداره دولت صهیونیستی می‌دانند. هرگاه احساس کنند که منابع این حرکت در حال افول است خود اقدام به برافروخته کردن آن می‌کنند، همانطور که بعد از سرکوب شدن فاشیسم به فکر منابع جدید یهود ستیزی افتادند. بن گوریون در این زمینه می‌گوید: من از اعتراف بدین نکته شرم ندارم که اگر قدرت می‌داشتم ـ چنانکه آرزویش را دارم ـ گروهی از جوانان کاری را جدا می‌کردم، جوانان هوشمند، شایسته و فداکار نسبت به آرمان‌ها و مشتاق و آرزومند کمک به رهایی یهودیان آنوقت این جوانان را به ممالکی می‌فرستادم که یهودیانشان غرق در خود خواهی گناه آلوده‌اند. وظیفه این جوانان این بود که خود را غیر یهودی جلوه دهند و یهودیان را با شعارهای ضد یهودی به ستوه آورند. شعارهایی مانند یهودی قاتل، یهودی برگرد به فلسطین. من قول می‌دهم که نتیجه کار، از لحاظ مهاجرت، هزاران بار بیش از نتایج موعظه هزاران فرستاده‌ای بود که در گوش‌های ناشنوا خوانده‌اند.(۷۶) یهودیان برای اینکه مقداری از میزان نفرت غیر یهودیان نسبت به خود را بکاهند و ورود غیر قانونی خود به فلسطین و اخراج و کشتار مردم آنجا را تا حدودی توجیه کنند بنابر مقتضیات زمان دست به تحریف تاریخ برده و دروغها و افسانه‌هایی برای مظلوم نمایی خود جعل می‌کردند که از جمله آنها می‌توان به افسانه‌ هولوکاست اشاره کرد. امروزه بهترین و مطرح ترین مصدان یهودی ستیزی نظریه موهوم و مجعول‌هولوکاست می‌باشد که به بررسی اجمالی آن می‌پردازیم.

 

افسانه هولوکاست(۷۷)

هولوکاست سناریویی است که صهیونیست‌ها آن را برای جلب توجه افکار دنیا، توجیه اشغال فلسطین، زیر پا نهادن قوانین بین المللی و نهایتاً برای اخاذی از کشورهای اروپایی طراحی کردند. آنان مدعی شدند که هیتلر حرکتی هدفمند و پایدار را برای قتل عام یهودیان طراحی و به اجرا درآورد که طی آن ۶ میلیون یهودی! کشته شدند. طبق این ادعا، بخش عمده‌ای از این جمعیت در اتاق‌های گاز کشته شد و سپس در کوره‌های آدم سوزی نابود شدند و بعد از سوزاندن، نازی‌ها از چربی اجساد این قربانیان صابون تولید کردند! با این همه افسانه هولوکاست نظریه‌ای سست بنیاد نیست، بلکه بر عکس ساختار آن از انسجام درونی برخوردار است و اصول بنیادیش منافع سیاسی و طبقاتی عظیمی را تداوم می‌بخشد. امروزه از این واقعه به عنوان کشتار مقدس یهودیان یاد می‌شود و چنین تبلیغ می‌شود که آنان مانند قربانیانی بودند که به پیشگاه خداوند تقدیم شدند. آنها از این اسطوره خودساخته چنان تبلیغی به عمل آوردند که حتی کتاب‌هایی در موضوع یهودی سوزی جزء مواد درسی لازم در دبیرستان و دانشگاه قرار داده شد و کتابهایی چاپ و منتشر کردند که برخی از آن کتاب‌ها به فروش پانصد هزار نسخه و ترجمه به چندین زبان رسیدند(۷۸). افسانه‌هالوکاست امروزه به نوعی سلاح ایدئولوژیک بی بدیل تبدیل شده است و با خلق و تکامل این سلاح یکی از مهیب‌ترین قدرت‌های نظامی جهان که در عرصه حقوق بشر سابقه‌ای بسیار تاریک و وحشتناک دارد خود را در مقام دولتی مظلوم نشانده است. از مهمترین مزایای این مظلوم نمایی تشکیل دولت غاصب اسرائیل و مصون نگه داشتن اسرائیل از انتقادات منتقدان است.
آنان در توجیه مذهبی مسئله کشتار یهودیان، آن را اولاً خواست خدا دانسته و ثانیاً هیتلر را تنها وسیله‌ای برای تنبیه و بازخرید قوم خدا می‌پندارند، و به کتاب مقدس استناد می‌کنند که آنان قومی هستند که خداوند آنان را کیفر داده و در عین حال برگزیده است!!(۷۹) آغاز اسطوره هولوکاست به اوایل سال ۱۹۴۲ میلادی باز می‌گردد، زمانی که گرایش‌های یهودستیزانه حزب نازی و تلاش آن‌ها برای اخراج یهودیان از آلمان و اراضی تحت اشغال به اوج خود رسید. در این زمان، رسانه‌های تبلیغاتی با استناد به منابع صهیونیستی اقدام به پخش اخباری کردند که فقط بر شنیده‌ها متکی بود و خبر از یک رویداد فجیع و وحشتناک می‌داد که برای یهودیان در حال رخ دادن بود. صهیونیسم علاوه بر تاسیس اسرائیل و تلاش برای تحقق اهداف صهیونیسم بین الملل دو هدف عمده دیگر را از این مظلوم نمایی یهود و تقدس بخشیدن به هولوکاست تعقیب می‌کرد: پیش گیری از خیزش عمومی جهانیان علیه صهیونیسم و مظلوم نمایی و برانگیختن احساسات نژاد یهود و ایجاد اتحاد سیاسی بین آنان.اما هدف اروپا و آمریکا از طرح و تبلیغ و پشتیبانی از هولوکاست را می‌توان به شرح زیر خلاصه کرد:
الف: تخلیه حداکثری یهود از سرزمین‌های یهودی به یک مکان.
ب.تمرکز دهی به یهود در محل اتصال سه قاره اروپا، آفریقا و آسیا و استقرار اسرائیل در قلب خاورمیانه برای ایجاد یک پایگاه دیدبانی بر منافع غرب در خاورمیانه.
ج. ایجاد منطقه امنیتی غرب در قلب مناطق اسلامی برای نظارت و دیدبانی بر منافع امنیتی غرب از درون منطقه.امّا حقیقت چیست؟ اگرچه اثبات ساختگی بودن این افسانه خود مجالی جداگانه می‌طلبد، اما بنابر ارتباط بحث نگاهی گذرا به ریشه‌های این اسطوره می‌اندازیم. برای پرده برداشتن از ماهیت سراسر کذب این ادعا باید ۳ مساله اتاق‌های گاز، سوزانده شدن اجساد و تهیه صابون از اجساد سوزانده شده مورد بررسی قرار گیرد.

اتاق‌های گاز

متهم اصلی جریان یهودی سوزی در دادگاه نورمبرگ(۸۰) فردی به نام رودلف هوس(۸۱) فرمانده نظامی اردوگاه آشوتیس(۸۲) می‌باشد. به عقیده وی دست کم دو میلیون و پانصد هزار قربانی در آشویتس از طریق گازدهی و مرده سوزی اعدام و قلع و قمع شده‌اند و دست کم نیم میلیون نفر دیگر از گرسنگی و بیماری از پا درآمده‌اند.(۸۳) وی (رودولف هوس) در تشریح نحوه کشتار در اتاق‌های گاز می‌گوید: نیم ساعت پس از پخش گاز، در اتاق را باز و دستگاه تهویه را روشن می‌کردیم و بلافاصله اجساد را خارج می‌کردیم. سپس مأموران، اجساد را از اتاق خارج و دندانهای طلای اجساد را برمی‌داشتند و در چاله‌ها آتش می‌افروختند و روی آنان روغن انسانی جمع شده می‌پاشیدند. آنها تل اجساد آتش گرفته را به هم می‌زدند تا هوا بهتر به آنها برسد. تمام این کارها را با بی¬تفاوتی و بی¬خیالی انجام می‌دادند. انگار یک وظیفه بی اهمیت روزمره را انجام می‌دهند. مأموران در حال حمل اجساد سیگار می‌کشیدند یا چیزی می‌خوردند و حتی موقع کار با مرده‌ها یعنی سوزاندن اجسادی که از مدتها قبل در گور جمعی روی هم انبار شده بودند از خوردن دست بر نمی‌داشتند. آنچه در اعترافات هوس می‌توان یافت اصرار بر احساسی کردن این افسانه است و جالب‌تر اینکه آنها ۲۰۰۰ جسد اشباع شده از سم بسیار خطرناک را آن هم در یک فضای کوچک بدون ماسکِ ضد گاز و درحالی که سیگار می‌کشیدند یا چیزی می‌خوردند جابجا می‌کردند!!! رودلف هوس در کتاب خاطرات خود می‌نویسد: در نخستین بازجویی ام، از من با کتک اعتراف گرفتند اگرچه من آن را امضاء کردم ولی نمی‌دانم در آن چه چیزی وجود داشت.(۸۴) روایت دادگاه نورمبرگ از کشتار با گاز بسیار مبهم است و اگر کسی زحمت بررسی نحوه کشتار با گاز را به خود بدهد متوجه مضحک بودن این اعترافات خواهد شد. ماده سمی‌ای که به ادعای طراحان هولوکاست، نازی‌ها برای کشتن میلیونها یهودی از آن استفاده کرده‌اند. گاز زیکلون B(85) بوده است. نزد طرفداران نظریه کشتار یهودیان توسط آلمانها در طی جنگ جهانی دوم بسیار رایج است که تصویری از بسته‌های زیکلون B را با سوء استفاده از بی‌اطلاعی خوانندگان به معرض نمایش بگذارند و هیاهوی تبلیغاتی برپا کنند. امّا در میان خوانندگان چند نفر می‌داند که استفاده از گاز زیکلونB در ارتش آلمان به‌اندازه استفاده از حشره کش د.د.ت در ارتش آمریکا معمول بوده است؟ چند نفر از آنها می‌دانند که این تصاویر ابداً به معنی قتل عام انسانها نیست، همانگونه که تصاویر یک جعبه محتوی د.د.ت چنین معنایی را افاده نمی‌کند.(۸۶) اینک چند سؤال اساسی در ارتباط با اعترافات و طریقه عملکرد گاز زیکلون B مطرح می‌شود :
۱٫چه مدت لازم بود تا گاز زیکلون B عمل کند؟
۲٫تا چه مدت گاز در یک فضای بسته فعال می‌ماند؟
۳٫آیا آنگونه که ادعا کرده‌اند، ورود به مکان آغشته شده به گاز بدون ماسک آن هم تنها نیم ساعت پس از استعمال آن ممکن است؟
۴٫آیا کوره‌های آدم سوزی می‌توانند طبق ادعای آنان روز و شب کار کنند؟(۸۷)بروشوری که در زمان جنگ در آلمان توسط شرکت مبارزه با جانوران زیان آور چاپ شده است نشان می‌دهد که هشت نوع گاز در آلمان مورد استفاده قرار گرفته که قوی ترین آنها زیکلون B بوده است که به علت قدرت بالای مسمومیت آن برای سم پاشی در مکان‌های وسیع مانند خوابگاه سربازان، سیلوها و کشتی‌ها مورد استفاده قرار می‌گرفته است و به طور شدید سمی و نابود کننده بافت‌های سلولی ذکر شده است. و از این رو تنها باید توسط افراد آموزش دیده مورد استفاده قرار گیرد. در عین حال، باید افراد به ماسک ضد گاز با قوی ترین فیلتر یعنی فیلتر جی(۸۸) مجهز باشند، در بند هفت بروشور راهنمای استفاده از گاز زیکلونB آمده است: قابلیت دفع با تهویه سخت و طولانی ، با توجه به اینکه این گاز شدیداً به سطوح می‌چسبد، اتاقی که آغشته به گاز زیکلون B است حداقل تا ۲۱ ساعت بعد از انتشار گاز نباید وارد آن شد. افرادی هم که دارای ماسک قوی هستند باید بعد از یک دقیقه به سرعت از اتاق آغشته به گاز زیکلون B خارج شوند.(۸۹) در حالی که هیچ یک از شرایطی که برای اتاق‌های گاز ضروری هستند در اردوگاه‌ها وجود نداشت، و هر کسی که در آنجا کار کرده باشد جان خود و اطرافیانش را به خطر می‌اندازد. هیچ وسیله‌ای نه برای تهویه و نه برای توزیع هوا و نه هیچ امکانی برای افزودن مواد و وسایلی که مورد نیاز گاز زیکلونB است وجود نداشت.(۹۰) یک اتاق گاز که در آن از گاز زیکلونB استفاده می‌شود باید دارای جداره‌های فولادی ضخیم و یا شیشه‌های بسیار ضخیم باشد، زیرا به علت خلائی که در این اتاق باید ایجاد گردد هر لحظه امکان انفجار وجود دارد و بسیار فضاحت بار است که اتاقهای گاز ادعایی را مکانی معرفی می‌کنند که از سنگ و گچ و رنگ ساخته شده‌اند. بدون اینکه هیچ اثری از ماشین آلات مورد نیاز برای کشتن نه یک نفر بلکه میلیونها زن و مرد و کودک به جای مانده باشد.(۹۱) خلاصه اینکه دادگاه نورنبرگ در فضایی کاملاً صهیونیستی و ضد نازیسم شکل گرفت و با لحاظ اینکه هیتلر چون مرتکب جنایت شده است، باید قبول کرد که او شش میلیون یهودی راکشته است

 

برای پی بردن به اینکه چرا صهیونیسم در افسانه هولوکاست از میان همه روشهای کشتن و قتل عام جمعی روی روش سوزاندن متمرکز شده است می‌توان ۳ دلیل عمده را برشمرد:
الف) از آنجایی که صهیونیسم در خلق این افسانه برای تحت تأثیر قرار دادن مردم بیشتر به جنبه‌های عاطفی این جریان تأکید دارد و برای تحریک عواطف عمومی، بهترین راه، استفاده از احساسات انسانی آنان است، دست به انتخاب این روش برده و در تبلیغ آن با استفاده از فیلم، داستان و رمان‌ها سعی در ایجاد همدردی در میان مردم دارد. همچنین آنها با شرح جزئیات حادثه، با استفاده از نیروی تخیّل مخاطب، سعی در عمق بخشیدن در حادثه دارند. مثلاً در اعترافات هوس همانطور که گذشت از زبان وی بی تفاوتی مأموران و زیر و رو کردن اجساد برای بهتر سوختن را گنجانیده‌اند تا با احساسی‌تر کردن داستان ماندگاری آن را در اذهان مخاطبان طولانی‌تر کنند. نتیجه این تبلیغات همین است که امروزه می‌بینیم با اینکه در طول جنگ جهانی اول و دوم تعداد بسیار زیادی از مردم کشته شدند امّا مردم شاید تعداد کشته شدگان کشور خود را هم ندانند، امّا رقم خیالی ۶ میلیون یهودی همیشه در ذهن مردم باقی مانده است و این نشان از طرحی می‌دهد که نه اتفاقی و ناشیانه بلکه بسیار دقیق و ماهرانه کشیده شده است.
ب) با تأکیدِ صهیونیسم بر کشته شدن یهودیان از طریق سوختن دیگر کسی به دنبال یافتن کوهی از استخوان که بواسطه کشته شدن یهودیان پدید آمده نمی‌باشد و اگر غیر از این باشد مثلاً بواسطه تیر باران ۶ میلیون یهودی از بین رفته باشند و یا حتی بسیار کمتر از این، باید مقدار قابل توجهی از استخوانهایشان باقی مانده باشد که این خود دردسری بزرگ خواهد بود. علاوه بر آنکه سوختن استخوانها، خود بر تحریک عواطف می‌افزاید.(۹۲)
ج) سومین دلیل در تأکید صهیونیسم برسوختن برای بخشیدن رنگ و لعاب دینی و متقاعد کردن یهودیان بر الهی بودن ایجاد اسرائیل است. سوختن در فرهنگ دینی یهود جایگاهی الهی و قدسی دارد. منبع الهام آنها فقراتی از سِفر لاویان است که بنابر مفاد آن هنگام حضورشان در سرزمین مقدس بنابر دستور خداوند موظف بودند قربانی‌هایی برای سوختن به حضور خدا پیشکش کنند:
پس گاو را به حضور خداوند ذبح نمایید و پسران‌هارونِ کاهن، خون را نزدیک بیاورند و خون را بر اطراف مذبح که نزد درِ خیمه اجتماع است، بپاشند و پسران‌هارون کاهن آتش بر مذبح بگذارند و هیزم بر آتش بچینند و پسرانِ‌هارونِ کاهن قطعه‌ها و سر و پیه را بر هیزمی که بر آتش مذبح است بچینند. و احشایش و پاچه‌هایش را به آب بشویند و کاهن همه را بر مذبح بسوزانند.(۹۳) بر همین مبنا از دیدگاه ادبیات دینی یهود، یهودیانی که جانشان را در راه خداوند فدا کردند قربانیان معبد مقدس محسوب می‌شوند(۹۴). صهیونیسم برای اینکه به هدف شوم خود یعنی مهاجرت به اسرائیل برسد حتی از کلام و الهیات یهودی نیز استفاده می‌کند تا جایی که عده‌ای دیگر کشته شدن یهودیان را انتقام الهی دانستند. چرا که آنان به سرزمین مقدس هجرت نکرده بودند!

ساختن صابون از اجساد یهودیان

یکی از شوم ترین داستانهای تخیلی که سیمون وایزنتال(۹۵) آن را رایج کرد، از این قرار بود که وی در سال ۱۹۴۲ تغییراتی در اتاقهای اعدام ایجاد کرد، و مدعی شد که این اتاقها دارای زهکشی‌هایی برای جمع آوری چربی یهودیان به منظور صابون سازی بوده‌اند(۹۶). وی در مقاله‌ای تحت عنوان “R.J.F” نوشت که نازی‌های روی این صابونهای ساخته شده از چربی اجساد یهودیان علامت اختصاری R.J.F را حک می‌کردند که مخفف ۳ کلمهRein Judisches Fett به معنی”روغن خالص یهودی” می‌باشد. دادگاه نورمبرگ بی‌آنکه اقدام به آنالیز شیمیایی این صابونها کند، نمونه‌های آن را تأیید کرد.(۹۷) امّا طولی نکشید که دروغ بودن این ادعا روشن شد. چرا که داستان از این قرار بود که آلمان که طی دوران جنگ از کمبود ماده چرب رنج می‌برد، ناچار شد تا تولید صابون را تحت نظارت حکومت قرار دهد و آنچه بر روی قطعات صابون حک شده بود حروف R.J.F نبود بلکه ۳ حرف R.I.F بود که علامت اختصاری عبارت آلمانی Reichsstella Fur Industrielle Fettersergung به معنی “اداره‌ی رایش، (آلمان) برای تأمین مواد چرب” را مشخص می‌کند. حال عده‌ای به عمد یا به خطا R.I.F راR.J.F خواندند و مدعی شدند از چربی اجساد یهودیان صابون تولید می‌شد. اصولاً طراحان افسانه هولوکاست برای تحت تأثیر قرار دادن عواطف انسانی به نفع صهیونیسم از هر ابزاری استفاده کردند و با ابزار تبلیغی وسیعی که در دست داشتند در تمام اروپا پخش کردند، این تبلیغات چنان وسیع بود که به کسی اجازه فکر کردن را نمی‌داد. مضاف بر این که هر کس کوچکترین تردیدی در اصل ماجرا می‌کرد وی را طرفدار نازیسم معرفی می‌کردند.با توجه به مطالبی که گذشت می‌توان نتیجه گرفت که متفکران جنبش صهیونیسم در طرح نظریه‌های خود بیشترین تکیه را بر استفاده کردن از ادبیات الهی و فرهنگ مخاطب دارند و همانطور که گفتیم اگر چه هولوکاست افسانه‌ای بیش نیست امّا به خاطر انسجام درونی آن و مبتنی بودن بر آموزه‌های دینی یهود، توانست بزرگترین خدمت را در برهه‌ای از تاریخ به صهیونیسم بکند و کمترین آن تشکیل حکومت غاصب اسرائیل بود. علاوه بر اینکه با دستاویز قرار دادن همین افسانه یهودیان میلیاردها دلار از کشورهای میزبان یهود در طول جنگ جهانی اول و دوم غرامت گرفتند و پایه‌های رژیم منفور خود را استحکام بخشیدند. با این همه هنوز هم در بسیاری از کشور‌های غربی و آمریکا، حتی تحقیق در مورد این واقعه ساختگی قانوناً جرم تلقی شده و چه بسیار ‌اندیشمندانی که به بواسطه تردید در وقوع آن حتی در کشور خود مورد آزار و اذیت‌های فراوان قرار گرفته‌اند.که از نمونه‌های آن می‌توان به روژه گارودی متفکر فرانسوی اشاره کرد که با نوشتن کتاب تاریخ یک ارتداد و تشریح ساختگی بودن هولوکاست محاکمه شد.اما گذشته از عوامل داخلی یهودیان که موجب شکل گیری صهیونیسم شد، از سویی دیگر عللی بیرونی و حتی در مواردی قدرتمندتر از زمینه سازی‌های خود یهودیان در شکل گیری این جنبش دخیل بود که مهمترین آن را می‌توان پروتستانتیزم مسیحی نام برد. به نظر پژوهشگران اگر جنبش اصلاح مذهب پروتستانتیزم نبود، مطمئناً صهیونیسم به صورت قدرتمند امروزی ظاهر نمی‌شد. حال اجمالاً به بررسی روابط متقابل این دو می‌پردازیم.

پروتستانتیزم

پروتستانتیزم در لغت به معنای مکتب اعتراض و مخالفت(۹۸) است. مارتین لوتر(۹۹) کشیش آلمانی در عصری که فروش سند آمرزش گناهان از سوی کلیسای کاتولیک در اروپا رواج داشت، بر ضد این پدیده و خودکامگی این کلیسا شورید و مذهب پروتستان(۱۰۰) را تأسیس کرد. وی تحولات زیادی را در باورهای آیین مسیحیت پدید آورد.لوتر فهم حقایق دینی را از محدوده اعضای رجال کلیسا خارج ساخته و آن را در دسترس ادراک شخصی افراد قرار داد. در حالی که قبل از آن، کلیسای کاتولیک با رد حق استقلال مردم در فهم معارف الهی بر آن بود که آنان باید عقاید دینی خود را، تنها از کلیسا بگیرند. کلیسا و نه کتاب مقدس، تنها مرجع معارف دینی مردم به شمار می‌آمد امّا لوتر انسان را آزاد معرفی کرده و تقلید از کلیسا را نفی کرد. این امر میدان استنباط‌ها واظهار نظرهای متنوع و مختلف از کتاب مقدس را به روی ارباب غرض و بدعت گشود. همچنین همین رویکرد باعث شد تا باب گرایش و عنایت به تورات در میان پیروانش گشوده شود، و عهد عتیق (تورات) بخش مهمی از منابع اعتقادی مذهب پروتستان را تشکیل داد که بر اساس همین آموزه‌های توراتی، رابطه‌ای ناگسستنی و جاودانه بین یهودیان و فلسطین در ذهن پروتستان‌ها شکل گرفت، که بر اساس آن یهودیان از سرزمین اصلی خویش که فلسطین بوده است اخراج شده‌اند و بنابر پیشگویی‌های موجود در تورات باید بدان بازگردند.(۱۰۱) در حالی که اعتقاد کلیسای کاتولیک آن بود که آن چه به عنوان ملت یهود نامیده می‌شود، از میان رفته و خداوند آنان را به جرم به صلیب کشیدن عیسی مسیح، از فلسطین اخراج کرده است. همچنین کاتولیک‌ها به پیروی از قدیس آگوستین (۳۵۴ـ۴۳۰ م ) بر این باورند که پیش گویی‌های مربوط به بازگشت یهودیان به فلسطین اشاره به بازگشت آنان از بابل دارد که در عمل به دست کوروش، پادشاه ایران باستان صورت پذیرفت.جنبش اصلاحی لوتر اعتبار فراوانی برای زبان عِبری قائل شد و با طرح ضرورت بازگشت یهودیان به سرزمین فلسطین به عنوان مقدمه و تمهید ظهور مجدد عیسای مسیح خدمت بزرگی به یهودیان کرد. او تأکید می‌کرد که یهودیان ملت برگزیده خدایند و علی رغم مخالفت آنان با مسیح، وعده خداوند با آنان هنوز پابرجاست و از این رو هر کس با این طایفه به مخالفت برخیزد و مانع بازگشت آنان به فلسطین شود دشمن خدا و عیسای مسیح به شمار می‌آید. به خاطر همین نظرات بود که کلیسای کاتولیک لوتر را یهودی یا دست کم نیمه یهودی خواند، و وی را اهل بدعت و ضلالت خواند. حتی بعضی تا بدانجا پیش رفتند که گفتند اساساً مذهب پروتستان، ساخته و پرداخته یهودیان می‌باشد و میان این مذهب و فراماسونری پیوندی اصیل وجود دارد(۱۰۲). لوتر، در آثار خود، همآهنگ با لحن و منطق تَلمود اظهار داشت که جهان جز به خاطر بنی اسرائیل آفریده نشده است و در کتاب خود “مسیح یهودی متولد شد” که در سال ۱۵۲۳م منتشر و در همان سال هفت بار به چاپ رسید نوشت: مشیّت روح القدس بر آن تعلق گرفته است که تمام کتاب مقدس، تنها از مجرای قوم یهود نازل شود، یهودیان فرزندان خدایند و ما بی کسان میهمان آنان هستیم و باید خشنود باشیم که چون سگان از آن چه از دست ولی نعمتمان فرو می‌افتد ارتزاق کنیم!(۱۰۳) امّا علی الظاهر آنچه لوتر را وادار به تمجید و تعریف از یهودیان می‌کرد جذب کردن آنان به مسیحیت بود. امّا وقتی مشاهده کرد یهودیان به جای پذیرش دین مسیح سعی در یهودی کردن مسیحیان دارند وی آنان را برای مهاجرت به فلسطین ترغیب کرد و این آغاز جنبش صهیونیسم مسیحی بود.

جنبش صهیونیسم مسیحی

صهیونیسم مسیحی عبارت است از مجموعه‌ای از باورهای دینی که در زمینه تحقق اهداف صهیونیسم در میان عده‌ای از مسیحیان به ویژه رهبران و اتباع کلیسای پروتستان شایع است(۱۰۴). با توجه به اینکه عمده‌ترین و مؤثرترین ریشه‌های دینی تأسیس رژیم صهیونیستی در جنبش صهیونیسم مسیحی نهفته است و بسیاری از حمایت‌های بی‌دریغِ آشکار و پنهانی که در طول سده‌های گذشته تا امروز در کشورهای غربی و به ویژه در طی بیش از نیم قرن اخیر، در ایالات متحده آمریکا به عمل آمده از همین جا نشأت می‌گیرد مقتضی است که این موضوع با تأمل بیشتری مورد بررسی قرار بگیرد. نخستین کسی که اصطلاح صهیونیسم مسیحی را به کار برد تئودور هرتزل بود. او در گفتگوی خود با هنری دونانت(۱۰۵) مؤسس صلیب سرخ جهانی که از جمله ثروتمندانی بود که دست یاری به سوی جنبش صهیونیسم سیاسی دراز کرده بود این تعبیر را به کار برد. دونانت از معدود شخصیت‌های مسیحی بود که برای شرکت در نخستین کنفرانس صهیونیستی شهر بال در سال ۱۸۹۷م دعوت شده بود. آن زمان صهیونیست مسیحی تنها به معنای مسیحی‌ای بود که صهیونیسم را مورد حمایت قرار می‌داد امّا کم کم در دوره‌های بعد این اصطلاح رنگ دینی به خود گرفت و به معنای کسانی به کار رفت که به کمک خداوند در راه تحقق پیش گویی‌های الهی در تورات که منجر به شکل گیری رژیم صهیونیستی می‌شود، می‌کوشند. در نگاه صهیونیسم مسیحی اسرائیل تنها یک امر دنیوی و انسانی و حتی سیاسی نیست، بلکه آن، تحقق قضای الهی است. از این رو، مخالفت با سیاست‌های اسرائیل گناهی نابخشودنی و تمرّد از مشیت الهی به شمار می‌آید. امّا از سوی دیگر، حمایت و تأیید آن، جلب خشنودی خداوند بوده و تقویت نظامی و اقتصادی و کمک‌های مالی و بازاریابی برای محصولات تولیدی و فروش اوراق قرضة آن و راه‌اندازی مؤسسات سرمایه گذاری به سود این رژیم و ساخت شرکتهای صهیونیستی در اراضی اشغالی و تنظیم و توسعه سفرهای توریستی به این سرزمین و همه و همه از التزامات دینی و تکالیف شرعی است(۱۰۶). لازم به ذکر است که اصطلاح صهیونیسم مسیحی به معنای خود، پیوندی ضروری میان صهیونیسم و مسیحیت نیست. زیرا صهیونیسم مسیحی در شرق وجود ندارد و دو کلیسای کاتولیک و ارتدوکس بر اساس دین مسیحیت با صهیونیسم مخالفت می‌ورزند و حتی ده‌ها ‌اندیشمند مسیحی در غرب مسیحی پروتستان نیز وجود دارند که بر مبنای اصول مسیحیت با صهیونیسم مخالفند.(۱۰۷) صهیونیسم مسیحی مبتنی بر نوعی برداشت خشک و انعطاف ناپذیر از کتاب مقدس است که امروزه از آن با نام بنیاد گرایی(۱۰۸) نام برده می‌شود. بنیاد گرایی به معنای جمود دینی و موضع گیری خشک و انعطاف ناپذیر در برابر عقیده و اخلاق به کار می‌رود. بنیاد گرایان در فهم عهد قدیم(تورات) بر یک موضوع اساسی تأکید می‌ورزند و آن عبارت است از اسرائیل و ملت مقدس و برگزیده آن و ضرورت دفاع از این طایفه و تعلق ابدی سرزمین موعود، یعنی فلسطین به این قوم. آنان در تمسک ظاهری به کلمه کلمه ی متن کتاب مقدس واژه اسرائیل را به معنای رژیم فعلی تفسیر می‌کنند. لازم به ذکر است که مسیحیان هر دو بخش کتاب مقدس یعنی هم عهد قدیم (تورات) و هم عهد جدید (انجیل) را مقدس و معتبر می‌دانند. به عبارت دیگر کتاب مقدس مسیحیان علاوه بر اناجیل چهارگانه (متّی، مُرقس، لوقا و یوحنا) اعمال رسولان، رسائل رسولان و مکاشفه یوحنای رسول، شامل اسفار پنج گانه موسی (پیدایش یا تکوین، خروج، لاویان، اعداد و تثنیه) اسفار تاریخی، اسفار منظوم و اسفار انبیا نیز می‌باشد.(۱۰۹)
رجوع به عهد قدیم و مطالعه آن توسط مسیحیان صهیونیست باعث شکل گیری باورهای تازه‌ای در مورد سرنوشت یهودیان در آنان شده که از مهمترین آنها می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:
آنچه در گذشته واقع شده عبارت است از اینکه:
الف) خداوند یهودیان را به عنوان ملت برتر برگزیده است.
ب) خداوند فلسطین را میهن قوم یهود قرار داده است.
ج) یهودیان به خاطر مخالفت با تعالیم الهی مورد کیفر واقع شدند در عین حال خداوند از عهدش در مورد آنان تخلف نکرده و نمی‌کند.
د) خداوند عیسای مسیح را برای نجات جهانیان فرستاد، امّا یهودیان به او ‌ایمان نیاوردند.و آنچه در آینده واقع خواهد شد:
الف) تقدیر الهی متضمن بازگشت مجدد مسیح است.
ب) بازگشت ملت یهود به سرزمین مقدسِ موعود (فلسطین) شرط ظهور مجدد عیسای مسیح است.
ج) تأسیس اسرائیل در سال ۱۹۴۸م در فلسطین و سیطره کامل یهود بر اورشلیم پس از دو هزار سال، بارزترین نشانه قریب الوقوع بودن بازگشت مسیح مقدس می‌باشد.
د) همه افراد، گروهها و دولتهایی که با اسرائیل مخالفند دشمنان خدا به شمار می‌آیند زیرا موجب تأخیر در تحقق پیش گویی‌های تورات می‌شوند. این گونه است که اگر مسیحیت، ریشه‌ها و بنیادهای پیوند یهودیان با اراضی مقدسه(فلسطین) را تبیین نمی‌کرد اسرائیل هرگز به وجود نمی‌آمد(۱۱۰).علاوه بر تحقق وعده تشکیل دولت اسرائیل که از جانب مسیحیان صهیونیست به عنوان یکی از نشانه‌های ظهور مسیح تلقّی می‌شود، از دیگر مسائلی که به گونه‌ای به عنوان یکی از پیش‌گویی‌های کتاب مقدس یاد شده و نقطه توافق میان یهودیان و مسیحیان صهیونیست می‌باشد نبرد هرمجدون است.

 

نبرد هرمجدون

هرمجدون یا ارمجدون یا آرمگدون(۱۱۱) واژه‌ای است مرّکب از “هَر” و “مَجِدّون”. هَر یا ‌هار در زبان عِبری به معنای کوه و مجدون یا مجدّو نام شهر مهمی در قدیم بوده است که محل آن هم اینک در فاصله ۵۵ مایلی شمال تل آویو و ۱۵مایلی ساحل دریای مدیترانه قرار دارد. از این رو این کلمه به معنای کوه مجدون است. در انجیل آمده است: آن گاه تمام لشکرهای جهان را در محلی گرد آورند که به زبان عبری آن را حارمجدون می‌نامند(۱۱۲). و در تورات در فصل دوازدهم از سِفر زکریا بدون ذکر نام هرمجدون به این جنگ و آثار و تبعات آن اشاره می‌کند. یهودیان و بنیادگرایان مسیحی عقیده دارند که ارتش عظیمی متشکل از دویست میلیون مرد جنگی برای شرکت در آخرین معرکه سرنوشت(هرمجدون) به این منطقه وارد خواهند شد. امّا اسقف هول لیندسی درکتاب خود(۱۱۳) حادثه هرمجدون را مسبوق به وقوع حوادث ذیل می‌داند:
۱ـ تأسیس اسرائیل
۲ـ بازگشت یهودیان جهان به سرزمین موعود
۳ـ تجدید بنای هیکل سلیمان در محل مسجدالاقصی
۴ـ حمله گسترده کفار(مسلمانان) به اسرائیل و…..
وی می‌افزاید وقوع جنگ هسته‌ای هرمجدون موجب بروز یک فاجعه انسانی و زیست محیطی عظیم می‌شود و بنابر معجزه الهی تنها معتقدان به ظهور مجدّد عیسای مسیح از فاجعه انسانی هرمجدون نجات می‌یابند. البته مسیحیان پروتستان تنها به قریب الوقوع بودن این معرکه‌ایمان ندارند بلکه خود را موظف می‌دانند که نسبت به تحقق حوادث پیش از ظهور و فراهم کردن شرایط اقدام نمایند.(۱۱۴) امّا آنچه مطلب را پیچیده و خطرناک می‌سازد آن است که اعتقاد مزبور تنها در میان عامه مردم سطح جامعه رایج نیست، بلکه در سطح عالی ترین مقامات تصمیم ساز ایالات متحده به طور جدی شایع است. همان گونه که رونالد ریگان در زمان نامزدی ریاست جمهوری آمریکا ادعا می‌کرد که مسیح مقدس دست او را گرفته است تا هدایتگر معرکه هرمجدون باشد. به عبارت دیگر، او به سبب اجرای یک تقدیر الهی از پیش تعیین شده، همواره در حال آماده باش برای آغاز یک جنگ جهانی به سر می‌برد.(۱۱۵) در حالی که اعتقاد به این جنگ اساساً یک باور یهودی است و تورات در سفر حزقیال فصل ۳۸ به تفصیل از آن سخن گفته است، در سطحی وسیع و به طور جدی از سوی برجسته ترین رجال مذهبی پروتستان و مسیحیان بنیادگرا مورد تأکید و تبلیغ قرار می‌گیرد. با این حساب کسانی که مؤمنان واقعی به ظهور عیسی مسیح هستند باید مقدمات جنگ هرمجدون را فراهم کنند یعنی مقدمات تشکیل و استقرار حکومت اسرائیل را مهیا کرده و هر کس در خلاف این جهت گام بردارد علاوه بر رسوایی ضد یهودی بودن انگ ضد مسیحی بودن نیز خواهد خورد و این ثمره سالها تلاش و فعالیت سیاسی، فرهنگی و اقتصادی سازمانی است که امروزه از آن به عنوان صهیونیسم جهانی یا سازمان جهانی صهیونیسم نام برده می‌شود که تنها یکی از محصولات شوم آن تشکیل رژیم اشغالگر قدس می‌باشد. امّا صهیونیسم جهانی !؟

سازمان جهانی صهیونیسم

سازمان یهودیت جهانی، سازمان جهانی صهیونیسم، صهیونیسم بین الملل، سیطره جهانی یهود، همه و همه دلالت بر یک مصداق دارند. این پدیده اساساً جریانی است استعماری ورابطه‌ای تنگاتنگ با محافل امپریالیسم(۱۱۶) بین المللی دارد. سازمان جهانی صهیونیسم در ماه اوت ۱۸۹۷ بنیان نهاده شد و هدف خود را انتقال تمام یهودیان جهان به سرزمین فلسطین اعلام کرد. سرمایه داران یهود با شناخت از نیّات استعماری صهیونیست‌ها به خرید زمینهای کشاورزی اعراب پرداخته و با تشکیل یک سازمان تروریستی بنام‌هاگانا با ایجاد جو پر از آشوب و فتنه در اخراج ساکنان سرزمین فلسطین کوشیدند(۱۱۷). امروزه علی رغم تمام تبلیغاتی که صهیونیستها در پوشاندن چهره استعماری و استکباری خود دارند، تشت رسوایی آنان از بام تاریخ به زیر افتاده و ملتها به خوبی فهمیده‌اند که جنبش صهیونیسم فقط و فقط از یهودیت به عنوان پوششی برای از میان برداشتن موانعی که بعضاً بوسیله بیدارگری عده‌ای خاص بوجود آمده است، به کار گرفته و اهداف استعماری خود را در قالبی جدید و با رنگ و لعابی مقدس به پیش می‌برد، حتی آنان بی شرمی را بدانجا رسانده‌اند که جنایات خود را انجام وظیفه دینی پنداشته و بوسیله انجام اَعمال ننگین خود بر سر بشریت منّت گذاشته و خود را منجی بشریت می‌خوانند. اما کیست که نداند در پس تمام این صحنه سازی‌ها، از استعمار کشیشانی که با رنگ و لعاب کلیسا حتی از فروختن بهشتی که خود به آن باور نداشتند، گرفته تا استثمار سرمایه داران بریتانیای کبیر و امروزه صهیونیست‌های مسیحی ایالات متحده آمریکا که از نطفه ناپاک همان کشیشان لامذهب و سرمایه داران پول پرست منعقد شده‌اند، ارواح خبیثه‌ای است که نه تنها هیچ ارزشی برای انسانیت و ارزشها قائل نیست بلکه یکی از رسالت‌های مهم خود را ریشه کن کردن ادیان الاهی به عنوان مرجع و مصدر ارزشها می‌داند. و این بعینه در حمایت صهیونیسم جهانی از مکاتب ضد بشری خصوصاً فِرَق شیطان گرایی و شیطان پرستی که امروزه با تمامی پیاده نظام و سواره نظام خود در صدد ترویج آن بر آمده است نمایان است. آیا اگر صهیونیسم کوچکترین تعلق خاطری حتی به همان کتاب مقدس تحریف شده داشت، به دنبال حاکم کردن حاکمیت شیطان بر اذهان جوانان بود؟ این از اصول اساسی و ابتدایی حکومت‌های استعماری است که با در هم شکستن ارزشهای انسانی، جامعه را از وجود منتقدان واقعی، پاک سازی کنند. امروزه بر همگان آشکار است که سازمان جهانی صهیونیستها از لحاظ اقتصادی پیوندهای نزدیکی با انحصارات ممالک عمده سرمایه‌داری علی الخصوص ایالات متحده¬ی آمریکا دارد. یوری ایوانف پژوهشگر روسی با جداسازی سه عضو این جریان (سازمان جهانی صهیونیسم) سهم هر یک را چنین بیان می‌کند: کنسرن(۱۱۸)صهیونیست‌ها نیز مانند انحصارات ایالات متحده منافع و علائق مالی وسیع و دیرینه‌ای در خاور میانه دارد و لهذا نش او در این بخش از جهان بیش از وظیفه یک پادو است. این دستگاه در مقام کارفرما با محافل حاکمه اسرائیل رفتار می‌کند در حالی که در معاملات خود با انحصارات آمریکا و در کوشش بر سر تقسیم غنائم مالی هیچگاه در نقش یک شریک فرودست نیست.(۱۱۹) در حقیقت محافل حاکمه اسرائیل (دولت اسرائیل) در این کنسرن جهانی صهیونیست‌ها شرکای فرودستند و این در حقیقت یکی از شرایط مهم وجودشان در مقام حاکم(در منطقه) است. کنسرن جهانی صهیونیست‌ها یکی از بزرگترین دستگاههای مالی جهان است، برای سر و صورت دادن به امور مربوط به یهودیان جهان و یک مرکز جهانی اطلاعات و بالاخره یک دستگاه منظم تبلیغات و جعل و قلب اخبار. هدف این دستگاه که عملیاتشان از مرکز واحدی هدایت می‌شود تحصیل سودِ سرشار به منظور تأمین قدرت و تحصیل رفاه، به طفیل دیگران در درون نظامهای امپریالیستی است. لازم به گفتن نیست که دفاع از مواضع امپریالیسم و تحکیم آنها جزء لاینفک چنین هدفی است.(۱۲۰) متأسفانه در اثر تبلیغات جهت دار، امروز آن چیزی که از واژه صهیونیسم یا صهیونیسم جهانی به ذهن افراد متبادر می‌شود همان دولت نوکر صفت اسرائیل یا رژیم اشغالگر قدس است که نقش یک پادو و در خوشبینانه ترین حالت سگ پاسبان منافع ابرقدرتها در منطقه را بر عهده دارد و به عنوان پایگاه ثابت سرزمینی است که در خاورمیانه تأسیس شده است، در حالی که صهیونیسم جهانی یک ایدئولوژی سازمان یافته است که فقط در موضوع محدوده سرزمینی به کمتر از محدوده نیل تا فرات قانع نمی‌شود و از لحاظ سلطه سیاسی اقتصادی و فرهنگی ‌اندیشه حاکمیت بر جهان را در سر می‌پروراند. و این بسیار ساده لوحانه است که مسئله صهیونیسم را محدود به یک دعوای سرزمینی بدانیم چرا که بسیاری با همین دیدگاه به چاره جویی پرداختند اما نه تنها نتیجه‌ای حاصل نشد بلکه صهیونیست‌ها با استفاده از حماقت آنان با تحمیل یک جنگ فرسایشی دراز مدت، از یک طرف با نسل کشی به تقلیل جمعیت آنان، پرداختند و از سویی دیگر در جبهه سیاسی با امتیازگیری‌های مداوم، آنان را از پای درآوردند. و نتیجه این شد که امروزه اسرائیل با اسقرار طولانی مدت خود در خاورمیانه، در حاکمیت سیاسی بسیاری از کشورهای منطقه نفوذ کرده و عرصه را بیش از پیش بر ساکنان فلسطین تنگتر کرده است.

علل پیدایش صهیونیسم

بعد از این مقدمه طولانی که از جهتی هم به خاطر ابهام و پیچیدگی خاصی که در مساله مناسبات یهود، یهودیت و صهیونیسم وجود دارد لازم می‌نمود، به موضوع اصلی مورد بحث می‌پردازیم. مسئله علل پیدایش صهیونیسم را باید در رابطه با یهود از دو منظر مورد بررسی قرار داد. دیدگاهی مبتنی بر صهیونیسم سیاسی و دیدگاهی که بر صهیونیسم دینی (مذهبی) بنا شده است و حاصل اتحاد هر دو را امروزه می‌توان در ظهور دولت غاصب اسرائیل ملاحظه نمود(۱۲۱). امروزه رژیم اشغالگر قدس را می‌توان نماینده تمام عیار صهیونیسم سیاسی معرفی کرد در حالی که صهیونیسم دینی را می‌توان نوعی تفکر و ایدئولوژی سازمان یافته دانست که بر صهیونیسم سیاسی تقدم زمانی دارد. چرا که اگر در واقعیات تاریخی هم جستجو کنیم، این ایدئولوژی صهیونیسم بود که با فراهم کردن زمینه‌های مورد نیاز، به قول پژوهشگر روسی، یوری ایوانف، هرتسل و شرکا! را به فکر این ‌اندخت تا یک دولت یهودی را تاسیس کنند. و به همین خاطر است که امروزه با بالا رفتن پرده‌ها و بیداری ملتها صهیونیست‌ها درصدد جعل قدمت و نشان دادن تاریخی بودن‌اندیشه صهیونیسم سیاسی دارند، تا نیّات پلید و ضد بشری خود، از ایجاد این غده سرطانی را به نوعی در لابلای تاریخ پنهان کنند. این مسئله زمانی به خوبی روشن خواهد شد، که علل پیدایش صهیونیسم سیاسی و دینی همانگونه که هست و نه آنگونه که تبلیغ شده، بر همگان نمایانده شود.

علل پیدایش صهیونیسم سیاسی

علل پیدایش صهیونیسم سیاسی را می‌توان براساس دو مبنا بیان نمود:
الف. دلایل قومی ـ تاریخی یهود و ب. دلایل امپریالیستی ـ استعماری
الف: دلایل قومی ـ تاریخی یهود
یهودیان از لحاظ خصوصیات شخصیتی به عنوان قومی متمایز و خاص در میان جوامع میزبان زندگی می‌کردند و به خاطر زندگی در گتو یا محله‌های مشخص و جدا از غیر یهودیان این خصوصیات را به نسلهای بعدی خود منتقل می‌کردند. استمرار این خصوصیات در نسلهای متوالی، عکس العمل‌های مشابهی را برای آنان از طرف جوامع میزبان در برداشت. به عبارت دیگر در قرون متمادی، اقوام یهودی همیشه مشکلات مشترکی با جامعه میزبان داشتند، و این آنان را به چاره جویی برای این مشکلات ترغیب می‌کرد. هر از گاهی عده‌ای هم اقدام به حل این مشکلات می‌کردند امّا به خاطر وجود موانعی تا زمان تئودور هرتسل کسی اقدام در خور توجهی انجام نداد، اگر چه تا حدودی توانستند با نفوذ در حاکمیت سیاسی، اقتصادی و فرهنگی از مشکلات خود بکاهند. گذشته از عوامل و خصوصیات شخصیتی تأثیرگذار در صهیونیسم سیاسی مثل انزواطلبی و درونگرایی یهود و اشتیاق آنان برای زندگی در محله‌های یهودی نشین (گتو) می‌توان به دلایلی چون اسطوره‌های تاریخی ـ قومی آنان نیز به عنوان عوامل تأثیرگذار در تسریع شکل¬گیری صهیونیسم سیاسی نگاه کرد. اسطوره‌هایی چون حکومت چند صد ساله یهود در فلسطین و تا حدودی اخراج چندین باره آنان از کشور‌های میزبان نیز در الهام بخشی آنان به سوی تشکیل حکومت تا حدودی نقش داشته است.
ب. دلایل امپریالیستی ـ استعماری
علاوه بر عوامل قومی تاریخی، علتی که به مراتب قوی‌تر و حتی به نظر محققان و تاریخ پژوهان مهمترین دلیلی که باعث شکل گیری صهیونیسم سیاسی شد، منافع استعماری کشورهای امپریالیستی بود. انگیزه تشکیل دولت یهود هیچگاه به عنوان غایت برای کشورهای میزبان که همگی از هم کشورهای استعمارگر بودند مطرح نبود و آنان به یهودیان همیشه به عنوان ابزاری می‌نگریستند که می‌توانند حافظ منافع آنان باشند. با همین رویکرد در سال ۱۶۵۴ قرنها قبل از اینکه تئودور هرتزل و شرکا! به فکر تشکیل دولت یهودی بیفتد، انگلستان در نظر داشت یهودیان را در مستعمره خود بنام سورینام(۱۲۲) اسکان دهد. فرانسه نیز نقشه مشابهی برای که ین(۱۲۳) در سر داشت.(۱۲۴) و کیست که نداند در آن روزگار کشورهای جهان و به نوعی می‌توان گفت کره زمین مستعمره چند امپراتوری قدرتمند بود که انگلیس و فرانسه از جمله آنها بودند. امّا اقدام به استعمار فلسطین نخستین بار در سال ۱۷۹۹م از ناحیه ناپلئون بناپارت و بنابر ملاحظات سوق الجیشی بود. امّا این اقدام به شکست انجامید. ناهوم ساکالو در سخن از این موضوع می‌نویسد: . امّا چون لشکرکشی (یعنی تعرض ناپلئون از مصر به سوریه) به شکست انجامید در عقیده یهودیان ـ نه نسبت به اصل موضوع بلکه درخصوص زمان و وسیله عمل ـ اختلاف افتاد.(۱۲۵) کم کم با افول قدرت امپراتوری عثمانی، انگلستان برای نیل به مقصود استعماری خود پیشنهاد خود مبنی بر گسیل یهودیان به سرزمین سوریه را که تحت اشغال قوای مصر بود، مطرح کرد. امّا در این زمان قدرتهای دیگری نیز بودند که چشم طمع به خاک حاصلخیز فلسطین و موقعیت حساس(۱۲۶) آن داشتند. با این جو بوجود آمده در مورد مهاجرت یهودیان، حاخام اعظم بریتانیای کبیر با مهاجرت یهودیان مخالفت ورزید و در نامه خود در تاریخ ۱۸۵۴ به حوزه‌های دینی تحت نفوذ خود نوشت: سرنوشت یهودیان در دست خداست که بدیشان دستور داده در برانگیختن قهر و مهرش اقدامی نکنند تا روزی که خود اراده کند(۱۲۷) امّا در ایجاد صهیونیسم سیاسی مبنی بر عوامل استعماری آنچه نمود بارزی پیدا می‌کند، مسئله استفاده ابزاری و آلت دست بودن یهودیان برای قدرتهای امپریالیستی است. با توجه به همین رویکرد، کشورهای استعماری برای رسیدن به منافع خود در سالهای دهه ۱۸۷۰، انجمن استعمار سوریه و فلسطین در انگلستان تأسیس شد و به قول پژوهشگر روسی، یوری ایوانف اینک موقع مناسبی برای ظهور صهیونیسم بود چنانکه یکی از رهبران صهیونیست اوایل قرن بیستم گفته بود که زمان آن فرا رسیده بود که اگر هم صهیونیستی وجود نداشت بریتانیای کبیر آن را اختراع کند.(۱۲۸) هرتسل بنیانگذار اصلی صهیونیسم در دیداری که با ژوزف چمبرلین (۱۸۳۶ـ۱۹۱۴ م) وزیر مستعمرات انگلیس داشت، در جلب حمایت امپراتوری بریتانیا کاملاً به نقش صهیونیسم در حفاظت از منافع استعماری انگلستان اشاره می‌کند و می‌گوید: هنگامی که امپراتوری بریتانیا تلاش‌های صهیونیسم را مورد حمایت و تأیید قرار دهد، تنها صاحب یک مستعمره ثروتمند نمی‌شود، بلکه علاوه بر آن دل‌های ده میلیون نفر یهودی را به خود معطوف می‌دارد و در این صورت آن سرزمین به منزله پادگان ملت یهود شده و امپراتوری بریتانیا می‌تواند بر ده میلیون هوادار مخلص خود در تمام نقاط جهان اعتماد ورزد. تمام این لشکر در انتظار اشارتی از سوی دولت معظّم خواهد بود تا خدمت مطلوب را به جای آورد، و در یک کلام، انگلیس صاحب ده میلیون نفر مزدور برای تأمین عظمت و سلطه خویش خواهد شد.(۱۲۹) از دیگر دلایل استعماری بودن ایجاد جنبش صهیونیسم می‌توان به مسئله جعل قدمت برای صهیونیسم اشاره کرد تا آنجا که صهیونیست‌ها این‌اندیشه را به زمان اسارت مردم یهود توسط بخت النصر متصل می‌کنند(۱۳۰). اما شواهدی هست که نشان می‌دهد اساساًً سران جنبش در ابتدا، اصراری بر تشکیل حکومت یهودی در سرزمین فلسطین نداشتند و فقط به دنبال کشوری بودند که حق استقلال به یهودیان بدهد تا جایی که پدر صهیونیسم تئودور هرتسل پیشنهاد مستعمره ی یهودی نشین و خود مختار با دستگاه اداری یهودی، در شرق آفریقا در نواحی اوگاندا را در کنگره ششم مطرح کرد. البته اگرچه این پیشنهاد رأی لازم را کسب نکرد، امّا این نشان می‌دهد که آنروز‌اندیشه‌های استعماری در پس نقاب صهیونیسم کمی عریان‌تر و آشکارتر بوده است.(۱۳۱) در یک جمع بندی کلی می‌توان علل پیدایش صهیونیسم سیاسی را بر مبنای انگیزه‌های استعماری در اواخر قرن ۱۹ چنین بیان نمود:
۱ـ رقابت استعماری بین بریتانیا و فرانسه در خاورمیانه و تلاش در گسترش قلمرو استعماری خویش با توجه به اینکه در اواخر قرن نوزدهم تا حدودی بیداری ملتها مانعی جدی بر سر راه استعمارگران بود، باعث شد تا استعمارگران به دنبال بهانه‌ای موجّه برای تصاحب خاورمیانه باشند و همین باعث حمایت آنان از ‌اندیشه اسکان یهودیان در فلسطین شد. چرا که این نقشه بهترین فرصت را برای استعمار آبرومندانه فلسطین فراهم می‌کرد(۱۳۲).
۲ـ تشدید مبارزت طبقاتی و انگیزه‌های استقلال طلبانه در میان جمعیت کارگران و زحمتکشان باعث شد تا کشورهای امپریالیستی از هرگونه جریانی که مخالف اینگونه جنبش‌ها باشد حمایت کنند و جنبش صهیونیسم طرفدار موضع امپریالیسم و آن را تقویت می‌کرد.
۳ـ حصار گتوهای قرون وسطایی به رهبران جوامع یهود امکان می‌داد که بر توده‌های مردم نظارت کنند امّا با گسترش مدرنیته و انقلاب صنعتی این حصارها فرو ریخت و به تبع آن رهبران یهود در کنترل توده‌ها به مشکلات جدی برخوردند امّا با ایجاد جنبش صهیونیسم آنان می‌توانستند یهودیان جهان را در حصار گتویی معنوی محصور کرده و باز از آنان بهره‌های فراوان ببرند. (۱۳۳)
۴ـ کانال سوئز شاهراهی حیاتی برای کشور استعمارگر انگلیس به حساب می‌آمد و وجود یک دولت سرسپرده به انگلیس در کنار کانال، که موافق با سیاستهای استعماری انگلیس و مخالف با ساکنان منطقه باشد، خالی از فایده نبود. حاییم وایزمن که پس از مرگ هرتسل ریاست سازمان صهیونیسم را بر عهده گرفته بودند در نوامبر ۱۹۱۴ م طی نامه‌ای به اسکوت رئیس هیئت تحریریه روزنامه منچستر گاردین نوشت: اکنون می‌توان گفت که اگر فلسطین در چنبره قدرت و نفوذ بریتانیا قرار گیرد و انگلیس، این سرزمین را به عنوان مستعمره خود، محل اسکان و توطّن یهودیان قرار دهد ما می‌توانیم در طول سی سال آینده، حدود یک میلیون یهودی را در آن سرزمین جای دهیم تا تمدّن(!) را به آن نقطه از جهان منتقل ساخته و چهره آنجا را دگرگون کنند و به منزله نگهبانی مطمئن و فعّال برای کانال سوئز قرار گیرند.(۱۳۴)

۵ـ در جنگ جهانی اول، کشور بریتانیا احساس کرد که کفّه جنگ به سود دشمن درحال سنگین شدن است در چنین شرایط بحرانی خود را نیازمند کمک یهودیان ثروتمند آمریکا و نیز حمایت یهودیان آلمان و کشورهای هم پیمان آن یافت و این تنها از دست یهودیان برمی‌آید. چرا که لویس براندیس رهبر جنبش صهیونیسم آمریکا و نخستین قاضی یهودی در دیوان عالی ایالات متحده، می‌توانست از نفوذ خود در شخص ویلسون رئیس جمهور آمریکا استفاده کند، و آمریکا را به سود متّفقین وارد جنگ نماید. پس انگلستان با واگذاری فلسطین به عنوان وطن ملی یهود به یهودیان، در قبال کوشش آنان در وارد کردن آمریکا به نفع انگلستان در جنگ، موافقت کرد و این برای جنبش صهیونیسم که قبل از آن در حد یک تفکر و ایدئولوژی بود کمک شایانی نمود.
۶ ـ تلاش و جدیت شبانه روزی دانشوران، سیاستمداران و سرمایه داران صهیونیستی در تحقق این هدف بسیار موثر بود، چنان که تئودور هرتزل، آشرگینزبرگ، اِدموند روچیلد، حاییم وایزمن، ژنرال آلن بی و جهت رسیدن به اهداف خود شب و روز نمی‌شناختند و برای جلب نظر دولت‌ها به کشورهای مختلفی مسافرت کردند.
۷ـ یهودیان و تشکیلات صهیونیسم به دلیل بهره مندی از ثروت‌های فراوان و امکانات قومی در جهان سرمایه داری و هم چنین به خاطر برخورداری از انسجام درونی و مستحکم، نفوذ وسیع در مطبوعات و رسانه‌ها همواره به مثابه ابزاری در خدمت منافع استکبار جهانی و نظام سلطه گر بوده‌اند. انگلستان با وعده بالفور ضمن جذب یهودیان به سوی خود، از سرمایه‌های آنان برای بازسازی ویرانیهای ناشی از جنگ جهانی اول بهره برداری نمود.(۱۳۵)
۸ـ مبانی فکری استعمارگران و صهیونیسم جهانی کاملاً مشترک می‌باشد. هر دو زور و قدرت را مبنای حق می‌دانند و بارها نیز اعلام کرده‌اند که در ناموس طبیعت، حق با زور مداران است. هر دو در خصوص چپاول و غارت ثروت‌های سایر جوامع وحدت نظر دارند. هر دو خصایص و ارزشهای اخلاقی و انسانی را به تمسخر می‌گیرند و هر دو به دنبال توسعه طلبی و تجاوز به حقوق سایر ملت‌ها هستند.(۱۳۶)
۹ـ امّا گذشته ازتمام دلایلی که عنوان شد در پیدایش این غده سرطانی هیچ عاملی مانند غفلت مسلمانان و دولتهای عربی راه را برای تصاحب فلسطین باز نکرد.(۱۳۷) این غفلت و عقب ماندگی تا بدانجا بود که دولت مصر که برای ساخت کانال سوئز شانزده میلیون لیره هزینه کرده بود، به دلیل اینکه قرضی معادل یکصد میلیون لیره متحمل شده بود برای پرداخت اصل و فرع این وام که در حدود سیصد میلیون لیره می‌شد ۱۷۶ هزار سهم خود را در نوامبر ۱۸۷۵م تنها به چهار میلیون لیره به فروش رساند! در حالی که در سال ۱۹۱۰م همین مقدار سهام بالغ بر ۳۵ میلیون لیره ارزش داشت. البته این فقط از جنبه‌های مالی قضیه بود امّا جنبه سیاسی آن به مراتب مهمتر بود.(۱۳۸) و همین طور استعمار با گسترش تسلط سیاسی اقتصادی خود در منطقه عملاً به عنوان اختیاردار منطقه بدون هیچ گونه مخالفت جدی فلسطین را مانند اموال شخصی به سران صهیونیسم واگذار کرد، و در واقع پایگاهی در بهترین نقطه خاورمیانه و فراتر از آن بهترین نقطه استراتژیک در میان سه قاره بنا کرد. تا بدین وسیله تنها منطقه‌ای را که زمزمه‌های بیداری ملتها به گوش می‌رسید را به دقت زیر نظر داشته باشد و همچنان، اگر چه به شیوه‌ای جدید به استعمار چند صد ساله کشورها تداوم بخشد. تا اینجا علل پیدایش صهیونیسم سیاسی را در دو مبنای قومی ـ تاریخی و امپریالیستی ـ استعماری بیان کردیم. امّا همانطور که گذشت صهیونیسم سیاسی فقط یک روی سکه صهیونیسم است. صهیونیسم دینی روی دیگر آن و به نوعی کامل کننده و مشروعیت بخش تمام تحرکات ضد بشری این جریان است پس برای درک کامل پدیده شوم صهیونیسم و علل پیدایش آن به بررسی علل پیدایش صهیونیسم دینی می‌پردازیم تا از مجموع این دو مبنا، کلّیّت این پدیده را به روشنی درک نماییم.

علل پیدایش صهیونیسم دینی

بنابر تعاریفی که در ابتدای فصل بیان شد می‌توان اجمالاً صهیونیسم دینی را این طور تعریف نمود که تفکری است با این مبنا که بازگشت یهودیان به سرزمین فلسطین و تشکیل حکومت در آنجا را بر مبنای متون مقدس و تعالیم الهی لازم و ضروری می‌داند. صهیونیسم دینی را هم باید از دو منظر مورد بررسی قرار دهیم:
الف. صهیونیسم دینی براساس متون مقدس یهود و آموزه‌های دینی آنان
ب. صهیونیسم دینی بر اساس عهد جدید یا از منظر مسیحیان.لازم به ذکر است که هم در میان یهودیان و مسیحیان کسانی هستند که اساساًً با‌اندیشه صهیونیسم و همچنین حکومت اسرائیل به شدت مخالفند، که در جای خود بدان اشاره خواهیم کرد.
الف: صهیونیسم دینی براساس متون مقدس و آموزه‌های دینی یهود . اگر بخواهیم‌اندیشه بازگشت یا جنبش صهیونیسم را بر اساس متون مقدس یهود مورد بررسی قرار دهیم فقط در صورتی می‌توانیم این جنبش را الهام گرفته از عهد قدیم بدانیم که تفسیری بنیادگرایانه و خشک از الفاظ آن داشته باشیم. همانطور که امروزه‌اندیشه حاکم در دولت غاصب اسرائیل دارای چنین باوری می‌باشد. بازگشت به سرزمین فلسطین (یهودا ـ اسرائیل) و استقرار در آن و سپس انتقام از ساکنان سایر سرزمین‌ها بویژه سرزمینهای مجاور محتوای بسیاری از عبارات آرمان گرایانه عهد عتیق است و بر همین مبناست که افزایش قلمرو و زمین در بسیاری از افکار و‌اندیشه‌های یهودیت ریشه دوانده است.(۱۳۹) تورات بازگشت را به مثابه یک امر قدسی و وظیفه دینی می‌نگرد، و حتی در بسیاری از موارد این یهوه (خدای اسرائیل) است که به بازگشت به سرزمین موروثی و تصرف و اخراج ساکنان آن ترغیب می‌کند. وقتی که یهوه خدایت امت‌هایی را که به جهت گرفتن آنها به آنجا می‌روی از حضور تو منقطع سازد و ایشان را اخراج نموده و در زمین ایشان ساکن شوی(۱۴۰). زیرا که شما از اردن عبور می‌کنید تا داخل شده زمینی را که یهوه خدایت به تو می‌بخشد به تصرف آورید و آنرا خواهید گرفت و در آن ساکن خواهید شد.(۱۴۱) اساساً خداوند معرفی شده در دین یهود و هم چنین پیامبران این خدا همگی به گونه‌ای افراطی، خشمگین، غضبناک و خونریزند. خدایی که دائماً به فکر انتقام گیری از سایر ملتها به خاطر اسارت قوم یهود است.در این میان یوشع پیامبری است که به چیزی جز خونریزی نمی‌اندیشد و البته همین جناب یوشع است (البته یوشعی که آنان توصیف کرده‌اند) که در بسیاری از جنایتهایشان بر علیه بشریت، وی را به عنوان الگو برای خود قرار می‌دهند. مناخیم باراش در سال ۱۹۷۴ در روزنامه ایدیوت آهرونوت با تمجید از خاخام موشه بن زیون(۱۴۲) که از متون توراتی برای توصیف رفتار اسرائیل با فلسطینیان بهره می‌گرفت چنین می‌نویسد: تورات قبلاً خطر چنین طاعونی(!) را در راه رسیدن به سرزمین موعودی که خدا به ابراهیم وعده داده بود گوشزد کرده بود. ما باید برای فتح سرزمین اسرائیل و استقرار در آن جا از شیوه یوشع پیروی کنیم.در این سرزمین نباید هیچ قومی جز قوم بنی اسرائیل زندگی کند. این بدان معنی است که ما باید تمام کسانی را که اکنون در این سرزمین زندگی می‌کنند اخراج کنیم این جنگ مقدسی است که تورات از ما می‌خواهد.(۱۴۳) جالب است بدانیم که منظور ایشان از سرزمین یعنی همان سرزمین معهود در تورات. آنجا که پروردگار با ابراهیم، اتحادی با این عبارات منعقد کرد: این اعقاب توست که این سرزمین را می‌دهم، از رود مصر با شط بزرگ، شط فرات.(۱۴۴) و این دو خط آبی رنگی هم که در پرچم خود رسم می‌کنند اشاره به همین قسمت از تورات دارد، تا این عهد خدایی! هیچگاه از خاطرشان محو نشود. امّا همانطور که ذکرکردیم این تفکر(اندیشه صهیونیسم و اسرائیل بزرگ بر اساس متون دینی) ناشی از تفسیری بنیاد گرایانه از تورات است. یعنی تفسیری لفظی که تمثیلها و استعارات پیامبران و علمای یهود را به یک تاریخ ناسیونالیستی و حتی قبیله‌ای تبدیل می‌کند و این همان چیزی است که برای ارتداد(۱۴۵) سیاست صهیونیسم کافی است. امّا با وجود چنین تفسیری از تورات منجر به این تناقض می‌شود که آمارهای دولت اسرئیل نشان میدهد که تنها ۱۵ درصد مردم مذهبی هستند با این حال به اکثریت مردم این گونه قبولانده‌اند که این سرزمین متعلق به آنهاست چرا که خدا آن را به آنها وعده داده است!.. خدایی که به او اعتقاد ندارند!(۱۴۶) امروزه اکثریت وسیع اسرائیلیان نه در اعمال و نه در‌ ایمان مذهبی سهیم نیستند و احزاب مذهبی مختلف که در دولت اسرائیل نقش تعیین کننده‌ای ایفا می‌نمایند جز اقلیت ناچیزی از شهروندان را گرد هم نمی‌آورند.(۱۴۷)( روژه گارودی در مورد استفاده ابزاری از کتاب مقدس در راستای اهداف سیاسی اسرائیل می‌نویسد: در وضعیت کنونی مراجعه به متون دینی برای توجیه تهاجمات و قتل عامها از اصول سیاست اسرائیل است. استفاده خونبار از متون مذهبی برای توجیه سیاست جنایتکارانه هیچ گونه پایه و اساس دینی ندارد، بلکه به علت برداشتی افراط گرایانه و لفظی از متون مقدس است. این براشت به صورت یک کلاهبرداری خونبار نژاد پرستارانه در آمده است.(۱۴۸) آنان بر اساس مرزهای ترسیم شده در تورات برای سرزمین مقدس(۱۴۹) و با تکیه بر نادانی مردم و ترس آنان که مورد اول را با کنیسا و دومی را با اسطوره ضدیت ازلی با یهود سرو سامان داده بودند، به کمک ایجاد احساس قومیت افراطی (یعنی خالصترین نژاد بودن در میان ملل متمدن) زمینه‌های تحقق جنبش صهیونیسم را بیش از پیش فراهم کردند. در تمام موارد فوق الذکر می‌توان استفاده آنان از متون مذهبی را به وضوح مشاهده نمود. صهیونیسم رفته رفته با مصادره به مطلوب کردن شعار یهود ستیزی و با تبلیغ مساوی بودن آن با صهیونیسم ستیزی یا دشمنی با صهیونیسم کمک بزرگی را در تثبیت صهیونیسم و تأمین هزینه‌های دولت نوپای اسرائیل انجام داد، هر چند که اصل مساله یهودی ستیزی از نگاه محققان و پژوهشگران تاریخ، خود یک طنز تاریخی است. امّا صهیونیسم باکمک دولتهای استعماری با تبلیغات وسیعی که انجام داد، توانست از این اسطوره تاریخی سود سرشاری را نصیب خود کنند.ژاک تنی سناتور آمریکایی در این باره گفته است: هرگونه انتقاد از سازمان‌های یهودی تنها یک پاسخ از سوی صهیونیست‌ها دارد و آن دشمنی با قوم سامی است، حتی اگر منتقد، خود، یهودی باشد. همچنین وی می‌افزاید: بسیاری از دولت‌ها به سبب رهایی از تهمت یهود ستیزی، به سود صهیونیسم، دست در جیب کرم و بخشش می‌برند. از این رو هر زمان موج و زمزمه یهودستیزی فرو می‌نشیند، وظیفه صهیونیسم راه‌اندازی مجدد آن است. همین اتهام یکی از ابزارهایی بوده است که صهیونیسم بدان وسیله فلسطین را از دست صاحبان قانونی آن خارج کرد و ثروت‌های بحرالمیت را به تاراج برد. شعار مزبور هم اینک کار آمدترین ابزار صهیونیسم برای ترغیب یهودیان جهان، جهت مهاجرت به فلسطین اشغالی می‌باشد.(۱۵۰) ناگفته نماند که صهیونیسم ریشه‌های ضدّیت ازلی با یهود یا همان یهود آزاری را به گونه‌ای در متون مقدس خود می‌جوید. آنان با توجه به سالها آوارگی و ذلت و خواری قوم یهود در طول تاریخ که در تورات آمده است به گونه‌ای به برتری نژادی خود و برگزیده بودنشان ربط می‌داد. همچنان که خود را قومی می‌دانستند که خداوند عذاب کرده و برگزیده است. همچنین آنان این آوارگی را نه تنها به زیان خود نمی‌دانستند، بلکه آن را نعمتی از جانب خدا به شمار می‌آوردند به این صورت که خداوند این آوارگی را بر آنان مقدر کرده است تا به سرزمین اصلی خود یعنی فلسطین برگردند، و بدین گونه هر پدیده قابل ذکری را به نوعی در راستای اهداف صهیونیسم تعریف کرده و توسط سیطره رسانه‌ای خود آن را در اقصی نقاط دنیا منتشر می‌کردند. در ادامه به بررسی صهیونیسم دینی بر مبنای عهد جدید و عقاید مسیحیان صهیونیست می‌پردازیم.

ب. صهیونیسم دینی براساس عهد جدید و عقاید مسیحیان صهیونیست
از عجایب عالم سیاست وجود تناقضاتی است که گاه گاهی پای آن در میان عوام الناس هم باز می‌شود و هر کس بنابر اطلاعات شخصی خود برداشتی متفاوت از آن دارد.(۱۵۱) از ابتدای شکل گیری نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران شاید بزرگترین خواسته‌ای که دشمنان خارجی و منافقان داخلی خواهان لحاظ کردن آن در قانون اساسی کشور بودند، بحث جدایی دین از سیاست بود که هنوز هم هست و بنابر گواه تاریخ، مهمترین دغدغه عالمان و روحانیون قبل از انقلاب و بعد از آن هم، در مقابله با این نظر انحرافی، قرار دادن سیاست و قوانین حکومت در لوای دین و قوانین الاهی بوده است. امّا در بحث و بررسی در مورد صهیونیسم دینی برمبنای عهد جدید و عقاید مسیحیان صهیونیست، که بسیاری از آن در صف اول دشمنی با ایران اسلامی هستند، این سؤال پیش می‌آید که اگر جدایی دین از سیاست خوب است، و موجب به اصطلاح آزادی عقیده و توسعه و پیشرفت جوامع می‌شود، چرا خود به آن تن در نداده‌اند؟ و وقتی پشت تریبون رسانه‌های عالمگیر خود قرار می‌گیرند اینچنین برای جدا کردن دین از سیاست کشور‌های کذا و کذا یقه درانی می‌کنند در حالیکه وقتی خود، در خلوت کاخ‌های سفید و سیاه گرد هم می‌آیند، به تدبیر امور بر مبنای کتاب مقدس و رهنمود‌های علمای دینی می‌پردازند، و حتی تا آنجا پیش می‌روند که کشتار وحشیانه و ددمنشانه خود را کشتار و جنگ مقدس می‌نامند. در همین معنا پا گرفتن جنبش صهیونیسم سیاسی با حمایت دین مسیحیت یکی از مصادیق بارز همکاری دین و سیاست در قرن حاضر به شمار می‌رود. به گواه محققان و پژوهشگران تاریخ اگر حمایت ارباب کلیسا و مسیحیان نبود امروزه رژیم نژادپرست اسرائیل هیچگاه موجودیت پیدا نمی‌کرد. البته در کنار انگیزه‌های دینی و عوامل مذهبی در ایجاد جنبش صهیونیسم حتماً باید نیّات پلید کشورهای امپریالیستی و استعماری را لحاظ کرد به طوری که هر کدام بدون دیگری چون علت ناقصه‌ای است که در ایجاد معلول ناتوان است. به عبارت دیگر بنابر تجربه‌های تاریخی، همیشه از عوامل دینی و مذهبی در بسیج توده‌ها و در هم شکستن افکار عمومی و جهت دهی آن در راستای هدف مورد نظر استفاده می‌شود، و از نیروی امپریالیسم و قدرت‌های زورمدار برای هموار کردن مسیر دیپلماتیک و سیاسی، و در قرن نوزدهم با توجه به بیداری ملتها و وجود حکومتهای بعضاً مستقل برای انعقاد نطفه نامشروع صهیونیسم هر دو لازم و ضروری می‌نمود. اما شرح ماجرا ! همانطور که در توضیح واژه پروتستانتیزم روشن شد در آیین مسیحیت جریانی که بیشترین تأثیر را در حمایت از ‌اندیشه صهیونیسم و تشکیل دولت غاصب اسرائیل داشت، مذهب پروتستان بود. چرا که کلیسای کاتولیک بر این عقیده بود که خداوند ملت یهود را به خاطر به صلیب کشیدن مسیح از فلسطین اخراج کرده است و مسئله بازگشتی که در کتاب مقدس وجود دارد ناظر به بازگشت آنان از بابل می‌باشد. کلیسای کاتولیک با وجود تجدید نظرها و تعدیل‌هایی که نسبت به دیدگاه خود درباره یهودیان به عمل آورد، امّا هم چنان موضع سرسخت خود را نسبت به این طایفه در طول سالیان دراز حفظ کرد. اصولاً کلیسای کاتولیک با نظر دشمنی به یهود می‌نگریست، زیرا آنان به عیسای مسیح پشت کرده و به دعوت او کفر ورزیدند از این رو از نظر کاتولیک‌ها، یهودیان افرادی مرتد، کافر و متهم به قتل عیسای مسیح بودند. بر همین اساس، کاتولیک‌ها کمترین باور را نسبت به آن چه به عنوان بازگشت یهود به فلسطین خوانده می‌شد نداشته و از نگاه ایشان با شروع دعوت عیسی مسیح اعتبار آنان به پایان رسیده بود. همین مطلب را اسقف بزرگ کلیسای کاتولیکی دمشق در کتابی که به تاریخ ۱۷/۱۱/۱۹۷۷ منتشر کرد، چنین توضیح داده است: هم کیشانِ من، فراموش کرده‌اند که حضرت عیسای مسیح، درپی هفت بار ملعون خواندن عالمان عهد قدیم(۱۵۲) احکام تورات را نسخ کرده و با این حکم قاطع به پایان برده است که: ” اینک خانه شما برای همیشه ویران گذارده می‌شود.”(۱۵۳) از این رو پیشگویی حضرت عیسی به حقیقت پیوست و وعده توراتی سرزمین مقدس را منسوخ کرد.(۱۵۴) حتی در جریان کنفرانسهای صهیونیستی نیز پاپ مخالفت آشکار خود را با جنبش صهیونیسم و مهاجرت یهودیان به فلسطین اعلام کرد.(۱۵۵) امّا مواضع کلیسای کاتولیک در دشمنی با جنبش صهیونیسم دوام زیادی نیاورد و تحت تأثیر فشارهای سیاسی و حوادث سده بیستم تغییرات فراوانی را تجربه کرد. واتیکان اگر چه در سال ۱۹۰۴م با جنبش صهیونیسم و مهاجرت یهودیان به فلسطین مخالفت کرد امّا در سال ۱۹۴۷م مصوبه سازمان ملل را مبنی بر تقسیم ثلاثی فلسطین و بین المللی شدن بیت المقدس مورد تأیید قرار داد و در سال ۱۹۴۸م در برابر تأسیس رژیم صهیونیستی موضع بی¬طرفانه‌ای را اتخاذ کرد. به همین ترتیب در سال ۱۹۵۶م یک گام خود را به اسرائیل نزدیک ساخت و بر میراث مشترک یهودی ـ مسیحی تأکید ورزید. هم چنین در سال ۱۹۶۰پاپ یوحنّای بیست و سوم از نقشی که کلیسای کاتولیک در ضدیت با یهود داشته رسماً پوزش خواست! امّا دومین گردهمایی جهانی کلیساهای کاتولیک (۱۹۶۲ـ۱۹۶۵ م) نقطه عطفی در روابط واتیکان با یهودیان و رژیم صهیونیستی بود، چرا که در این همایش اعلام شد، آیین مسیحیت در محیطی یهودی شکل گرفته و عیسای مسیح و دیگر پیامبران بنی اسرائیل، مبنای دعوتشان، عقاید یهودی بوده است، در همین گردهمایی بود که یهودیان را از مسئله صلیب و قتل مسیح تبرئه کردند و مسئولیت قتل و مصلوب شدن عیسای مسیح را از دوش یهودیان معاصر برداشتند!(۱۵۶) و نهایتاً در نیمه دهه هشتاد میلادی، بیانیه جدید و رسمی پاپ مبنی بر یهودی الاصل بودن مسیح صادر شد و در سال ۱۹۹۲م پاپ یوحنای دوم با انتشار کتاب تعالیم کلیسای کاتولیک ضمن تأکید بر معتبر بودن تمام اجزای عهد قدم و جدید (تورات و انجیل ) از نگاه کلیسای کاتولیک در صفحه ۹۹ ، ۴۴۵ با بیان تفصیلی سلسله نسب عیسای مسیح او را از نسل یهود، فرزند یعقوب، پیامبر بنی‌اسرائیل، معرفی کرد(۱۵۷) و بدین ترتیب عیسای مسیح را با جد اعلای یهودیان پیوند زده و در سلاله این قوم قرار داد.(۱۵۸) با گذشت زمان روابط واتیکان و رژیم صهیونیستی باز هم نزدیک شد تا جایی که در سال ۱۹۹۸م واتیکان به مناسبت پنجاهمین سالگرد تأسیس رژیم صهیونیستی(!) یک جشن یهودی با حضور کاردینال کاسیدی رئیس کمیته روابط واتیکان و یهود و نیز با شرکت وزیر خارجه واتیکان و سفیر اسرائیل در واتیکان تشکیل داد و در ماه مارس همان سال با انتشار یک سند رسمی با عنوان تأملی در قضیه کوره‌های آدم سوزی اعلام داشت که مسیحیان موظفند که دیگر کوره‌های آدم سوزی تکرار نشود!(۱۵۹) و این بهترین پاپ در طول تاریخ روابط بین مسیحیان و یهود بود چرا که؛
نخستین پاپی بود که معبد یهود را مورد بازدید قرار داد،
نخستین پاپی بود که از مکان‌های مقدس یهودیان دیدار کرد،
نخستین پاپی بود که با احترام در برابر دیوار ندبه یهودیان ایستاد،
و نخستین پاپی بود که با مقامات صهیونیستی به گفت و گو پرداخت و از اسرائیل به عنوان یک دولت نام برد. این موضع کلیسای کاتولیک بود که در طی حدوداً یک قرن در چرخشی صد و هشتاد درجه‌ای از تقابل و رویارویی مستقیم با یهود و جنبش صهیونیسم به عنوان شریکی همراه و همراز در کنار آنان قرار گرفت. امّا موضع پروتستانها از همان ابتدای تأسیس بدست مارتین لوتر بسیار ملایم‌تر از کلیسای کاتولیک شکل گرفت. همانطور که در تعاریف قسمت پروتستانتیزم اجمالاً گذشت، لوتر تحولات زیادی را در باورهای مسیحی پدید آورد که یکی از همین تحولات در حوزه روابط مسیحیان با یهود بود. لوتر که شعار بازگشت به کتاب مقدس به عنوان منبع عقیده ناب(۱۶۰) را تبلیغ می‌کرد، باعث گرایش و عنایت خاصی به تورات در میان پیروان خود شد. و همین گرایش باعث این باور در ذهن پروتستانها شد که میان یهودیان و فلسطین رابطه‌ای جاودانه وجود دارد و بر اساس پیش گویی‌های تورات باید یهودیان به فلسطین باز گردند. همین رویکرد و موضع گیری باعث شد تا پروتستانها خود به زمینه چینی برای بازگشت یهودیان اقدام کنند، در حالی که کلیسای کاتولیک تورات را آنگونه که پروتستانها مقدس و قابل استناد می‌دانستند، مقدس نمی‌شمارند.نقش تورات در برانگیختن پیروان مذهب پروتستان خصوصاً انگلیسی‌ها برای حمایت از تحقق آرمانهای یهود، به روشنی در نوشته‌های حاییم وایزمن، رهبر جنبش صهیونیسم، در نیمه اول سده گذشته قابل مشاهده است. وی در کتاب آزمون و خطا می‌نویسد: بریتانیا جنبش صهیونیسم را از آغاز تأسیس، تحت حمایت خویش قرار داد و تحقق اهداف آن را بر عهده گرفت و موافقت خود نسبت به تسلیم فلسطین تخلیه شده از سکنه بومی، به یهودیان، را برای سال ۱۹۳۳م اعلام کرد. البته چنانچه شورشها و انقلاب‌های پیاپی اعراب فلسطین نمی‌بود این امر در همان سال، تحقق می‌یافت. ممکن است سؤال شود که علت حمایت و عنایت انگلیس نسبت به یهودیان و شدت تعصب دولت بریتانیا نسبت به تحقق آرمانهای این قوم، چه بوده است؟ پاسخ آن است که ملت انگلستان به ویژه انگلیسی‌های اصولگرا بیش از همه ملتها تحت تأثیر تورات می‌باشند. پای بندی انگلیسی‌ها به اصول دیانت، همان چیزی است که آرمانهای ما را تحقق بخشید. زیرا انگلیسی متدین به آن چه در تورات درباره بازگشت یهود به فلسطین آمده است، ‌ایمان دارد و جامعه کلیسای پروتستان انگلیس، از این جهت بزرگترین مساعدت‌ها را به عمل آورد.(۱۶۱)
مسیحیان صهیونیست یا همان پیروان مذهب پروتستان بر این عقیده‌اند که ظهور مجدد حضرت عیسای مسیح (ع) مسبوق به ۳ حادثه است.
۱ـ تشکیل دولت یهودی در فلسطین. پس با این حساب تأسیس رژیم صهیونیستی در سال ۱۹۴۸م برای تمامی صهیونیست‌های مسیحی بشارتی بزرگ بود.
۲ـ اشغال بیت المقدس.با توجه به همین نشانه بود که صهیونیست‌های انجیلی از اشغال بیت المقدس در سال ۱۹۶۷ م حمایت می‌کردند.
۳ـ بازسازی هیکل سلیمان.(۱۶۲) امروزه تمام حفاری‌هایی هم که در زیر دیوارهای مسجدالاقصی انجام می‌شود به بهانه یافتن همان معبد و بنا کردن معبد یهودی بر روی بقایای معبد باستانی انجام می‌شود. هزینه این حفاری‌ها که از سال ۱۹۷۰م توسط وزارت امور مذهبی اسرائیل انجام می‌شود، نوعاً از جیب مردمان آمریکا و توسط مسیحیان صهیونیست تأمین می‌گردد.(۱۶۳) حمایت‌های مسیحیان صهیونیست بر اساس انگیزه‌های دینی تا آنجا ادامه داشت که بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر پیشین رژیم صهیونیستی که در فاصله سالهای ۱۹۸۴ـ۱۹۸۸م نماینده دائمی این رژیم در سازمان ملل بود، در فوریه ۱۹۸۵م در مجمع عمومی سازمان ملل، اعلام کرد: نامه‌ها و پیامهای مسیحیان صهیونیست انگلیسی و آمریکایی در آغاز این قرن به طور مستقیم و انکارناپذیری بر ‌اندیشه رهبران سیاسی آن روز همچون لوید جورج، آرثر بالفور و وودرو ویلسون تأثیر گذارد و این امر چنان‌اندیشه آنان را روشن ساخت که موجب شد پایه‌های سیاسی و زمینه‌های بین المللی تأسیس دولت یهود پی ریزی شود. وی در ادامه سخنان خود، افزود: ما از قدیم الایام، یک شوق دیرینه مفرط برای بازگشت به سرزمین اسرائیل داشته‌ایم. این رویا که از دو هزار سال پیش، همواره با آن زندگی کرده‌ایم به وسیله مسیحیان صهیونیست تحقق یافت.(۱۶۴) شاید بتوان گفت که راه یابی تورات به دانشگاه‌ها و ورود حروف عبری به چاپخانه‌ها در سده شانزدهم تأثیر بیشتری از ترجمه تورات به زبان انگلیسی که در سال ۱۵۳۸م بدست هنری هشتم پادشاه انگلیس صادر شد، در تغییر نگرش مسیحیان نسبت به یهود داشته باشد. تدریس زبان عبری در دانشگاه‌های انگلیس و دولتهای اروپایی آثار مهمی از خود برجای گذاشت که از جمله آنها می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:
۱ـ ایجاد زمینه پذیرش تفسیر یهودی از عهد قدیم، به ویژه مسئله بازگشت یهودیان به فلسطین درآینده.
۲ـ اقناع دانشجویان و پژوهشگران به این که منظور از واژه اسرائیل در متون عهد قدیم، همه طوایف یهودیِ موجود در جهانند.
۳ـ پذیرش تفسیر توراتی ظهور مسیح، پیش از به پایان رسیدن عمر جهان و بازگشت یهودیان به فلسطین به عنوان شرط ضروری این ظهور.(۱۶۵)
این تأثیر و تأثرات تا بدانجا پیش رفت که در بسیاری میل به انصراف از اخلاق مسیحیت و گرایش به آداب و عادات یهودی قوت گرفت و حتی گروههایی پا را فراتر نهادند و رسماً آیین یهود را پذیرفتند. و دیگران که بر مسیحیت خود باقی ماندند نگاهی عاطفی و ملاطفت‌آمیز نسبت به یهودیان داشتند.این باورها با ورود تورات به سیستم آموزشی دانشگاه‌ها تا آنجا موثر واقع شد که بسیاری از‌ اندیشمندان و بزرگان عرصه علم نگاهی موافق و همراهی کننده نسبت به یهودیان در بازگشت به فلسطین پیدا کردند که از جمله آنها می¬توان به جان میلتون،(۱۶۶) شاعر انگلیسی، هم چنین ویلیام بلیک،(۱۶۷) جان لاک فیلسوف انگلیسی و بنیانگذار‌اندیشه لیبرالیسم، اسحاق نیوتن کاشف قانون جاذبه، ژوزف پریستلی شیمی دان معروف و کاشف گاز اکسیژن، ژان ژاک روسو، بلزپاسکال، امانوئل کانت و اشاره کرد.خالی از فایده نیست که بدانیم در همین زمان که بسیاری از مسیحیان، اندیشه صهیونیستی بازگشت را ترویج می‌کردند، بسیاری از یهودیان خود منکر این ماجرا بوده! و با آن از در مخالفت وارد شدند. آنان بنابر آموزه‌های تورات، خود را مستحق این آوارگی دانسته منتظر اقدامی از سوی خدا برای نجات خود بودند و به اصطلاح، می‌توان گفت بسیاری از یهودیان، خود، آخرین کسانی بودند که به‌اندیشه صهیونیسم پیوستند،(۱۶۸) هرچند که این باورها دیری نپایید و با ظهور حاخام‌های جدید به زیر سؤال برده شد و یهودیان را در صف اول ‌اندیشه بازگشت به سرزمین موعود قرار داد. اساساً‌ اندیشه بازگشت برای صهیونیست‌ها به عنوان ملاک و محور دوستی و دشمنی در رابطه با ملتها و دولتها تبدیل شده است. چنانچه آنان از کورش، پادشاه ایران به نیکی یاد می‌کنند چرا که وی در سال ۵۳۸ قبل از میلاد بنابر ملاحظاتی که می‌خواست فلسطین را تقویت کند، طی فرمانی به یهودیان اجازه داد که به اورشلیم باز گردند.(۱۶۹) و ناپلئون نیز که در سال ۱۷۹۹ در جریان حمله به فلسطین نسبت به تجدید بنای هیکل سلیمان در قدس و مهاجرت یهودیان به فلسطین تأکید کرد مورد احترام آنان است. این ملاک هنوز هم برای صهیونیست‌ها بیشترین ارزش را در حمایت یا عدم حمایت از شخص، حزب یا دولتی که حامی آنان باشد، دارا است. چنانچه با توجه به اینکه امروزه کفه ترازوی استعمار به نفع آمریکا سنگین‌تر شده است و ایالات متحده خود را موظف به حمایت از جنبش صهیونیسم می‌داند، این رژیم تا زمانی که دولتهای حامی، موضعی موافق با وی دارند با آنان همراهی می‌کند در غیر این صورت بوسیله نفوذی که خصوصاً در حاکمیت سیاسی اقتصادی آن کشورها دارد آنان را تحت فشار قرار داده و به سوی دیدگاه مورد نظر خود سوق می‌دهد. البته نفوذ صهیونیسم در سازمانهای بین المللی چون سازمان ملل و بنگاه‌های رسانه‌ای و اقتصادی بین المللی را نباید از نظر دور داشت که در همین رابطه توضیحاتی در ادامه خواهد آمد.با توجه به مطالبی که گذشت تا حدودی می‌توان به صدق ادعای تلفیق دین و سیاست در قبال جنبش صهیونیسم در حیات سیاسی کشورهایی چون ایالات متحده و کشورهای اروپایی اذعان کرد.(۱۷۰) چرا که با توجه به اصل جدایی دین از سیاست طبق ادعای آنان، کذب محض بودن آن را در موضع گیری دولت آمریکا و کشورهای اروپایی در برابر رژیم اشغالگر قدس که نمونه بارز تلفیق این دو در سیاست‌های منطقه‌ای می‌باشد را می‌توان بعینه مشاهده کرد. خصوصاً ایالات متحده آمریکا خود را به گونه‌ای اخلاقاً و شرعاً ملتزم به حمایت از صهیونیسم می‌داند و از همان آغاز استقلال با التزام به مذهب پروتستان درمقدمه قانون اساسی خود که ملّت آمریکا را تحت حمایت الهی قرار می‌داد بر پولهای رایج خود شعار بر خدا توکل می‌کنیم(۱۷۱) را نگاشت و رئیس جمهور منتخب مردم موظف به ادای سوگند به کتاب مقدس شد.(۱۷۲) برای اینکه نفوذ دین در میان اقشار جامعه آمریکا را بیشتر روشن نماییم بهتر است به مراکز آموزشی وابسته به کلیسا اشاره‌ای کوتاه داشته باشیم. کلیساهای ایالات متحده دارای صدها مؤسسه عالی، دانشکده و دانشگاه در این کشورند. در سال تحصیلی ۸۲ـ۱۹۸۱م تعداد مدارس عالی وابسته به کلیساها ۱۹۷۸ باب بوده است. از سوی دیگر، در حالی که تعداد مدارس دینی روزانه در سال تحصیلی ۵۵ـ۱۹۵۴م از ۱۲۳ باب و دوازده هزار دانش آموز تجاوز نمی‌کرد. در سال ۱۹۸۰م تعداد این مدارس به ۱۸۰۰۰ باب مدرسه و دو میلیون نفر دانش آموز رسید.از نخستین دانشگاه‌های نام‌آوری که کلیساهای آمریکا با هدف گسترش آموزش‌های دینی تأسیس کردند دانشگاه‌هاروارد بود که در سال ۱۶۳۶م تأسیس شد. دیگری دانشگاه ییل(۱۷۳) که در سال ۱۷۱۰م با همین هدف دایر گردید. از دیگر دانشگاه‌هایی که در آمریکا پیوندی عمیق با کلیسا دارند، دانشگاه آمریکایی، دانشگاه جرج تاون و دانشگاه کاتولیکی است که همه در واشنگتن قرار دارند. همچنین دیتون و پیلور در تگزاس، دانشگاه اِموری در شهر آتلانتا، دانشکده بوستون، دانشگاه دنفر در کلورادو، دانشگاه دیوک در کاریلونای شمالی. همه از این دست به شمار می‌آیند.(۱۷۴) آمارهای موجود در آمریکا نیز از بزرگترین پدیده، در صنعت نشر و فروش حیرت انگیز و گسترده کتابهای دینی سخن می‌گویند. در سال ۱۹۷۹م یک سوم از همه کتابهای به فروش رسیده در ایالات متحده، دینی و مذهبی بوده است. در سال ۱۹۸۴م ۳۷ میلیون نفر آمریکایی حدود دو میلیارد دلار، کتاب دینی خریداری کرده‌اند!(۱۷۵) از چهره‌های شاخص صهیونیسم مسیحی آمریکا که نقش عمده‌ای در حمایت از اسرائیل دارند می¬توان به جری فال ول(۱۷۶)، اسقف پاتریک رابرتسون(۱۷۷)، اسقف جرج اوتیس، اسقف مایک ایوانز(۱۷۸)، اسقف جیمی سواگرت و اسقف بیلی گراهام(۱۷۹) اشاره کرد.مسیحیان صهیونیست برای تأثیر گذاری بیشتر و گسترش دامنه تبلیغ خود علاوه بر شیوه‌های مرسوم با اتخاذ شیوه‌های نوین تبلیغات و بهره گیری از امکانان تکنولوژی روز از روشی جدید بنام کلیسای تلویزیونی هم اقدام به تبلیغ برنامه‌های خود می‌کنند. آنها با این روش، اصناف مختلف مردم در سنین گوناگون حتی کودکان را نیز در برنامه خود شرکت می‌دهند و بدین وسیله آنچه را که در کلیسا وجود دارد به خانه‌های مردم وارد می‌کنند. در برنامه‌هایی که در کلیساهای تلویزیونی اجرا می‌شود علاوه بر چهره‌های سرشناس صهیونیسم مسیحی انبوهی از برنامه‌های متنوع دینی به صورت مستمر از سوی هشتصد کشیش بنیادگرا از طریق بیش از یک هزار رسانه دیداری و شنیداری به اجرا در می‌آید که علاوه بر ایالات متحده در بسیاری از نقاط دنیا قابل دریافت می‌باشد.(۱۸۰)
نتیجه گیری
با توجه به تمام مطالبی که گذشت و با در نظر گرفتن میزان اهمیت هر کدام از عواملی که به عنوان علل پیدایش صهیونیسم بر شمردیم، می‌توان این گونه نتیجه گیری کرد که بر خلاف تصور رایجی که صهیونیسم را زاییده یهودیت می‌دانند و یهودیان را پدید آورندگان آن می‌نامند، در اصل این جنبش در سایه منافع قدرت‌های استعماری مانند انگلیس، ابتدا توسط عناصر غربی غیر یهودی مطرح شد و پس از گذشت مدتی به آرامی در میان بخشی از یهودیان پذیرفته شد و آنگاه میان صهیونیسم غیریهودی از یک سو و صهیونیزم دینی و سیاسی یهود از سوی دیگر آمیختگی ایجاد شد. از این رو به طور خلاصه صهیونیسم را می‌توان سلطه اقلیت استثمارگری دانست که با منشا غربی در جهت آسوده شدن از شرّ یهودیان زائد در غرب، و همچنین در راستای اهداف استعماری خود در خاورمیانه، پایگاهی به نام اسرائیل را بوجود آوردند. این اقلیت استثمارگر (که از گذشته تا کنون بدون پایبندی به دینی خاص، حتی بر اکثریت مردم مغرب زمین مسلط هستند) بدنبال جای پایی در منطقه استراتژیک خاورمیانه بودند و از آنجا که یهودیان پراکنده در اروپا نیز مشکلات عدیده‌ای داشتند و به لحاظ دینی انگیزه‌های حضور در فلسطین را نیز دارا بودند، علی رغم مخالفت تعداد قابل توجهی از معتقدین به آیین یهودیت، بر آن شدند تا از یهودیان به عنوان ابزار اجرای هدف استعماری خود استفاده کنند و چنین بود که زمینه‌های شکل‌گیری رژیم غاصب صهونیستی در کشور فلسطین بوجود آمد.(۱۸۱)

               


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٢/۱٢/٢۳ توسط 
تمامی حقوق مطالب برای سجاده بصیرت محفوظ می باشد