سجاده بصیرت
 
بصیرت یعنی اینکه بدانیم شمری که سر امام حسین (ع) را برید، همان جانباز جنگ صفین است که تا مرز شهادت پیش رفته بود...

القاعده به لحاظ تاریخی، سوای وجه تروریستی آن که می تواند رویکرد تاریخی  دیگری به آن باشد، در جهان اسلام دارای پیشینه تاریخی نسبتا طولانی است. ریشه های فکری  و بنیاد های نظری القاعده حد اقل  به ابن تیمیه،  می رسد. این مساله هم به لحاظ شباهت های زمانی  و موقعیتی عصر ابن تیمیه و هم به لحاظ وجود شباهت بسیار تنگاتنگ نشانگان زبانی  در گفتمان ابن تیمیه و بنیا د گرایی اسلامی ، بخصوص القاعده، تا حدی زیادی روشن به نظر می رسد. البته  میراث تفکر افراطی  ازابن تیمیه برای القاعده هم به طور مستقیم رسیده است و هم غیر مستقیم؛ به این معنا که آثار به جا مانده از ابن تیمیه موجب الهام بخشی بسیار برای افراط گرایی در جهان اسلام بوده است. غیر از آن آثار برداشت ها و قرائت های علما و نحله های ما بعد ابن تیمیه در فربه شدن  نظرات وی تاثیر مضاعف داشته اند که سازمان القاعده از این  مسیر نیز به ابن تیمیه و اندیشه های او نسبت پیدا می کند. مثلا آثار «مودودی» سرشار از ایده های ابن تیمیه است . همچنین رساله معروف «الفریضه الغایبه»، نوشته  «عبد السلام فرج» کپی بی چون چرایی از یک اثر مشهور ابن تیمیه است. ژیل کپل می گوید حتی این کتاب چیزی بیش از یک دستکاری ساده پاراگرافهای کتاب ابن تیمیه  برای قابل فهم ترکردن آن برای مردم نبوده است.[1]


البته دراینجا ما در پی نقد وبررسی  بنیاد های فکری القاعده نیستیم، چه اینکه این کار خود مجال دیگر و گونه‌ی دیگری از تحلیل  می طلبد، بلکه فقط می خواهیم سیر تحول وتطور اندیشه افراط گرایی را ، به لحاظ تاریخی بررسی کنیم و می خواهیم نشان دهیم که چگونه آموزه های مهم اسلامی ومفاهیمی چون «جهاد» ، «شهادت» ، «دعوت»   و بسیاری از مفاهیم دیگر که روزگاری دارای معیار های روشنی بودند و خط ومشی امت اسلامی را روشن می ساختند، چگونه دچار کژتابی شدند و به شکلی در امدند که امروزه ما آنها را در قامت ناموزون  پدیده های ناقص الخلقه ای چون القاعده می بینیم. به عنوان مثال همین کتاب «الفریضه الغایبه» که سر آغاز بسیاری از حرکت های افراطی در جهان اسلام شد که به نوعی کپی اندیشه های ابن تیمیه دانسته شده است، از سوی دیگر بسیاری از اندیشمندان مسلمان نویسنده این کتاب را متهم کرده اند که او خود چیزی از ایده های ابن تیمیه ندانسته و آنهارا غالبا به صورت اشتباه و غلط نقل کرده و درکتاب خود، آورده است.[2]

اگر  بخواهیم  بدون در نظرداشتن ملاحظات تاریخی دور تر، به تبارشناسی فکری القاعده  در تاریخ معاصر نگاهی بیندازیم، می توانیم سرچشمه های افراط گرایی فعلی را، که در چهره القاعده تبارز یافته است، در  سه سرچشمه اصلی آن جستجو کنیم که عبارتند از جنبش خلافت ودیوبندیسم در شبه قاره هند،  جنبش اخوان المسلمین در مصر و جنبش وهابیت در عربستان سعودی. جالب اینجا است که ممکن است در وهله نخست، چنین به نظر برسد که این گونه تحلیل مارا از ماهیت بحث اصلی ما که همان نسبت القاعده با جهان مدرن است، دور می کند، ولی با کمی دقت در خواهیم یافت که علی رغم  ارتباط فکری القاعده با جنبش های اسلامی در سرزمین های اسلامی، به این نتیجه می رسیم که خود این جنبشها نیز با حضور بیگانگان در سرزمین های اسلامی،  مخصوصا پدیده استعمار غرب، ارتباط مستقیم دارند.

سرچشمه های شبه قاره ای:

شبه قاره هند  در طول سه قرن اخیر ، یکی از کانون های اصلی ترویج و رشد بنیاد گرایی اسلامی بوده است. شاید نخستین سرچشمه های بنیا د گرایی را بتوان در سرزمین پهناور هند یافت که روزگاری یکی از مقتدر ترین سلطنت های اسلامی به شمار می رفته است. این حرکت ابتدا در زمان امپراتوری مغول در هند توسط کسی به نام «شیخ احمد سر هندی فاروقی» علیه حکومت اکبر شاه بابر شروع شد. در آن زمان که شیخ احمد سر هندی حکومت اکبر شاه را در حال انحراف از اسلام اصیل می دانست، خواستار اسلامی خالص وعاری از تاثیرات آیین هندو  شد. این حرکت با تمام فرازو فرود های خویش به زمان شاه ولی الله ( 1703 1762 )  می رسد.  شاه ولی الله که هم دارای مشرب فقهی وهم مشرب صوفی گری است، مشروعیت امپراتوری مغولان در هند را زیر سوال می برد وبرای نخستین بار در شبه قاره  نظریه خلافت اسلامی را مطرح می کند. او همچنین نخستین کسی است که در شبه قاره علیه «ماراسها»  اعلام جهاد می کند. از آن به بعد است که جهاد به صورت یک نظریه استراتژیک در تجدید احیای دین درشبه قاره در می آید.

جالب این است که گرچه شاه ولی الله به حضور انگلیسی ها در همین زمان در شبه قاره ، هیچ اشاره ای نمی کند و تمام توجه خود را متوجه هندوهای افراطی مخالف مسلمانان می کند، در حالیکه پسرش « عبد العزیز» فتوایی صادر می کند و در آن سراسر هند را به دلیل حضور انگلیسی ها دارالحرب می نامد.[3] در هرصورت به نظر می رسد که تفکر این پدر وپسر به عنوان یک نظریه ثابت و پایه در جنبش اسلام شبه قاره تاثیر بنیادین داشته است.

یکی از نکات جالب در مورد شاه ولی الله این است که او و «محمد بن عبد الوهاب» همزمان در مدینه در یکجا درس خوانده اند و هیچ بعید نیست که این دوتا از اساتید واحدی بهره برده باشند. نکته جالب تر اینکه این مساله را تایید می کند این است که این هردو ، به جای اینکه مبارزات خود را متوجه قوای استعماری وبیگانه کنند، هردو معتقد به اصلاح امت اسلامی از درون بوده اند.[4] جالب تراینکه این هردو خواهان زدودن خرافات از دین واصلاح  آن بودند که بخشی از خرافات به نظر آنان متوجه مذهب شیعه می شد ونیز خواهان وحدت مذاهب اسلامی بودند ولی در عین حال گفته شده است که شاه ولی الله در هند زمان خودش، تنها راه اصلاح و پیشرفت اسلام را در شبه قاره ، وحدت بر محور تیپو سلطان می دید، کسی که خود یکی از حاکمان شیعی هند بوده است.[5] تیپو سلطان فرزند حیدر علی  و یکی از مهم ترین مبارزان ضد انگلیسی در هند به شمار می رفت .او درست مانند ابن تیمیه واهل حدیث وفرقه نقشبندیه، به عقاید شیعه حمله می کند واولین کسی است که در شبه قاره اختلافات میان تشیع وتسنن را دامن می زند.[6]

در هرصورت، فرزند شاه ولی الله، شاه عبد العزیزدهلوی ( 1746 - 1824 ) نوه اش شاه اسماعیل، جنبش اصلاحی شاه ولی الله را به جنبش ضد استعماری وضد انگلیسی تبدیل کردند، چنانکه گفتیم شاه عبد العزیز نخستین کسی بود که از اصطلاح فقهی «دارالحرب» برای هند استفاده کرد. دارالحرب خواند ن هند، پیامد های فقهی خاص خود را داشت. مهم ترین پیامد این مساله، ظهور پدیده «جهاد» علیه کفار و استعمار انگلیسی بود که منجر به قیام های بعدی علیه انگلیسها شد. بعد از عبد العزیز، رهبری جنبش ضد استعماری مدرسه دیوبند به دست شاگردش، سید احمد بریلوی  ( 1786 1831 ) افتاد . او کسی بود که به طور گسترده دست به بسیج عمومی علیه انگلیس زد و بسیاری از سرزمین های آن روز هند را تصرف کرد و متصرفات خودر ابه طرف افغانستان گسترش داد.  همچنین اواولین کسی بود که به تبلیغ در میان پشتوها همت گمارد ونیز اولین حزب را به نام «جماعت» بنیا ن گذاری کرد.[7] بازماندگان شاه ولی الله و سید احمد بریلوی، در سال 1857 ، یک قیام سراسری و عمومی را علیه انگلیسها رقم می زنند، اما این قیام به شکست منجر می شود. بعد ازاین قیام است که جنبش اسلامی هند به دوشاخه عمده تقسیم می شود؛ گروهی که همان خط جهاد را به پیش می برد و به اهداف مکتب دیوبند ، وفا دار می مانند وگروهی که به رهبری «سر سید احمد خان هندی» راه مدارا را وهمزیستی مسالمت آمیز را با انگلیس  ها در پیش می گیرد ودراین راستا مکتب «علیگر» را بنیان می گذارند.[8] اختلاف میان این دوفرقه مهم اسلامی در شبه قاره زمانی به اوج خود رسید که وقتی «عبد الحمید دوم» در ترکیه به خلافت رسید، مسلمانان هندی که عمدتا پیروان مکتب دیوبند بودند، برای وی پیام تبریکی فرستادند و سلطان عبد الحمید،  نیز جوابیه ای برای مسلمانان هند فرستاد وطی آن از آنها دعوت کرد که به جبهه جهانی خلافت بپیوندند و از اختلاف وتفرقه پرهیز کنند. اما سرسید احمد خان به شدت با این جوابیه سلطان عبد الحمید، به مخالفت پرداخت و  استدلا ل می کرد که سلطان عبد الحمید ، حق ندارد که از ترکیه برای مسلمانان هند  خط مشی، تعیین کند، چون ا و تابع یک کشور (ترکیه) است و مسلمانان هند تابع کشور دیگر (هند).[9]

اما در همین زمان سید جمال به عنوان سر دمدار  خط سوم ومیانه، در هند مطرح شد که بسیاری از شاگردان نوگرای «مکتب علیگر» و نیز بسیاری از شاگردان مکتب دیوبند، به آرای روشنگرانه  واصلاح طلبانه وی رو آوردند. یکی از این شا گردان که خود را پیرو سید جمال و هماهنگ با اندیشه های کسانی چون «رشید رضا» و «عبده» می دانست،  «مولانا ابو الکلام آزاد» بود. او که از سه مکتب دیوبند، علیگر ومکتب سید جمال، الهام می گرفت، یکی از کسانی بود که به شدت از جنبش خلافت، حمایت می کرد و خواهان یک خلافت گسترده اسلامی در سراسر جهان اسلام بود. در همین راستا وی یکی از مهم ترین مجلات اسلامی را با عنوان «الهلال»  تاسیس کرد وخود در آن قلم می زد و مسلمانان را به رویا ها و عظمت گذشته فرا می خواند. او که به پان اسلامیسم به شدت معتقد بود، پایه های  جامعه شناختی جامعه اسلامی را در قالب «امت اسلامی» در پنج نکته آتی استوار می کرد:

1 - هواخواهی از یک خلیفه واحد و وفاداری به وی،

2 - تجدید قوا واجتماع به نام او،

3 -  اطاعت و فرمانبرداری آن جامعه از او،

4 -  مهاجرت از دارالحرب تا زمان الحاق دارالحرب به دارالاسلام،

5 جهاد، که می تواند به چند شکل صورت گیرد.[10]

سرچشمه های شبه قاره ای بنیادگرایی اسلامی، امروزه درچهره  دو پدیدار اساسی  بر سازمان القاعده تاثیر داشته است، یکی اندیشه های سیاسی «ابوالاعلی مودودی» و دیگری مدارس اسلامی پاکستان که در قالب ایدئولوژی دیوبندیسم واز این رهگذر در جهاد افغانستان وبعدها در قالب القاعده وطالبان، حضور وسیع وهمه جانبه داشته است.

مودودی، یکی از نادر غیر عرب هایی است که بر جریانات اسلامی دنیای عرب، تاثیر فوق العاده داشته است؛ اندیشه های سیاسی که شاید به اندازه اندیشه های کسانی چون ایمن الظواهری و بن لادن، افراط گرایانه نبود ولی خواسته، یا نخواسته، تبدیل به چیزی شد که شاید مورد تایید خود وی هم نبود.  شارحان و مفسران وتاثیر پذیران اندیشه های سیاسی ، مودودی، در جهان عرب کم نبوده اند ولی بیش از هرکس دیگر، اندیشه های وی، توسط سید قطب وارد دستگاه فکری بنیاد گرایی اسلامی شد. مودودی برای نخستین بار یک حزب سیاسی در پاکستان تاسیس کرد، به نام «جماعت اسلامی» که هدفش در قدم نخست تاسیس یک حکومت اسلامی وبعد «جهاد» با دشمنان تاریخی مسلمانان، یعنی غرب، بود. مودودی به این اندیشه دامن زد که اسلام برای همه زوایای زندگی بشر، برنامه و حرف برای گفتن دارد، بنا براین از همه فراورده های شرق وغرب، بی نیاز است.[11] او به کسانی که به گمان خویش دم از دموکراسی اسلامی و مفاهیم شبیه ان دم می زدند، به شدت تاخت وخود یک الگویی ا زحکومت اسلامی ارایه کرد که بعدها درون مایه های اصلی مدل حکومتی پیشنهادی سید قطب را تشکیل داد. مدل حکومتی که سید قطب بعدها ارایه کرد، دقیقا همان چیزی بود که قبلا مودودی گفته بود. مودودی در یک سخنرانی در سال 1339 در شهر لاهور، ایراد کرد، به موارد زیر به عنوان شاخصه های اصلی حکومت اسلامی اشاره می کند:

1 حاکم اسلامی از سوی مردم بر تقوا وپرهیز گاری انتخاب می شود( گرامی ترین شما در نزدخدا با تقواترین شما است . / سوره حجرات /  آیه 13 )

2 -  زمامدار اسلامی هیچگونه برتری وفضیلتی نسبت به سایر مسلمانان ندارد ودر صورت تقصیر، مسلمانان می توانند او را عزل ویا محاکمه کنند.

3 حاکم اسلامی باید در امور مملکتی با مسلمانان دیگر مشورت کند .

4 -  قوانین موضوعه باید ارای اکثریت مسلمانان را احراز کند.

5 محاکم قضایی در حکومت کاملا مستقل است و قاضی باید بر اساس اجتهاد خود رای صادر کند.[12]

بعدها سید قطب نیز مدل حکومتی با این ویژگی ها ارایه کرد:

1 حکومت اسلامی اختصاص به طبقه خاصی ندارد.

2 -  حکومت باید در دایره حدود الهی قرار گیرد.

3 قوه مجریه باید توسط مردم انتخاب شود.

4  در مسایل جدید باید به رای اکثریت ویا جمیع مسلمانان عمل شود.[13]

چنانکه می بینیم، سخنان سید قطب همان چیزهایی را در در بر دارد که قبلا، مودودی با عبارت دیگر گفته بود. چنانکه بعدا خواهیم گفت شاگردان سید قطب این اندیشه ها را بعد ها به القاعده رساندند.

اما راه دیگر رابطه القاعده و سر چشمه های شبه قاره ای بنیا د گرایی، «دیوبندیسم» یا همان مدارس اسلامی پاکستان است. دیوبندیسم که به گفته «احمد رشید» روزگاری برای اصلاح جامعه اسلامی به وجود آمده بود، ولی وقتی در قامت طالبان در آمد، یکی از خشن ترین چهره های خود را به نمایش گذاشت.[14] در سال 1967 ، وقتی دیوبندیه، جشن صد سالگی خود را برپا کرد، تعداد مدارس دیوبندی در سراسر آسیای جنوبی  9000 مدرسه بوده است.[15] اما این مدارس بعدها در زمان ضیا الحق که تعلق خاطر خاصی به دیوبندیسم داشت، به شدت افزایش یافت. در حالیکه در سال 1971 ، تنها 900 مدرسه اسلامی از زیر شاخه های دیوبندی در پاکستان فعال بود، اما در اواخر دوران ژنرال ضیا الحق تعداد ثبت شده این نوع مدرسه 8000 و ثبت نشده آن 25000 باب مدرسه دانسته شده است که در آنها حدود بیش از نیم میلیون محصل علوم دینی، مشغول به تحصیل بوده اند.[16] حضور این سربازان بی نام ونشان که یک ارتش قوی و دارای انگیزه های قوی را تشکیل می داد، گرچه در جهاد افغانستان بسیار پررنگ است، ولی تلاقی آن را با سازمان القاعده زمانی می توان بهتر درک کرد که در یک بازی بین المللی میان پاکستان، عربستان سعودی و ایالات متحده، علیه شوروی سابق و در راستای مبارزه با کمونیسم، به کار گرفته شدند. این تلاقی ورابطه زمانی عقلانی تر می شود که می بینیم در تشکیل این ارتش مفت، اندیشه های سیاسی جنبش های عرب اسلامی، در هیات کسانی چون «عبد الله عزام» ، «ایمن الظواهری» و در کل در شکل عرب های افغان ، ونیز سرمایه های مذهبی از سراسر جهان ، سهیم می شوند. اینجا است که باید به دنبال دوسرچشمه دیگر سازمان القاعده، یعنی وهابیت سعودی  و قطبیسم مصری، رفت .

قطبیسم یا  سرچشمه های اخوانی:

سید قطب وجنبش اخوان المسلمین مصر، یکی دیگر از سرچشمه های القاعده به شما ر می رود. شاید جنبش اخوان المسلمین وبنیادگرایی مصری ، بیش از هرچیز وامدار اندیشه های نسبتا روشن و بدور از پیچیدگی های فلسفی  «حسن البنا» بود. حسن البنا و جنبش اخوان زمانی ظهور کرد که ناسیونالیسم عربی و جنبش اصلاح طلبی اسلامی، از مبارزه با سیطره استعمار وبه خصوص استعمار انگلیس عاجز ماندند. اخوان المسلمین در ابتدا به گفته حسن البنا وظیفه اش فقط دعوت به آموزه های اسلامی و زندگی عصر پیامبر بود و  به نظر شخص حسن البنا ، اخوان المسلمین فراتر از یک حزب سیاسی، موسسه خیریه ، سازمان محلی و... بود. او می گفت اخوان المسلمین روح جدید در کالبد امت اسلامی است. [17] در پایان جنگ جهانی دوم حسن البنا سازمانی از اخوان المسلمین ساخت که دارای همه امکانات تبلیغی ، انتشاراتی ، کارگری ، ورزشی ، مطبوعاتی و.. غیره بود. وقتی مساله کانال سوئز به وجود آمد وسازش جمال عبد الناصر با استعمار مطرح شد، اخوان المسلمین کم کم، به مبارزات انقلابی روی آورد. گرچه که شاید در ابتدا کسی چون حسن البنا با اقداماتی که بعدها  توسط اعضای اخوان ، انجام یافت ، موافق نبود. ولی جبر روزگار که بیشتر در چهره استعمار و حضوربیگانگان واسراییل در منطقه، اخوان المسلمین را به سمتی کشاند که آن را به زودی به پایگاه گروه های افراطی وبنیادگرا تبدیل کرد. این مساله زمانی شدت بیشتر یافت که حسن البنا بر اثر اختلافات وی با دولت، توسط عوامل دولتی ترور شد وخود یکی از اولین قربانی های تروریسم به شمار می رود.

مبارزات اخوان المسلمین با حکومت های جمال عبد الناصر و بعدا با انورسادات آنها را آماده مبارزات سیاسی و نیز انقلابی کرد. شکست های پی در پی اعراب در برابر استعمار و بحران مشروعیت ناشی از نابسامانی های فکری دنیای عرب و ضعف ایدئولوژی های سیاسی نظیر مارکسیسم و ریشه های عمیق اسلامی در مردم مصر، موجب شدکه اخوان المسلمین به لحاظ محبوبیت توده ای ومردمی همچنان پیشتاز باقی بماند. اما در سال های حکومت انور سادات انشعابات گسترده در اخوان المسلمین به وجود آمد که در دهه 1970 میلادی ما شاهد ظهور سه گروه اسلام گرا وسیاسی در مصر هستیم، «منظمه التحریر الاسلامی» ، «جماعه المسلمین» و «منظمه الجهاد» یا همان سازمان التکفیر والهجره، همان سه گروهی بودند  که از جنبش اخوان المسلمین به وجود آمده بودند.[18]

حلقه وصل میان جنبش نسبتا اصلاح طلب اخوان المسلمین و گروه های افراطی بعدی، کسی نیست جز سید قطب. اما  سید قطب چه کسی بود وچگونه راه را برای افراط گرایی فراهم کرد؟ بدون شک شناخت سید قطب واندیشه های وی یکی از کلید های فهم بنیادگرایی امروزی که در قامت القاعده تبارزیافته است، خواهد بود.

سید قطب سپتامبر 1906 در ایالت اسیوط مصر در یک خانواده نسبتا شناخته شده به دنیا آمد. برای ما در زندگی سید قطب چیزهای عادی زندگی ازقبیل تحصیل درمدرسه و حتی شانزده سال خدمت در وزارت آموزش وپرورش مصر ونیز زندگی ادبی وی که تحت تاثیر محمود عقاد به نوشتن داستان و مقاله در مطبوعات مصر می نوشت، مهم نیست ؛ حتی برای ما مهم نیست که او در زندگی خود مبتلا به یک عشق رمانتیک شد و همین مساله سبب  گردید  که تا آخر عمر مجرد باقی بماند.[19] گرچه که هیچ گاه نمی خواهیم تاثیر چنین رخداد هایی را بر زندگی سیاسی وی انکار کنیم.  برای ما مهم سیر تحول اندیشه سیاسی سید قطب است که چگونه از یک انسان عادی  که مانند همه انسانها یک زندگی معمولی داشت، ناگهان تبدیل به ایدئولوگ وتئوریسین شاخه های متفرق اخوان المسلمین شد.

سید از سال 1945 با همه احزاب سیاسی و نیز دنیای ادبیات خدا حافظی کرد وبه مقالات سیاسی واجتماعی رو آورد، چون احزاب دوران خود را بقایای عصر قدیم یا نماد جاهلیت می شمرد. مقالات وی ، حکومت مصر، به خصوص شخص ملک فاروق را به وحشت انداخت ولی نتوانست سید را به زندان افکند، سرانجام در سال 1948 اورا به طور غیر رسمی به بهانه مطالعه نظام آموزش وپرورش در ایالات متحده به امریکا تبعید کردندتا شاید در بازگشت طبق معمول روشنفکران جهان سومی به تمجید از امریکا بپردازد . اما  او در آمریکا که به محض ورود مشغول وعظ وارشاد همکیشان خود شده بود،  شاهد لاابالیگریهای جنسی وبی بند وباریهای ناشی از آزادی بی قید وبند مدرنیته نیز بود ، او خود حتی یک بار وقتی از مجلس وعظ برگشته بود در اتاقش با یک زن مست نیمه عریان رو برو شد که از سید می خواست تا شب را در کنارهم باشند ، ولی سید تقاضای وی را رد کرد و برای نخستین بار از یک امتحان سخت پیروز بیرون آمد.[20]

سید قطب وقتی از امریکا بازگشت نه تنها یک روشنفکر مدافع نظام لیبرال دموکراسی آمریکایی نبود، بلکه تبدیل به دشمن سر سخت آن شده بود. شاید دلیل این بدبینی ناشایستگی های نهفته در مدرنیته و حضور استعمار غرب در کشورهای اسلامی و دشمنی آن با بنیاد ها و آموزه های  دینی بود. در هرصورت وقتی او از امریکا بازگشت  در سال 1951 به عضویت اخوان المسلمین در آمد و دراین هنگام که سید یک مرد کامل  45 ساله بود، خود گفت که این مرحله از عمرش همان تولد دوباره وی است .[21] از این به بعد بودکه سید نوشتن در مورد آموزه های بنیادین اسلام را شروع کرد تا زمان مرگش که در سال 1966 که با حکم دادگاه مصر اعدام شد،  هشت اثر در مورد اسلام نوشت. از میان تمام آثار وی، اما، «معالم فی الطریق» یا «نشانه هایی در راه» ونیز البته تفسیر وی با عنوان «فی ظلال القرآن» از مهم ترین آثار وی به شمار می رفت. نشانه های در راه ، در واقع پاسخ به این پرسش اساسی بود که «چه باید کرد؟». این اثر به زبان های مختلف ترجمه شد و از ان پس میان مسلمانان دست به دست می شد.

شاید بتوان گفت که  تفاوت اساسی که میان سید قطب و اصلاح طلبی مثل رشید رضا و عبده وسید جمال، خط فاصله می اندازد، این مساله است که آنها همگی به این پرسش می اندیشیدند که چه گونه می توانیم به پیشرفت وترقی دست یابیم ؟ به عبارتی  مساله اساسی در اندیشه اصلاح گرایان دینی نوسازی جها ن اسلام بود، در حالیکه پرسش اساسی در نگاه سید این بود که چه گونه می توانیم مسلمان باقی بمانیم.[22]

به همین خاطر در  گفتمان سیاسی سید قطب اصطلاح «جاهلیت» همان نشانه یا دال مرکزی به شمار می رود. اومدل حکومتی خود را که نوعی توکراتیک نوین به شمار می رفت ، بر اساس جهاد وجامعه جاهلی بنا می کرد.

مفهوم جاهلیت در دستگاه فکری سید قطب حتی مهم تر از جها د بود. چون به گفته اسپریگنز اگر اندیشمندی بخواهد مشکلات جامعه خویش را حل کند، باید  دو مرحله اساسی را طی کند؛ یکی شناخت مساله و دیگری نتیجه تجویزی برای حل مساله. در اندیشه سید قطب مساله اصلی یا چالش اساسی امت اسلامی در روزگار معاصر همان جاهلیت قرن بیستم است که آن هم فقط  از رهگذر جهاد قابل برداشتن است.

مفهوم جاهلیت در اندیشه سیاسی سید قطب به این معنا است که هر جامعه ای که در آن حاکمیت خداوند نباشد، در زمره جامعه جاهلی به شمار می رود، گرچه که به نام جامعه اسلامی باشد. مفهوم جاهلیت همان مفهوم کلیدی در اندیشه سید قطب است که او از «مودودی» وام گرفته بود. به نظر مودودی و سید قطب جوامع فقط دودسته اند؛ یا در آن حاکمیت الهی است ویا غیر الهی که اولی به عنوان جامعه خوب و دومی به عنوان جامعه بد ، به شمار می رود، لذا حد وسطی میان این دو وجود ندارد.[23] البته اصل چنین تفکری به ابن تیمیه بازمی گشت؛ او اولین کسی بود که جوامع را به دوگروه خوب وبد تقسیم می کرد.

مفهوم جامعه جاهلی که مانند بسیاری از مفاهیم از ابن تیمیه به ارث مانده بود، در طول تاریخ اندیشه اسلامی از ابن تیمیه به بعد، دچار تغییراتی شد. برای اولین بار این مفهوم توسط مودودی وارد دنیای مدرن و همبازی با مفاهیم ایدئولوژیک دیگر گردید. مودودی تنها برخی از جوامع کمونیستی و غربی را مصداق جامعه جاهلی می دانست .  غیر از مودودی کسانی دیگری نیزاز این واژه استفاده می کردند، ازجمله محمد عبده و رشید رضا ، ولی همه انها تنها برخی از جوامع عصر مدرن را مصداق چنین جامعه ای می دانستند. اما وقتی این واژه وارد اندیشه سید قطب گردید، معنای بسیار وسیع تری به خود گرفت و نه تنها جوامع غیر مسلمان و مدرن امروزی، بلکه همه جوامعی که در آن حاکمیت استقرار نداشت، مصداق جامعه جاهلی به شمار می رفت . بدین ترتیب تقریبا تمام جوامع اسلامی نیز در دایره معنایی «جاهلیت» قرار گرفتند. تعریف سید قطب از جامعه جاهلی چنین بود: «جامعه ی جاهلی جامعه ای است که اسلام درآن به کار نمی رود. جامعه جاهلی نه بر اساس ایمان استوار است، نه براساس جهان بینی اسلامی، نه ارزشها، نه مفهوم تساوی حقوقی، نه خلقت ونه شیوه رفتار آن.»[24]

چنانکه می بینیم سید قطب درد های انسان امروز وازجمله انسان مسلمان و جامعه مسلمانان را جاهلیت جدید قرن بیستم می داند. معلوم می شود که دغدغه سید مانند ابن تیمیه که در زمان خاص خود می اندیشید، نه عقب ماندگی وفلاکت مسلمانان بلکه به گفته رضوان السید  مسلمان ماندن آنان بود. اما سوال این است که راه حل سید برای مشکل چه بود؟ راه حل سید قطب درست مانند ابن تیمیه یک مسیر ساده بود؛  مبارزه و جهاد با کسانی که جاهلیت جدید را به ارمغان آورده اند.

جهاد نیز در اندیشه سید قطب چیزی متفاوت با آن مفهومی بود که گذشتگان و عرف فقهای مسلمان از آن می فهمیدند. تضاد دیالکتیکی که سید میان جامعه جاهلی و جامعه راستین اسلامی ترسیم کرده بود، تنها با تبدیل شدن به جامعه اسلامی و آن هم از رهگذر جهاد قابل رفع بود وبس.

هرایر دکمجیان پایه ها واصول ایدئولوژیک سید قطب را چنین بیان کرده است:

1 سیستم اجتماعی سیاسی مسلط بر جهان اسلام وغیر اسلام، سیستم جاهلیت آمیخته با گناهکاری، بی عدالتی، رنج  وانکار ارشاد الهی است.

2 وظیفه مسلمان با ایمان این است که برای تبدیل جامعه جاهلی، از طریق دعوت و جهاد پیکار جویانه به تجدید حیات اسلام بپردازند.

3 تبدیل جامعه جاهلی به جامعه راستی اسلامی به عهده مسلمانان پیشتاز و فداکار است.

4 -  هدف نهایی باید استقرار حاکمیت خداوند در روی زمین باشد تا به این وسیله تمام گناهان، رنجها و فشارها، رفع گردد.[25]

به هر حال سید قطب اولین کسی است که بر اساس یک تاویل گرایی نسبتا بی سابقه در اسلام ، ازمجموع آرا ونظرات پراکنده مسلمان در مورد مسایل سیاسی و اجتماعی،  یک ایدئولوژی کاملا منسجم ارایه می کند واندیشه های وی مو جب می شود که بعد از خودش گروه های بسیاری دست به اقدامات عملی در راه تحقق بخشیدن به آرمانهای وی بزنند.

سرچشمه های وهابی القاعده:

بدون شک یکی از خاستگاه های اصلی القاعده، جنبش وهابیت است که در عربستان سعودی رشد کرده است. جنبش وهابیت که دراوایل قرن هجده میلادی در عربستان پا گرفت ، در واقع یک نوع ائتلافی میان محمد بن عبدالوهاب وآل سعود بود. در آن زمان وضعیت عربستان، پس از هزار سال از ظهور اسلام در آن و تشکیل یک تمدن جهانی، هنوز مثل دوران صدر اسلام در نزاعهای قبیله ای به سر می برد. قبایل برسر چراگاه ها وبیابانهای شبه جزیره، تحت قیمومیت امرای محلی و روسای قبایل همواره در حال جنگ وکشمکش بودند. شاید همین کشمکشهای قبیله ای بود که از اعراب موجودات خشن و تندخو ساخته بود به علاوه کم اهمیتی این سرزمین به لحاظ سیاسی، چندان مورد توجه قدرتهای زمانه خویش نبود. ولی سرانجام در اوایل قرن هجده امپراتوری عثمانی این سرزمین را به تصر ف خویش در آورد و بر قلمرو خویش افزود. ولی تنها جایی را  که نتوانست  رام کند، سرزمین نجد بود، جایی که پادشاهی عربستان سعودی و وهابیت همزمان در آنجا شکل گرفت. محمد بن عبدالوهاب درهمین زمان به عنوان یک جوان تحصیل کرده  ودر قامت یک منتقد سنت های خرافاتی در شبه جزیره ظهورکرد. او به بسیاری از سرزمین های اسلامی  ومراکز مهم دانش در آن روزگار سفرکرد ولی ظاهرا با هیچیک مجاب نشد و بر عقیده  خود استوارتر شد. محمد بن عبد الوهاب ازشبه جزیره تا عراق و اصفهان وقم را در نوردید ولی سرانجام دوباره به زاد گاه خویش بازگشت . گفته شده است که او در اصفهان به مدت پنج سال از نزد اساتید مشهور آن زمان فلسفه آموخت وحتی در این شهر ازدواج کرد. همین سفر وی باعث شده است که برخی اورا گماشته بریتانیای ان روز به حساب آورند که البته فقط یک فرضیه است و شواهد متقنی در این زمینه وجود ندارد. دلیل این مساله تنها حمایت های بعدی انگلیس از این جنبش در برابر امپراتوری عثمانی است .

او وقتی به زادگاه  خود بازگشته بود  و چندان مشهور نبود، همواره از اعمال ورفتارهای مسلمانان انتقاد می کرد وسرانجام به خاطر همین انتقادات از آبادی خود رانده شد و به روستای «دریه» که در اختیار آل سعود بود، پناهند ه شد ودر آنجا به سبب تفسیر ویژه اش از قرآن کریم ، مورد حمایت «محمد بن سعود» قرارگرفت.

محمد بن عبد الوهاب که تحت تاثیر آیین حنبلی و نیز اندیشه های ابن تیمیه بود، به بسیاری از اعمال وافکار مردم زمان خویش تاخت وآنهارا خرافات و باعث دوری مر د از اسلام می دانست. اندیشه محمد بن عبد الوهاب که در ظاهر در قامت یک جریان اصلاح گرایانه ظهور کرد، در اصل چیزی بیش از اندیشه های خوارج در صدر اسلام نبود. به همین خاطر بسیاری از اندیشمندان این جریان به ظاهر اصلاحگرایانه را نه قدمی به جلو، بلکه یک حرکت ارتجاعی و واپسگرایانه قلمداد کرده اند.[26] مقایسه میان اندیشه های خوارج ووهابیت شباهت های جالبی میان آن دو به دست می دهد. چنانکه خوارج در ابتدا یک جریان نظامی بود، وهابیت نیز همراه با ال سعود از همان ابتدا یک گروه نظامی را تشکیل می دادند. همانگونه که خوارج بر مبارزه وجهاد با مسلمانانی که از نظر آنان از راه اسلام خارج شده اند ، تاکید می کردند، وهابیت نیز معتقد به جهاد با مسلمانان بود. همچنان که خوارج به شدت مخالف حضرت علی (ع) بودند، تا انجا که وی را به شهادت رساندند، وهابیت نیز به شدت مخالف شیعیان است و البته وهابیت این اندیشه را از پیشوای مذهبی شان یعنی محمد بن حنبل به ارث برده اند.چون وهابیت به لحاظ مذهبی حنبلی مسلک هستند که سرسخت ترین موضع علیه شیعیان را دارد. وهابیت به پیروی از احمد بن حنبل مخالف هرگونه تفسیر و نو آوری  درمورد قرآن کریم هستند و عقل را به شدت نکوهش می کنند و مانند خوارج تنها به ظواهر قرآن اکتفا می کنند.

اندیشه حنبلی که با ابن تیمیه به کمال خود رسید ، تقریبا با همان شکلی که ابن تیمیه می اندیشید، به وهابیت رسید. از مهم ترین شاخصه های تفکر ابن تیمیه و بالتبع وهابیت موارد زیر است :

1 مبارزه با شرک وخرافات و بازگشت به اسلام سلف صالح . وهابیت بسیاری از اعمال دیگر مسلمانان نظیر زیارت قبول پیامبر وبزرگان دین را شرک می شمردند و نیزتوسل جستن به آنهارا غیر اسلامی می دانستند. به همین خاطر ابن عبد الوهاب دریکی از کتابهایش بیش از 24 بار مسلمان غیر وهابی را مشرک و بیش از 25 مرتبه آنهارا کافر، بت پرست، مرتد، منافق، منکر توحید، دشمن توحید، دشمنان خدا، مدعیان اسلام، اهل باطل ، نادان وشیطان خوانده است.[27]

2 مخالفت با عقل، فلسفه، اجتهاد، تفسیرقرآن، تصوف وعرفان وهرگونه نو آوری   با عنوان بدعت .

3 وحدت خلافت دینی و عربی ومخالفت سرسختانه با خلافت عثمانی که غیر عرب بود.[28]

4 مخالفت شدید با عقاید شیعیان وحتی مشرک دانستن آنها.

بدیهی است که هریک از عناوین فوق به لحاظ فقهی پیامدهای خاص خود را دارد که کشتن وبه تاراج بردن مال دیگران از جمله انها است.وهابیت به دلایل فوق است که به شدت مخالف شیعیان است و آنهار ا کافر، مشرک، بت پرست، مرتد و ... می دانند .

وهابیت چنین عقاید خود را در مراحل گوناگون تاریخی در مورد شیعیان عملی کرده اند و با آنها در سایه عناوین فوق به جنگ ودشمنی پرداخته اند. در سال 1801 میلادی وقتی نیروهای وهابی سعودی، شهرهای مقدس عراق را به تسخیر خویش در آوردند، مرقد امام حسین (ع) را تخریب کردند و تمام شهر را که محل شیعیان بود، غارت کردند. همچنین در سال 1924 ، وقتی مکه را فتح کردند، بازهم به تخریب قبور خاندان هاشمی ونوادگان پیامبر را تخریب و ویران کردند.[29] ونیز بعد ها تخریب قبور اهلبیت پیامبر در بقیع یکی از معروف ترین اعمال ضد شیعی وهابیت به شمار می رود.

اما در روزگار ما  نمود واقعی اندیشه های وهابیت را در وجود سازمان القاعده و رفتار های آن در افغانستان وعراق به روشنی می توان دید. اعمال ورفتار های القاعده و طالبان در افغانستان بر ضد شیعیان پرده از رازهای نهفته در زمینه های تاریخی القاعده بر می دارد. وقتی طالبان در سال 1997 شمال افغانستان را به تصر ف خویش در آوردند، رسما وعلنا از تمام مساجد شهر  اعلام کردند که شیعه ها سه راه بیشتر در پیش ندارند : یا مذهب خویش را تغییر دهند و مسلمان شوند، یا از افغانستان خارج شده وبه ایران بروند ویا آماده مرگ باشند. [30] حتی سازمان دیده بان حقوق بشر سخنان «ملا نیازی» فرمانده طالبان را که ازبلندگوی مسجد مرکزی شهر شنیده می شد ، به طور کامل ضبط کرده است؛ او در این سخنان می گوید: « هزاره ها (شیعه) مسلمان نیستند، وماباید آنها را بکشیم، یا شما قبول کنید که مسلمان شوید، یا افغانستان را ترک کنید.»[31]

هدف ما از نقل این تکه های تاریخی صرفا بازگو کردن تاریخ نیست، بلکه می خواهیم نشان دهیم که چگونه اندیشه های کسانی چون محمد بن عبد الوهاب در رفتار های    سازمان القاعده نمود وتجسم عینی پیدا کرده است. وقتی او مسلمانان مخالف مسلک ومرام خویش با یک حکم می راند و همه را کافر، مشرک، منافق، مرتد، بت پرست ومانند آن اعلام می کرد، خود پیامدهایش را نیز می دانست. پیامد های آن سخنان و فتواهای فقهی از همان ابتدا بسیار روشن بود. سخنان ملا نیازی وحتی کشتار حدود دوازده هزار نفر در یک شب در مزار شریف چیزی تازه ای نبود، تنها یک پرده از یک سناریویی بود که از احمد بن حنبل سرچشمه می گرفت و در مسیر تاریخی خود به کسانی چون ابن تیمیه، محمد بن عبد الوهاب و سرانجام بدست بزرگان القاعده وطالبان رسیده بود که ملا نیازی و سربازان زیر امرش تنها مامور اجرای شریعت بودند. جالب این است که مذهب رسمی اهل سنت در افغانستان حنفی است ولی همه این خشونت های اخیر طالبان به دستور مستقیم عرب هایی صورت می گرفت که انگیزه های بیشتری برای قتل و غارت و ریشه های نظری محکم تری داشتند. در تمام دوران طالبان ودر همه جای افغانستان محصلان دیوبندیسم پاکستانی و عرب های افغان در کنار طالبان بودند و بیشترین خشونت ها وقتل عام ها در افغانستان به وسیله آنها ویا به دستور آنها انجام می یافت.

در هرصورت سرچشمه های فکری القاعده شاید بسیار پیچیده تر وبیشتر از آن چیزی باشدکه ما در پاراگرافهای پراکنده فوق بدانها اشاره کردیم ، ولی بدون شک معروف ترین منابع تیوریک وفکری سازمان القاعده به سه نقطه مهم در جهان اسلام می رسد که عبارتند از : شبه قاره هند و جنبش های اسلامی آن سرزمین ، مصر و حرکت های انقلابی آن و سرانجام جنبش وهابیت در عربستان سعودی که رابطه هریک از این منابع در شکل گیری سازمان القاعده وتندروی کنونی در جهان اسلام غیر قابل انکار است.

اما اینجا یک پرسش مهم می ماند و آن اینکه چرا این سه جریان وجنبش که هرکدام در یک نقطه خاص پدیدار شد ونیز به لحاظ فکری تفاوت های آشکاری میان آنها وجود داشت ، در یک جا ودر سازمانی به القاعده باهم تلاقی کردند وبه تندروی و افراطگرایی امروزی رسیدند؟ به عبارت دیگر نگارنده نمی خواهد که حرکت های اسلامی مصر و بخصوص  سید قطب و نیز جنبش خلافت و دیوبندیسم در هند را همراه با جنبش وهابیت با یک چوب ویکجابراند و در مقام ارزشیابی همه را یکسان بپندارد، اما واقعیت امر این است که این هرسه سرانجام در یک جا وبه نام القاعده جمع شدند ، چرا ؟

شاید بتوان گفت که دلیل این تلاقی این بود ه  که  هیچ یک ازاین جنبشها در اصل جنبش های اصلاحی نبودند، گرچه که هرکدام شعارهای اصلاحی می دادند و از جمله وهابیت به عنوان یک جنبش اصلاحی قلمداد شده است. دراین گفته شاید مفهوم اصلاحات خیلی مهم باشد که به طور خلاصه می توان گفت که : اصلاحات یک حرکت رو به جلو و در راستای پیشرفت و ترقی یک فرهنگ ویک جامعه به شمار می رود. در واقع پرسش جنبش های اصلاحی در جهان اسلام به گفته رضوان السید ، این بود که چگونه می توان تمدنی به پای تمدن پیشرو غرب والبته بر بنیاد های تمدن و فرهنگ واندیشه اسلامی در جهان اسلام به وجود آورد؟ اما پرسش همه جنبش هایی که ما آنهارا به عنوان سرچشمه های فکری القاعده به شمار آوردیم ، این بود که در وانفسای روزگار، چگونه می توان مسلمان باقی ماند؟ شاید این مهم ترین رازی است که این سه جنبش در وجود سازمان القاعده تجسم عینی پیدا کردند. اگر چنین نبود چرا کسی به دنبال محمد عبده ، کواکبی و سید جمال الدین نرفتند؟

لذا  پرسش دوم در این زمینه می تواند اینگونه مطرح شود که چه چیزی باعث شد که این جنبشها پرسش مرکزی خود را از جنبش اصلاحی تغییر دهد؟

مهم ترین دلیل این امر حضور بی امان قدرت های خارجی و استعمار تحقیر روز افزون مسلمانان و دین وفرهنگ  آنها به وسیله هژمونی جهان مدرن بود که در اشکال مختلف در جهان اسلام به عشوه گری می پرداخت. بنا براین پرسش یکسان جنبشهای اسلامی شبه قاره ، جنبش های انقلابی در مصر و جنبش وهابیت در عربستان  و نیز شرایط تاریخی یکسان که همان سلطه طلبی قدرت های استعمار گربود، به طور طبیعی باعث گرد هم آمدن میراث داران آن سه جریان شد.  حضور هزاران محصل علوم دینی مدارس دیوبندی در جبهه های افغانستان ، حضور عرب های افغان که عمدتا بقایای اخوان المسلمین و  از مریدان سید قطب به شمار می روند ونیز حضور شخص بن لادن در سازمانی به نا م القاعده ، ممکن است دلایل بسیار داشته باشد ولی مهمترین  دلیل آن، همان چیزی است که در سطور پیشین بدان اشاره کردیم.



نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٢/۱٢/٢۳ توسط 
تمامی حقوق مطالب برای سجاده بصیرت محفوظ می باشد