دیوبندیه و رابطه آنها با وهابیت

 مسلمانان هند

      نخستین مسلمانان فاتح شمال غربی هند غزنویان بودند که هفده بار به شبه قاره

      هند حمله کردند. البته ساکنان شمال شرقی شبه قاره در همان قرن اول با اسلام

      آشنا شده بودند. مسعود غزنوی از فقه حنفی حمایت می‌کرد و به ابو محمد نصاحی

      دستور داد که در تأیید مکتب حنفی کتابی بنویسد. بنابراین، فقه حنفی در قرن

      پنجم و ششم در بین مسلمانان شبه قاره گسترش یافت و در دوره حکومت سلسله تغلق

      (721 ـ 815 ق) مجموعه قوانین اداری آنها بر اساس فقه حنفی تنظیم گردید.

      مسلمانان یک پنجم جمعیت شبه قاره هند را تشکیل می‌دادند و اکثر آنان در سند و

      پنجاب غربی می‌زیستند. تشکیل پاکستان و استقلال پاکستان و بنگلادش به عنوان

      دو کشور مسلمان، مسلمانان هند را در اقلیت بیشتری قرار داد.

 

      مغولان که ترکانی سنی و حنفی مذهب از آسیای مرکزی بودند، به رشد مکتب حنفی در

      شبه قاره اهتمام ورزیدند و آیین رسمی مسلمین هند گشت. در زمان اورنگ زیب

      (1069 ـ 1118 ق) مجموعه‌های بزرگ فقه حنفی با نامهای فتاوی عالمگیری و فتاوی

      هندیه به دست 25 تن از علما نوشته شد. بنابراین، در طول تاریخ اکثریت

      مسلمانان هند را سنیان حنفی مذهب تشکیل می‌دادند. همزمان با ورود فقه حنفی به

      هند تصوف نیز به هند وارد شد. صوفیه در هند رسالت خود را سعادت معنوی مردم

      می‌دانست و صوفیان می‌پنداشتند حکومت معنوی جامعه به آنها تفویض شده است.

      صوفیان در خانقاهها، جماعت خانه‌ها و زاویه‌ها زندگی می‌کردند. زندگی خانقاهی

      گرد شیخ و عبادات مرسوم و ریاضتهای عارفانه که از جانب وی مقرر می‌شد، دور

      می‌زد. دو نشان عمده پیوستن به یک فرقه تصوف، پوشیدن خرقه و تراشیدن موی سر

      بود. شیخ خرقه، سجاده، نعلین، تسبیح و عصای خود را به جانشین اصلیش یعنی

      خلیفه خود می‌داد.

 

      دو سلسله عمده صوفیه در زمان سلاطین دوره دهلی (1206 ـ 1526 م) چشتیه و

      سهروردیه بودند. این دو سلسله طی قرون هشت ونه رو به انحطاط نهادند و دو

      سلسله دیگر یعنی نقشبندیه و قادریه در خلال عصر سلاطین مغولی اهمیت یافتند.

      شیعیان شبه قاره از بزرگ‌ترین جوامع تشیع جهان اسلام‌اند و بنابر برخی آمار

      تعدادشان بیشتراز شیعیان ایران است، ولی این آمار دقیق نیست. درعین حال،

      شیعیان ده درصد ازکل جمعیت مسلمانان شبه قاره هند (هند ـ پاکستان ـ بنگلادش)

      را تشکیل می‌دهند. شیعیان در دوره گورکانیان دارای مناصب مهمی بودند. سادات

      بارهه و وزرای نواب اوده در دستگاه حکومت مغولان تأثیر بسیار گذاشتند و این

      مسئله باعث کینه توزی بین سنیان و شیعیان شد که در آثار کلامی شاه ولی ‌الله

      دهلوی و پسرش عبدالعزیز به چشم می‌خورد. لکنهو و رامپور از شهرهای شیعه نشین

      مهم هند بوده است. اسماعیلیه ـ بهره‌ها و خوجه‌ها ـ درهند حضور طولانی داشته

      و دارند.

 

      دیوبندیه

 

      دیوبند[1]، شهری از توابع سهارنپور[2]، در نود مایلی شمال شرقی دهلی ازتوابع

      ایالت اوتارپرادش هند است[3] که به سبب تأسیس مدرسه‌ای در آن شهرت جهانی

      یافت. بریلی، شهری در شمال هند در ایالت اوتارپرادش و در شرق دهلی، زادگاه و

      مدفن احمدرضا خان بریلوی[4]، صاحب مکتب بریلویه است. لازم است گفته شود که

      این شهر را «بانس بریلی»[5] گویند تا با شهر «رای بریلی»[6]، بخشی از شهر

      الله آباد و زادگاه سید احمد بریلوی ـ سیداحمد عرفان یا سید احمد شهید یا

      احمد رای بریلوی یا سید احمد بارلی ـ اشتباه نگردد[7]. لذا سید احمد بریلوی،

      غیر از احمد رضاخان بریلوی است. برای شناخت دیوبندیه و بریلویه بعنوان دو

      مکتب فعال در شبه قاره هند، لازم است مقداری به عقب بازگردیم و نیم نگاهی به

      تحولات فکری سه قرن اخیر شبه قاره هند بیندازیم تا بتوانیم افکار و عقاید

      آنها را بهتر بشناسیم.

 

      در طول تاریخ حضور مسلمانان در هند، بزرگان بسیاری ظهور کرده و به تجدید حیات

      فکری مسلمانان دست یازیده‌اند. تجدید حیات فکری مسلمانان هند در قرن ده و

      یازده هجری به وسیله دو نفر صورت گرفته است که اثرات آن هنوز بر فرق موجود و

      مورد بحث نمایان است. یکی ازآنان شیخ احمد سرهندی (971 ـ 1034 ق)، معروف به

      مجدد الف ثانی،ـ با توجه به روایت «ان الله یبعث لهذه المة علی رأس کل مائة

      سنة من یجدد لها دینها»ـ ، عارف، متکلم و مؤسس طریقه نقشبندیه زمان خویش بود.

      خواجه در اواخر عمر خویش، شیخ احمد را جانشین خود نمود. دوران حیات شیخ احمد

      با سلطنت اکبرشاه، مؤسس مذهب و طریقه «دین الهی» مصادف بود. دین الهی اکبر

      شاه که التقاطی از اسلام صوفی و آیین هندو بود، با مخالفت شیخ احمد روبرو

      گردید[8]. شیخ احمد همچون صوفیان دیگر برای خود مقامات خاصی قائل بود وگاه

      خود را برتر از خلفای راشدین می‌دانست. وی با آرا و اعمال مخالف سنت همچون

      چله‌ نشینی، ذکر با جهر، احترام به قبور، سجده تعظیمی به مرشد، بوسیدن پا،

      انا‌الحق گفتن، سماع و احوال وجد آمیز آن، مخالف بود. وی کسانی را که به رسم

      آن روز در مقابل شاهان سجده می‌کردند، شدیدا نکوهش می‌کرد. او وحدت وجود این

      عربی را به وحدت شهود تعبیر می‌نمود و قائل بود هنگامی که سالک به مقام شهود

      و فنا می‌ رسد و ما سوی الله را نمی‌بیند، قائل به وحدت وجود می‌شود وحال آنکه

      این کشف، وحدت شهود سالک است نه وحدت وجود واقعی. او همچنین با تسامح ابن

      عربی درباره ادیان دیگر مخالف بود و مبنای ابن عربی را که همه ادیان جلوه ‌گاه

      یک حقیقت‌اند، قبول نداشت و حقیقت را همان حقیقت شریعت معنا می‌نمود. وی

      مخالف شیعه بوده و کتابی با نام رساله‌ای بر رد روافض نوشته است.[9] شیخ احمد

      سرهندی به وسیله شاه ولی الله دهلوی بر دیوبندیه تأثیر بسیار نهاده است.

 

      فرد دیگر، عبدالحق محدث دهلوی است. وی که نزدیک به صد سال (958 ـ1052 ق) عمر

      کرده است، در هند و حجاز درس خوانده و نزد شیخ عبدالوهاب متقی و احمد بن محمد

      مدنی تلمذ نموده است. او به عنوان متکلمی که به حدیث توجه داشت، با رویکرد

      صوفیان چشتیه به تجدید فکر مسلمانان هند دست یازید. وی تاکید فراوان می‌نمود

      که باید تربیت عارفانه تابع اصول شریعت باشد. عبدالحق نویسنده‌ای پرکار با

      120 کتاب و بنابر نظر ندوی اولین کسی است که علم حدیث را در هند نشر و ترویج

      داد. یکی از نوشته‌های وی، کتاب اخبار الاخیار فی اسرار الابرار است که شرح

      حال 230 تن از مشایخ تصوف هند، از معین الدین چشتی[10] تا اواخر قرن دهم،

      است. کتاب دیگر وی، تلخیص فصل الخطاب خواجه محمد پارسا در احوال ائمه اثنا

      عشر است. بریلویان (ودیوبندیان) به نظرهای عبدالحق اهمیت می‌دهند.[11]

 

      در قرن دوازدهم فردی ظهور کرد که مسلمانان هند وی را بزرگ ترین اندیشمند

      مسلمان اهل تسنن هند می‌دانند و آن فرد کسی جز شاه ولی الله دهلوی نبود؛[12]

      کسی که تأثیر شگرفی بر تمام جریانات فکری مسلمانان هند در سه قرن اخیر گذاشته

      است. وی در ابتدا نزد پدرش، عالم بزرگ و مؤسس مدرسه رحیمیه در دهلی، تلمذ

      نمود و طریقت نقشبندی را از پدر فراگرفت. دوران شاه ولی الله همزمان با گسترش

      سلطه نظامی ـ سیاسی کمپانی هند شرقی است. در چنین وضعیتی که انحطاط و زوال،

      جامعه و دولت مسلمانان هند را فرا گرفته بود، شاه ولی الله دهلوی جنبشی

      اصلاحی به راه انداخت و رهبری فکری و مذهبی مسلمانان را در دست گرفت. وی

      معاصر محمد بن عبدالوهاب مؤسس وهابیت بوده و همزمان با وی در مدینه تحصیل

      کرده است.

      بعضی تصور کرده‌اند که جنبش وی و بالتبع جنبش سید احمد بارلی متأثر از جنبش

      وهابیت است، اما هیچ مدرکی دال بر اینکه آنان همدیگر را ملاقات کرده یا تحت

      تأثیر یکدیگر باشند، وجود ندارد، بلکه ادله‌ای طرف مقابل راتقویت می‌کند.این

      ادله عبار‌ت‌اند از:

      1. آنان، هر دو، در حدود سالهای (1114 ـ1115ق) به دنیا آمده‌اند، ولی یکی

      حنبلی و دیگری حنفی و یکی در کلام از اصحاب حدیث و دیگری ماتریدی است.

 

      2. شاه ولی الله در سال 1143 بعد ازفراگیری دروس و تدریس آنها در شهر خود، در

      29 سالگی رهسپار حجاز شد و بیشتر از چهارده ماه در آنجا نماند. بنابراین،

      ملاقات وی با محمدبن عبدالوهاب بعید است.

      3. دلیل دیگر این تأثیر‌ناپذیزی رامی‌توان در توجه شاه ولی الله به تصوف و رد

      شدید آن از سوی محمدبن عبدالوهاب دانست.

      4. توجه به کلام و بازسازی آن توسط شاه ولی الله رویکردی متضاد با نگرش

      حنابله و محمدبن عبدالوهاب به علم کلام است.

      گفتنی است تشابهاتی نیز در هر دو دیده می‌شود که می‌تواند معلول جوّ عمومی

      مکاتب علمی مدینه در آن زمان باشد. [13] شاه ولی الله به عنوان یک عالم

      نقشبندی حنفی به بعضی از اعمال صوفیان ایراد می‌گیرد. وی به وحدت مسلمانان

      اهل سنت می‌اندیشید و درفقه به تلفیق احکام مذاهب اربعه معتقد بود. وی همچون

      ابن تیمیه قائل به اجتهاد بود و توجه ویژه‌ای به حدیث داشت. روش او در فقه،

      مراجعه مستقیم به احادیث و عدم توجه به فتاوا و ادله فقها باعث پیدایش و رشد

      پیروان اهل حدیث در شبه قاره هند گردید. وی اختلافات مکتب وحدت وجود ابن عربی

      و مکتب وحدت شهود شیخ احمد سرهندی را جزئی می‌دانست.

      از کتب وی می‌توان به کتاب الانصاف فی بیان سبب الاختلاف، رساله‌ای کوچک در

      بیان اسباب اختلاف فقهای قرون گذشته و صدر نخستین، اشاره کرد. وی در این کتاب

      کوشیده است که اسباب اختلاف مسلمانان اهل سنت را مسائل عادی روزمره نشان دهد.

      او اسباب اختلاف صحابه راشنیدن حدیث بیشتر توسط بعضی و نشنیدن آن احادیث توسط

      دیگران، حمل جمله‌ای بر استحباب یا وجوب، اختلاف در ضبط و... می‌داند.[14]

      مهم‌ترین کتاب وی حجة الله البالغة است که یک دوره فقه استدلالی با رویکردی

      عقلی است. وی در این کتاب با توجه بسیار به حدیث به شرح مسائل فقهی پرداخته و

      گاه مباحثی همچون اذکار و اخلاق را نیز طرح کرده و در اثبات عقل و نفس و قلب

      و مقامات آنها کوشیده و در انتها به مباحث «فتن» و«اشراط الساعة» نیز نیم

/ 0 نظر / 42 بازدید